مسکوویت

نقش شکستگی ها و درزها در تجمع نفت سنگهای متراکم، سخت و شکننده و تحت تاثیر فشارهای وارده شکسته و خود میشود. درزها و معابر ایجاد شده مکان مناسبی جهت عبور و جایگزینی نفت و گاز میباشد تاثیر شکستگی و درزها در تولید و بهره دهی مخازن نفت سازند آسماری کاملا معموس بوده است. سازند آسماری که مخزن عظیم و بینظیر نفت در دنیا مییاشد بطور عمده از آهک دانه ریز و متراکم تشکیل شده سازند آسماری در حین و همزمان چین خوردگیهای زاگرس دچار شکستگیهای فراوان شده و شکستگیهای موجود عامل اصلی ذخیره سازی و تولید از این سازند میباشد. تولید غیر عادی و بیش از اندازه متعارف تعدادی محدود از چاههایی که به مخازن آسماری رخنه کردهاند در ارتباط مستقیم با بخشهای شکسته شده این سازند است. لایههای غیر تراوا نقش پوش سنگ را ایفا کرده و لایههای تراوای قطع شده در دو طیف گسل امکان مهاجرت هیدروکربور را متغیر میسازد. و تجمع نفت در تاقدیس های خورده تا ساختارهای به شدت گسل خورده دیده شده است. هر ساختار ممکن است حاوی چند بستگی ساختمانی بوده و به منحنیهای ساختمانی بسته بودن گسل خوردگی، ناودیس و یا یک یا چند گسل خوردگی، ناودیس و یا یک یا چند گسل محصور بشود.
پيوستگاه سه گانه اين سيستم از نوع RRR است که يک شاخه آن ريفت درياي سرخ است که در حال باز شدن و راندن پليت عربي به سمت ايران است.شاخه ديگر آن ريفت عدن است و شاخه سوم سيستم کافتي شرق افريقا است که به صورت يک شاخه غير فعال يا اولاکوژن باقي مانده است.
اين پيوستگاه سه گانه بين سه پليت عربي، سومالي و حبشه قرار دارد.
موفق باشيد.
![]()
هنگامي که يک کافت در يک پوسته در حال تشکيل است يک برآمدگي در پوسته اتفاق مي افتد و پوسته تقريبا از سه جهت که زوايه 120 درجه ( در حالت نرمال ) با هم مي سازند دچار جدايش مي شود به اين نقطه پيوستگاه سه گانه ( triple junction ) مي گويند از محل اين جدايش ها مواد مذاب خارج شده و پوسته ها دچار واگرايي شده و پوسته اقيانوسي جديدي ايجاد مي شود . حال اگر يکي از اين سه مرز فاقد فعاليت باشد به آن اولاکوژن ( aulacogen ) مي گويند در اين مرز رسوبات انباشته مي شود و به صورت يک گرابن انباشته از رسوبات در مي آيد. البته احتمال فعال شده اين شاخه غير فعال در آينده وجود خواهد داشت. مانند سيستم کافتي شرق آفريقا که به صورت يک اولاکوژن عملکرد داشته و شاخه ديگر پيوستگاه سه گانه آن سيستم ريفت درياي سرخ است.![]()
![]()
|
|
رخدادهاى زمينساختى پالئوزوييک
«نخستين حرکت زمينساختى پالئوزوييک (رخداد زريگانين )
«دومين حرکت زمينساختى پالئوزوييک (ميلايين - Milaian )
«چهارمين حرکت زمينساختى پالئوزوييک (هرسينين )
يکى از پيامدهاى کوهزايى کاتانگايى، ايجاد چرخههاى رسوبى جديد از نوع بَرقارهاى Epicontinental است که از زمان پرکامبرين پسين تا ترياس ميانى در گسترههاى وسيعى از ايرانزمين چيره بوده و در طى آن، پوشش سکويى اپيکاتانگايى ايران شکل گرفته است. در بيشتر نقاط ايران، مرز پرکامبرين پسين – کامبرين پيوسته و تدريجى است ولى در رديفهاى سکويى پالئوزوييک ايران، شواهد زيادى از ناپيوستگيهاى رسوبى ديده ميشود که به جز حالتهاى استثنايى به طور عموم از نوع دگرشيبى موازى است. به همينرو، اين باور وجود دارد که در پالئوزوييک شرايط زمينساختى به نسبت آرامى بر سرزمين ايران چيره بوده و تنها در حرکتهاى تناوبى رو به بالا و پايين زمين، گاهى از وسعت دريا کاسته ميشد و زمانى نيز با پسروى کامل دريا، سکوى پالئوزوييک به خشکى تبديل ميشد. با اين باور، پذيرفته شده که حرکتهاى زمينساختى پالئوزوييک ايران بيشتر از نوع خشکيزا است و جنبشهاى کوهزايى مهم و شديد پالئوزوييک که در بخشهاى بزرگ از آسيا و اروپا صورت گرفته، تأثير ناچيزى در ايران داشتهاند. به طور يقين، وجود پيسنگ دگرگونى و سخت شده آفريقا – عربستان، در زير سکوى ايران و همچنين دورى از پهنههاى کوهزايى کالدونين و هرسينين، ميتواند از عوامل مؤثر در کاهش تأثير نيروهاى زمينساختى و آرامش نسبى پالئوزوييک ايران باشد. در توالى پالئوزوييک ايران، شواهدى از سه فاز کششى و بازشدگى Opening stage پوسته و دست کم، چهار رويداد زمينساختى وجود دارد.
«نخستين حرکت زمينساختى پالئوزوييک (رخداد زريگانين ):
در زمان کامبرين پيشين و در حد فاصل دو سازند زاگون (در پايين) و لالون (در بالا) صورت گرفته که با پسروى موضعى دريا و تشکيل محيطهاى اکسيدى همراه بوده است. اگرچه، در بيشتر نواحى ايران مرز بين سازندهاى زاگون و لالون همشيب و تدريجى است، اما در نواحى سلطانيه، پشتبادام، زريگان و شمال باخترى کرمان، سازند لالون با يک واحد کنگلومرايى با قطعات سنگهاى پرکامبرين پسين آغاز شده و به طور دگرشيب بر روى واحدهاى کهن قرار دارد. حقــيپور (1974) به فاز زمينساختى پيش از لالــون رخداد زريگانين نام داده است.
«دومين حرکت زمينساختى پالئوزوييک (ميلايين - Milaian ) :
ايران، پيش از کامبرين ميانى و در حد فاصل دو سازند لالون کامبرين پايينى) و سازند ميلا (کامبرين ميانى و بالايى) صورت گرفته که جايگاهى بين ماسهسنگهاى ارغوانـى لالون و عضــو ماسهسنگ کوارتزى مـوسوم به کـوارتزيت رأسىTop Quartzite دارد. همشيبى دو سوى ناپيوستگى، نشانگر دگرشيبى موازى است. به اين رخداد سراسرى که در گسترههاى وسيعى از البرز، زاگرس و ايران مرکزى قابل شناسايى است، ميتوان ميلايين( Milaian) نام داد. ايست رسوبى ناشى از رخداد ميلايين، جدا از چرخههاى فرسايشى با تشکيل حوضههاى تبخيرى همراه بوده است. در منطقه شهرکرد در حدفاصل سازندها لالون وميلا انباشتههاى نمکى وجود دارد که به نام سازند بُزنويد نامگذارى شده است (زاهدى، رحمتى، 1379 ) اين جايگاه سبب گرديده ايشان هم، گنبدهاى نمکى زاگرس را به سن کامبرين پيشين تا ميانى بدانند.
«سومين حرکت زمينساختى پالئوزوييک (کالدونى ) :
ايران، همزمان با جنبشهاى کالدونى بوده که در نتيجه آن، ارتباط دو سيستم سيلورين و دونين، با سنگهاى کهنتر از نوع دگرشيبى موازى است. حرکتهاى زمينساختى قابل قياس با رخداد کالدونى، از اواخر اردويسين آغاز شده و تا زمان سيلورين و به احتمالى، تا دونين ميانى ادامه داشته است. نبود سنگهاى سيلورين و دونين پيشين – ميانى در نواحى باختر و شمال باخترى ايران، وجود فرابوم کالدونى را در نواحى ياد شده تداعى ميکند که به باور نبوى (1355) در امتداد يک خط فرضى شمال خاورى – جنوب باخترى از حوضه برقارهاى خاور ايران (البرز خاورى، خاور ايران مرکزى و جنوب خاورى زاگرس) جدا بوده است. نبود رسوبى بين سنگهاى اردويسين – سيلورين و سيلورين – دونين، رخسارههاى آوارى دونين پيشين، تکاپوهاى آتشفشانى سيلورين و ... شواهدى از خشکيزايى رويداد کالدونى در بخش خاورى ايران است پيشروى و پسروى وابسته به خشکيزايى کالدونى، به ويژه در البرز خاورى شواهد روشنترى دارد و به همينرو اشتامفلى (1978) و شهرابى (1356) به عملکرد فاز تاکونين (بين اردويسين – سيلورين) و فاز آردنين (در مرز سيلورين – دونين) در جنوب گنبدکاووس و شمال شاهرود باور دارند.
كوهزايي كالدونين در ارتباط با پيدايش رشته كوههايي در محل تقريبي اقيانوس اطلس شمالي فعلي است. به عبارت ديگر بعلت برخورد قطعات مختلف اورازيا ، اين كوهزايي شكل گرفته است . اكثر زمين شناسان ايراني اثرات كوهزايي كالدونين را در ايران بصورت خشكي زايي ميدانند . با اين وجود برخي از شواهد جزئي كه حاكي از فعاليت كوهزايي است موجب شده كه اتفاق نظر در اين مورد وجود نداشته باشد . در ايران مركزي در سيلورين پسين ، رسوبات ماسه سنگ قرمز به همراه ژيپس مربوط به سازند پادها نهشته شده است . در زاگرس رسوبات اردوويسين فوقاني - سيلورين با نبود چينه شناسي همراه بوده كه اين وضعيت تا كربونيفر ادامه داشته و باعث شده نهشتههاي پرمين بصورت دگرشيب بروي اردوويسين قرار گيرد ، بجز در بخشهايي در شمال بندرعباس ، در پهنه سنندج- سيرجان نيز رسوبات سيلورين-اردوويسين وجود ندارد . در كوههاي تالش البرز رسوبات سيلورين فوقاني- دونين زيرين ديده نميشود . همه اين شواهد دال بر اين است كه پوسته ايران در اين دوره زماني خارج از آب بوده است . در جنوب گنبد كاووس فازهاي تخريبي مهمي كه حاكي از خشكيزايي است مشخص شده است . در ناحيه خوش ييلاق البرز شرقي حدفاصل شاهرود تا آزادشهر ، آثاري از بازالت هاي آتشفشاني ديده ميشود كه به آنها بازالتهاي سلطان ميدان گويند كه نشان از شواهد كوهزايي است . در آذرباييجان غربي و ماكو رسوبات فسـيـلدار ، دگرگوني ضعيفي را نشان ميدهد . دگـرشـيـبـيهاي محلي در بخشهايي از البرز حدفاصل دونين مياني و بالايي ، كربونيفر و پرمين ديده ميشود كه به عقيده نبوي اين دگرشيبيها مرتبط با كوهزايي كالدونين است .
گفتنى است که حرکتهاى کالدونى در همه جا ماهيت يکنواخت و خشکيزا نداشته و شواهد پراکندهاى از عملکردهاى کوهزايى سبب شده تا نبوى (1355) براى رويداد کالدونى نقش پراهميتى قائل شود و بر اين باور باشد که سنگهاى دگرگونى شمال البرز (شيستهاى گرگان) و ناحيه اسفندقه – اقليد و همچنين ماگماتيسم شکافى در خاور و مرکز ايران، نتيجه عملکردهاى کوهـزايى کالدونى هستند. نمونههاى زير ميتوانند شواهدى از کوهزا بودن موضعى رويداد کالدونى باشند:.
» در باختر کرمان، مرز پرکامبرين پسين و دونين از نوع دگرشيبى ملايم است(ديميتريويچ 1973 )
» در شمال سمنان، در پايه آواريهاى دونين بالايى (سازند جيرود) دگرشيبى زاويهاى حدود 30 درجه وجود دارد (نبوى 1366).
» در نواحى رباط قرهبيل، شمال شاهرود، خاور سمنان، جنوب کاشان، ازبکوه و انارک سنگهاى آتشفشانى بازيک به سن سيلورين (بازالتهاى سلطان ميدان) وجود دارد که به شکستگيهاى ناشى از رويداد کالدونى اشاره دارد.
» در ناحيه ماکو، سنگهاى اردويسين دگرگونى ضعيفى را تحمل کرده و با رسوبات دونين غير دگرگونى (سازند مولى) پوشيده شدهاند (بربريان و حمدى، 1977).
» در بندرانزلى و ماسوله، سنگهاى دگرگونى و دگر شکل شده سيلورين و اوايل دونين، به طور دگرشيب با رسوبهاى دونين ميانى و بالايى پوشيده شدهاند (کلارک و همکاران 1975 )
» در ناحيه دهبيد، روانههاى بازالتى قليايى به سن پيش از دونين وجود دارد که حاصل پديده کافتى شدن پوسته در زمان پالئوزوييک پيشين دانسته شدهاند )آلريک و ويرلوژو، 1977 )
» در ناحيه اسفندقه، بخش درخور توجهى از سنگهاى دگرگونى روانههاى بازالتى سيلورين هستند که به احتمالى در پالئوزوييک پيشين و به احتمال بيشتر در زمان ترياس پسين دگرگون و دگرشکل شدهاند.اين نکتهها نشانگر آن است که جنبشهاى کالدونى ايران تنها حرکات شاغولى نداشته، بلکه در پارهاى از نواحى اين رويداد از نوع کوهزا بوده است. اين احتمال هم وجود دارد که دگرشيبى زاويهاى شناخته شده در قاعده سنگهاى کربنيفر و پرمين نيز نتيجه اين رويداد باشد (نبوى، 1355). گفتنى است که از پيامدهاى رويداد کالدونى در ايران، فاز فلززايى سيلورين – دونين است که موجب تمرکز ذخائرى از کانسارهاى همزاد آهن (جنوب باخترى مشهد، جنوب کاشمر، ازبکوه، جنوب انارک، کرمان)، سرب و روى (جنوب باخترى مشهد، انارک)، فسفات (به ويژه در البرز) و گچ شده است (مؤمنزاده، 1360).
«چهارمين حرکت زمينساختى پالئوزوييک (هرسينين ):
ايران، همزمان با رخداد هرسينين است. در رديفهاى کربنيفر ايران، دو ناپيوستگى رسوبى درخور توجه دارد که ميتواند وابسته به حرکتهاى زودرس، حرکتهاى اصلى و يا اثرات ديررس رخداد هرسينين باشد. كوهزايي هرسينين در اثر برخورد گندوآناي شمالي با اروپا بوجود آمده است . همزمان با اين كوهزايي در مناطق ديگر جهان نيز برخوردهايي صورت گرفته است . از جمله برخورد گندوآنا با آمريكاي شمالي كه تحت عنوان كوهزايي آپالاشين شناخته ميشود . از برخورد بخشهايي از چين با قطعاتي از آسيا و سيبري نيز كوهزايي اورالين شكل گرفته است . كوهزايي هرسينين نيز مشابه كالدونين در ايران توسط برخي از زمين شناسان بصورت خشكيزايي تفسير شده است . افرادي مثل « نبوي ، اشتوكلين ، بربريان ، اشتامكلين » حركات هرسينين ايران را از نوع خشكيزايي مي دانند. اما بررسيهاي جديد شواهد كوهزايي را در ايران نشان ميدهد .
در نواحي ماسوله ، گرانيتهايي ، سنگهاي دگرگوني منطقه گشت را بريدهاند كه سن برخي از اين گرانيتها مزوزوئيك و قسمتهايي پالئوزوئيك زيرين تا فوقاني است . شيستهاي دگرگون شده ناحيه ماسوله سن مطلق 375 ميليون سال را نشان ميدهند كه ميتواند مرتبط با هرسينين يا كالدونين پسين باشد . در ايران مركزي منطقه پشت بادام واحدهاي پرموترياس بدون اثر دگرگوني روي سنگهاي دگرگوني با سن 300 ميليون سال قرار گرفتهاند . سينيتهاي شمال غرب تبريز و ناحيه جلفا و همچنين سينيتهاي آجري رنگ ناحيه مرند بعد از دونين و قبل از پرمين نشانگر حركات هرسينين در شمال غرب ايران است .
بر اساس دادههاى ديرينهشناسى، نخستين ناپيوستگى رسوبى، به تقريب، به سن ويزئن Visean ميانى است. ناپيوستگى دوم به سن پس از آشکوب نامورين است که تا اواخر کربنيفر پسين و يا اوايل پرمين ادامه داشته است.
ناپيوستگى رسوبى وابسته به پسروى ويزئن ميانى به ويژه در کوههاى البرز اثرات آشکار دارد و به همينرو ميتوان به آن البرزين گفت. در ايران مرکزى هم، به ويژه در ناحيه طبس پيامد اين رويداد نشانههاى روشن دارد. در دامنه جنوبى بلنديهاى البرز، سن رديفهاى کربنيفر پيشين (سازند مبارک) از آشکوب ويزئن ميانى فراتر نميرود که با رديفهاى پيشرونده پرمين پوشيده شده است. لذا ميتوان پذيرفت که نواحى مذکور (دامنه جنوبى)، در اثر حرکتهاى زمينزا، مرتفع شده و اين خروج تا پيشروى بعدى دريا در زمان پرمين ادامه داشته است. در دامنه شمالى البرز، پس از خروج ويزئن ميانى، پيشروى دوباره دريا سبب نهشت توالى به طور عمده کربناتى بر روى سازند مبارک شده که سن ويزئن بالايى – نامورين دارد و در دره چالوس، سازند دزدبند ، در دره راميان سازند باقرآباد و در باختــر آزادشهر سازند قزلقلعـه نام دارد. در ايران مرکزى شواهد ناپيوستگى ويزئن ميانى )اَلبرزين) را بيشتر در کوههاى شُترى و منطقه کلمرد ميتوان ديد. در کوههاى شُترى، به ويژه در بُرش حوض دو راه (جنوب خاورى طبس) سازند سردر (ويزئن ميانى – نامورين)، با30 متر کنگلومرا و ناپيوستگى موازى سازند شيستو را ميپوشاند. در باختر طبس )بلوک کلمرد(، ايست رسوبى ويزئن ميانى گاهى از نوع ناپيوستگى پيوستهنماParaconformity و در نقاطى با نهشتههاى تبخيــرى – سبخايى در سازند گچال مشخص است در اينجا پيشروى بعدى به سن ويزئن پسين است که تا نامورين سکوى کلمرد را زير پوشش داشته است.
به جز چند مورد پرسشآميز، در بسيارى از نقاط ايران سنگهاى کربنيفر بالا وجود ندارد و رديفهاى پيشرونده پرمين با دگرشيبى موازى و در چند مورد (تکاب، شمال باخترى درياچه اروميه و ...) با دگرشيبى زاويهاى سنگهاى کهنتر (کربنيفر پايين – کامبرين) را ميپوشاند. نبود سراسرى نهشتههاى رسوبى کربنيفر بالا، که همزمان با رخداد کوهزايى هرسينين در گسترههاى وسيعى از اروپا و آسيا است سبب شده تا همگان بر اين باور باشند که رويداد هرسينين بر زمينشناسى کربنيفر ايران اثرگذار بوده ولى، در مورد کوهزا و يا زمينزا بودن اين رويداد، دو ديدگاه متفاوت وجود دارد. گروهى بزرگى از زمينشناسان، پيامد رخداد هرسينين در ايران را از نوع حرکتهاى زمينزا و به دور از نشانههاى کوهزايى ميدانند، به گونهاى که در نتيجه آن، دريا از تمام سرزمين ايران و حتى فرونشستهاى درون قارهاى، مانند سنندج – سيرجان پس نشسته است ولى در اواخر کربنيفر پسين و يا اوايل پرمين پيشين حرکتهاى هرسينين دريازا، به گونهاى که در قسمتهايى از آذربايجان، کوههاى البرز، شمال و جنوب يزد، کرمان و باختر طبس سنگهاى پرمين روى رديفهاى کربنيفر زيرين و يا دونين بالا قرار دارند. و يا در جنوب خاورى زاگرس، سنگهاى پرمين پس از يک ايست رسوبى به بزرگى حدود 70 ميليون سال، بر روى نهشتههاى دونين بالا (سازند زاکين) نشسته است. در آذربايجان جنوبى نيز پرمين روى اردويسين است و سرانجام در کوههاى سلطانيه و بخشهاى مرکزى زاگرس، پرمين با سطوح مختلف کامبرين (سازند ميلا) همبر است. در بيشتر اين نواحى، مرز پرمين و سنگهاى قديميتر از نوع دگرشيبى موازى است که به هرسينين خشکيزا در اين نواحى اشاره دارد. ولى:
» در خاور تهران، بنا به گزارش آنگالن (1968)، در سنگهاى کربنيفر زيرين (سازند مبارک) دو امتداد مشخص، با راستاى شمال – جنوب و شمال باخترى – جنوب خاورى وجود دارد که در سنگهاى جوانتر از کربنيفر ديده نميشود.
» در پشتبادام، به گزارش حقيپور (1974)، نادگرگونيهاى پرمين – ترياس، مجموعه دگرگونى را ميپوشاند که سن پرتوسنجى بيوتيتهاى آن حدود 300 ميليون سال (حدود دونين) است.
» در تکاب (علوى نايينى و عميدى، 1968 )، گلپايگان (تيله و همکاران 1968 ) ، شمال باخترى درياچه اروميه (حقيپور و همکاران، 1368) ارتباط سنگهاى پرمين و نهشتههاى کهنتر دگرشيب است، در ناحيه محلات اين دگرشيبى با چينخوردگى، راندگى و دگرگونى گزارش شده است.
» در ماسوله، مجموعه دگرگونه گَشت با رديفهاى نادگرگونى پرمو – ترياس پوشيده شدهاند. سن پرتوسنجى بخش زيرين اين مجموعه 12 ± 375 تا 47 ± 382 (دونين( است که به طور دگرشيب با شيستهاى پليتى پوشيده شده است. اما علوى (1991)، اين دگرگونيها را پيسنگ هرسينين توران ميداند که به صورت ورقهاى بُر خورده بر روى دامنه شمالى البرز رانده شدهاند.
» کلارک و همکاران (1975) دگرگونيهاى جنوب لاهيجان را به سن کربنيفر پيشين ميدانند که در اثر رخداد هرسينين دگرگون شده اند. ولى، به احتمال، زمينساخت برخوردى ترياس پسين در اين دگرگونى نقش بيشترى دارد.
» بين مرند تا جلفا، تودههاى سينيتى صورتى رنگ در سنگهاى دونين تزريق و با دگرشيبى آذرين پى با سنگهاى پرمين پوشيده شده است.
دگرشيبيها، چينخوردگيها و فرآيندهاى دگرگونى در نواحى ياد شده به رخداد هرسينين نسبت داده شده و نتيجه شده که در نواحى مذکور، جنبشهاى هرسينين از نوع کوهزا بوده است. گفتنى است که:
» دگرشيبى ياد شده، بيشتر بين سنگهاى پرمين و رديفهاى کهنتر از دونين است. به همينرو نبوى (1355)، رخداد کالدونى را مؤثرتر از هرسينى ميداند.
» اگرچه دگرگونيها و همراهان اولترامافيکى جنوب باخترى مشهد، به دليل مقايسه با افغانستان و يا استفاده از سن پرتوسنجى، به سن دونين – کربنيفر دانسته شدهاند که در اثر کوهزايى هرسينين دگرگون شدهاند، ولى در حال حاضر يقين بر اين است که اين دگرگونيها منشورهاى برافزايشى زميندرز موسوم به تتيس کهن با سن پرمين هستند و در ترياس پسين، همزمان با برخورد حاشيه غير فعال البرز و صفحه توران دگرگون شدهاند.
» در پارهاى گزارشها، يکى از نتايج اصلى فاز هرسينين را بسته شدن درياى هرسينين (تتيس کهن) شمال ايران و اشتقاق درون قارهاى در زاگرس مرتفع دانستهاند. ولى، نظر به اين که منشورهاى برافزايشى زميندرز مشهد به سن پرمين است که در ترياس پسين بسته شده و همچنين شباهتهاى سنگشناسى قوى بين سنگهاى پرمين و ترياس زاگرس مرتفع و ديگرنواحى ايران، بسته شدن زميندرز شمال و اشتقاق سکوى ايران مرکزى و زاگرس در کربنيفر پرسشآميز است و همانگونه که اشتوکلين (1977)، و افتخارنژاد (1370) باور دارند، زميندرز مشهد، تتيس کهن واقعى نيست.
با توجه به ترديدهاى موجود در مورد ماهيت و چگونگى عملکرد رخداد هرسينين، ميتوان پذيرفت در ايران، جنبشهاى ياد شده در زمان کربنيفر پسين، از نوع خشکيزا و در پرمين پيشين از نوع دريازا بوده است.
مرز پرکامبرین _ پالئوزوئیک ، بدون هیچگونه از ناآرامی های زمین ساختی و ناپیوستگی از درون سازند سلطانیه می گذرد واقعیت های چینه شناسی پالئوزوئیک ایران نشان می دهد که برخلاف بسیاری از نقاط جهان تاثیر رویدادهای کوهزایی کالدونین و هرسی نین بر سکوی پالئوزوئیک ایران بسیار ناچیز است ، به گونه ای که به جزء حرکت های شاغولی ،نشانه های کوهزایی این رویداد به جزء چند مورد پرسش امیز شناخته نشده به همین رو سنگهای اتشفشانی پالئوزوئیک ایران ،گسترش چندانی ندارد و پدیده های پلوتونیسم و دگرگونی نسبت داده شده به پالئوزوئیک ایران نیاز به بازنگری دارد .
همزمان با این جنبش ، فعالیت های ماگمایی نیز تزریق می یابند و چندین توده بزرگ گرانیتی مانند گرانیت شیر کوه را به وجود می آورند.
در کرتاسه با پیشروی دریا قسمت های زیادی از ایران مرکزی به زیر آب فرو رفته و در نتیجه رخساره های ماسه سنگی و آهکی بر جای گذاشته می شوند.
رخساره شاخص کرتاسه زیرین ایران مرکزی را رسوبهای اهکی سخت با فسیل اوربیتولین تشکیل می دهند که در ساختار کوههای برجسته این منطقه نقش مهمی دارند . حرکات کوهزایی پیرینه سبب خروج ایران مرکزی از آب، و همچنین باعث نبود رسوبگذاری بین ائوسن و الیگوسن می گردد.
ایران مرکزی در طول دوران اول همانند سایر نقاط حالت پلاتفرم را داشته است ولی در دوران دوم و سوم به یک منطقه خیلی متحرک کوهزایی تبدیل شده است . به طوریکه علاوه بر چندین دگرشیبی کاملا ً مشخص فعالیت ماگمایی به صورت سنگهای آتشفشانی وتوده های گرانیتی نفوذی نیز در آن دیده می شود .
|
آندالوزیت (Andalousite) | |
|
(Al(16)Al(5)(OSiO4 | |
| سیستم تبلور | اورتورمبیک |
| رده بندی | سیلیکات |
| رخ | ضعیف - مطابق با سطح (110) |
| جلا | شیشه ای - چرب - مات |
| شکستگی | نامنظم |
| شفافیت | شفاف - نیمه شفاف- غیرشفاف |
| اشکال ظاهری | بلوری - آگرگات دانه ای - فشرده رشته ای - شعاعی |
| خواص شیمیایی | به سختی در اسیدها حل می شود |
| رنگ کانی | خاکستری - خاکستری تیره - قهوه ای - قرمز - صورتی |
| رنگ اثر خط | سیاه |
| تفاوت با کانی های مشابه | واکنش های شیمیایی - اشعه ایکس |
| تشابه کانی شناسی | تورمالین |
| پاراژنز | روتیل - کوارتز - تورمالین - گارنت |
| منشا تشکیل | دگرگونی - پگماتیتی |
| شکل بلورها | منشوری |
| محل پیدایش | استرالیا |
| سایر مشخصات | لومینسانس قرمز و قرمز جواهری دارد |
| وجه تسمیه | در منطقه اندلس اسپانیا کشف شده |

•آندالوزيت
آندالوزيت يك تشكيل دهنده عمومي سنگهاي دگرگوني محسوب ميشود. آندالوزيت خصوصا در سنگهاي دگرگوني و رسي پليتي موجود در هاله اطراف سنگهاي آذرين دروني ديده شده و در بيشتر موارد با كرديريت همراه است در درجات دگرگوني ضعيف به صورت دانههاي نامنظمي در متن سنگ به صورت پراكنده مشاهده ميشود كه با ازدياد تدريجي شدت دگرگوني بلورها حالت منشوري به خود گرفته و به صورت كياستوليت در ميآيند و نهايتا درجات دگرگوني قويتر آندالوزيت بدون ادخالهاي كربن تشكيل ميشود. در سنگهاي دگرگوني ناحيهاي نيز آندالوزيت در مناطقي كه فشار و حرارت پائيني را تحمل نمودهاند ديده ميشود. در اين مناطق تشكيل آن از منشا كائولينيت است كه در آغاز مراحل دگرگوني كاني پيروفيليت در اثر سيليسي دشن كائولينيت، به وجود آمده و در اثر تاثير فرآيندهاي توام حرارت و فشار شبكه ساختماني آن شكسته و منجر به تشكيل آندالوزيت ميشود.
اين كاني در سنگهاي آتشفشاني بسيار كمياب بوده و در تشكيلات رسوبي به عنوان كاني تخريبي در بعضي از ماسه سنگها و رسوبات مربوط به آن فراوان ديده ميشود. محصول عمده دگرساني آندالوزيت، كاني سريسيت است.
آندالوزيت را ميتوان به روش مصنوعي از كائولينيت و يا از تركيب آلومين و سيليس در شرايط دماي 650-450 درجه سانتيگراد و فشار بخار آب 30-10 هزار پوند براينچ مربع (PSI) تهيه نمود.
واژه زئوليت از واژگان يوناني δεοσ و λίθοσ به معني سنگ جوشان اقتباس شده است، زيرا هنگامي که در برابر فوتک کاني شناسي قرار مي گيرد و گرم مي شود، آب آن به صورت بخار بيرون مي آيد و منظره اي همانند جوشيدن پديد مي آورد.
زئوليت ها از نظر ترکيب، پاراژنز و محل پيدايش با همديگر همساني چشمگير دارند. اين کاني ها دربردارنده مقدار زيادي آب هستند و سختي آنها از 5/3 تا 5/5 و جرم حجمي آنها از 2 تا 4/2 گرم بر سانتيمتر مکعب متغير است. زئوليت ها بزرگترين گروه تکتوسيليکات ها را تشکيل مي دهند و 35 نوع توپولوژي مختلف در آنها شناسايي شده است که احتمالاً انواع بيشتري نيز وجود خواهد داشت. تاکنون بيش از 40 نوع زئوليت طبيعي و بيش از 150 نوع زئوليت مصنوعي شناخته يا ساخته شده است.
انواع مختلف زئوليت در ساختمان شبکه سه بعدي سيليكاتهاي آبدار نوع داربستي ( تکتوسيليکات ) متبلور مي شوند .
زئوليت ها كانيهاي آلومينوسيليكات آبدار كه داراي عناصر فلزي قليايي و يا قليايي خاكي به ويژه سديم ، پتاسيم ، منيزيم ، کلسيم ، استرانسيم و باريم است. زئوليت ها ارتباط تنگاتنگي با فلدسپات ها و فلدسپاتوئيد ها دارند
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
فِلدِسپاتها مهمترین کانیهای سنگی آذرین بشمار میآیند. فلدسپاتها به سه گروه کلسیک، پتاسیک و سدیک تقسیمبندی میشوند. آنورتیت به فرمول شیمیایی (CaAl2Si2O8) فلدسپات نوع کلسیک است و آلبیت به فرمول شیمیایی (NaAlSi3O8) فلدسپات نوع سدیک و پتاسیم فلدسپات به فرمول شیمیایی (KAlSi3O8) فلدسپات نوع پتاسیک آن است.
چندریختیهای پتاسیم فلدسپات عبارتاند از: سانیدین، ارتوکلاز، میکروکلین و آدولاریا. آنورتیت و آلبیت به این امتیاز که میتوانند جانشین شوند و در ساختمان کانی پلاژیوکلاز شرکت میکنند، میان فلدسپات سدیم (آلبیت) و فلدسپات پتاسیم، جانشینی محدرودی وجود دارد و فلدسپاتهای این سری به انواع آلکانی فلدسپاتها شهرت دارند.
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
فِلدِسپاتها مهمترین کانیهای سنگی آذرین بشمار میآیند. فلدسپاتها به سه گروه کلسیک، پتاسیک و سدیک تقسیمبندی میشوند. آنورتیت به فرمول شیمیایی (CaAl2Si2O8) فلدسپات نوع کلسیک است و آلبیت به فرمول شیمیایی (NaAlSi3O8) فلدسپات نوع سدیک و پتاسیم فلدسپات به فرمول شیمیایی (KAlSi3O8) فلدسپات نوع پتاسیک آن است.
چندریختیهای پتاسیم فلدسپات عبارتاند از: سانیدین، ارتوکلاز، میکروکلین و آدولاریا. آنورتیت و آلبیت به این امتیاز که میتوانند جانشین شوند و در ساختمان کانی پلاژیوکلاز شرکت میکنند، میان فلدسپات سدیم (آلبیت) و فلدسپات پتاسیم، جانشینی محدرودی وجود دارد و فلدسپاتهای این سری به انواع آلکانی فلدسپاتها شهرت دارند.
| باریت ترکیب طبیعی سولفات باریم به فرمول BaSO4 می باشد که به نام Heavy Spar نیزشناخته میشود که جزو گروه سولفاتها میباشد. نام باریت از واژه یونانی barys به معنای سنگین و به دلیل سنگینی ویژه و بالای آن گرفته شده است. سیستم تبلور آن ارتورومیک میباشد. مهمترین کانیهای باریمدار عبارتند از : (BaSO4) و ویتریت (BaCO3). میزان فراوانی باریت بیشتر از ویتریت است. باریت در طبیعت به صورت رگهای ، لایهای و بر جای مانده یافت میشود. |
باریت در حالت معمولی سفید رنگ تا خاکستری روشن است ولی ممکن است به رنگهای متمایل به آبی ، قهوهای یا سیاه نیز دیده شود. باریت یک کانی اوپک (Opeque) تیره بوده و دارای جلای صدفی تا شیشهای میباشد. نمونههای تیپ یک آن به صورت بلورهای ارترومبیک کشیده دیده میشود اما باریت تجارتی به صورت دانهدانه ، تودههای بلورین و یا قلوهای تهیه میشود.
وزن مخصوص این کانی زیاد میباشد و در حدود 4.3 تا 4.6 میباشد. این مشخصه باریت کمک زیادی به شناسایی آن میکند. سختی باریت دارای دامنه تغییرات قابل ملاحظهای میباشد و از 2.5 تا 3.5 متغیر میباشد که معمولا نواحی مختلف باریت با سختی متفاوتی را تولید مینمایند.
کاربرد باریت در سرامیک
باریت در صنایع رنگ سازی ، پلاستیک ، کاغذ و لاستیک به عنوان ماده پرکننده به مصرف میرسد





اعضای گروه میکا از روی رخ قاعدهای کامل خود به آسانی قابل تشخیص هستند. ترکیب شیمیایی هر یک از نمونهها میتواند بسیار پیچیده باشد، اما فرمول کلی
را میتوان برای تمام اعضای گروه نوشت. در این فرمول W معمولا پتاسیم است (در پاراگونیت
) ،
و
نشان دهنده
و
،
،
،
و
نشان دهنده
و
و نسبت
به
عمدتا حدود 3 به 1 است. انواع مختلف میکا معمولا گروههای ایزومورف (همشکل) تیپیکی را نشان میدهند، اما روابط فازی این گروهها تا به حال بطور کامل تعیین نشده است.
در بیشتر موارد دو عضو از گروه به موازات یکدیگر متبلور میشوند. در این رابطه بیوتیت با مسکویت متبلور میشود. مسکویت و لپیدولیت و به همین ترتیب الی آخر. در لیستی که به دنبال میآید، فرمولها بطور ایدهآل ساده شدهاند تا بتوانند با ساختار تعیین شده در مطالعات اشعه ایکس جور در بیایند.
مسکویت
بیوتیت
لپیدولیت
مهمترین مصارف تالک بدین صورت میباشد که کاغذ سازی 42 درصد، پلاستیک 9.2 درصد ، سرامیک 21 درصد ، رنگ سازی 8.5 درصد ، پوشش بام 5.4 درصد ، دارویی 2 درصد ، لوازم آرایشی 2 درصد و لاستیک ، خوراک دام ، کنترل آلودگی ، پولیش و کشاورزی کاربرد دارد.
گوگرد یک نافلز بیبو ، بیمزه[۵] و چند ظرفیتی است که بیشتر به شکل کریستالهای زرد رنگ که در کانیهای سولفید و سولفات بهدست میآید شناخته شده میباشند. گوگرد یک عنصر حیاتی و لازم برای تمامی موجودات زنده میباشد و مورد نیاز ساخت اسید آمینوها و پروتئینها است. این عنصر به صورت اولیه در کودها استفاده میشود؛ ولی به صورت گستردهتر در باروت، ملیّنها، کبریتها و حشرهکشها به کار گرفته میشود.[۳]
| عمومی | |
|---|---|
| نام، نماد، عدد اتمی | گوگرد، S، ۱۶ |
| دستههای شیمیایی | نافلزات |
| گروه، تناوب، بلوک | ۱۶, ۳، p |
| ظاهر | بلورهایی به رنگ زرد لیمویی.[۱] |
| جرم اتمی استاندارد | ۳۲.۰۶۵ g•mol−1 |
| آرایش الکترونی | [Ne] ۳s۲ ۳p۴ |
| الکترونها در هر لایه | ۲،۸،۶ |

گلاکونیت
این دانهها در اندازه ماسه ، به شکل کروی یا تخممرغی و به رنگ سبز در رسوبات دریایی یافت میشوند. این دانهها ممکن است در داخل حجره فرامینیفرها تشکیل گردند و زمانی که پوسته اهکی آنها حل و از بین بروند شکل قالب داخلی موجود را حفظ کرده و به شکل ذرهای آزاد میشوند. گلاکونیت در رسوبات دریایی به مقدار کم یافت میشود ولی در بعضی از مناطق مانند نواحی ساحلی نیوجرسی و جنوب شرقی انگلستان این ذرات فراوان میباشند، زیرا تخریب مکانیکی بر روی سنگهای قدیمی حاوی گلاکونیت باعث گردیده است تا مقدار زیادی از ذرات گلاکونیت از محل اصلی خود کنده شده و پس از حمل در نواحی فوق تجمع حاصل نمایند.
خواص
فلز قلیایی نرم با جلای نقره ای؛سبک وزن؛در هوای مرطوب به سرعت اکسیده می شود،از این رو در نفت نگه داری می شود جرم حجمی0.872 ؛نقطه ذوب 63 درجه سانتی گراد؛نقطه جوش 770 درجه سانتی گراد میل ترکیبی آن شدید است،خواص پتاسیم شبیه به سدیم است ولی میل ترکیبی آن شدیدتر است.
کاربرد
تهیه پراکسید پتاسیم؛آلیاژ های تبادل گرمایی؛شناساگر آزمایشگاهی؛یکی از اجزائ کود ؛ممکن است به جای جیوه در دماسنج به کار رود؛پتاسیم؛فلزی کم مصرف است زیرا سدیم که از آن ارزانتر است ، جای آن را می گیرد. بیشتر نمکهای پتاسیم در پزشکی کاربرد دارد.

آزوريت
(Azurite Cu3[OH| CO3]2
سيستم تبلور:مونوكلينيك
رده بندي:كربنات
رخ: ناقص
جلا:شيشه اي
شفافيت:شفاف - كدر(اپاك)
نوع سختي:شكننده
اشكال ظاهري بلور- اگرگات دانه اي - خاكي- درخشان
ژيزمان خيلي فراوان ; آلمان غربي ، فرانسه ، URSS ، شيلي ، استراليا و امريكا
خواص شيميايي حل شونده در اسيدها و آمونياك
تركيب شيميايي
CuO=69.24% CO2=35.53% H2O=5.23%
رنگ كاني :آبي لاجوردي
رنگ اثر خط :آبي روشن
تشابه كاني شناسي : ليناريت - ويويانيت - لازوريت
پاراژنز:
- كالكوزين
- كوپريت
- مالاكيت
- ليمونيت
منشا تشكيل :ثانوي
شكل بلورها:تابولار - منشورهاي كوتاه و پهن
محل پيدايش:ناميبي
وجه تسميه
از كلمه فارسي لاجورد=lazaward كه معرف رنگ آبي است،گرفته شده است
نام کلسیت از کلمه لاتین کالکس (Calx) به معنی آهک سوزان گرفته شده است.
کلسیت در سیستم تریگونال ، رده اسکالنوئدریک متبلور میشود. دارای بلورهای درشت و مشخص و یا بصورت تودههای دانهای میباشد. فرمهای رومبوئدر و اسکالنوئدر کلسیت فراوانتر است. دارای ماکلهای گوناگون و متنوع نیز میباشد.
ساختار کلسیت به صورت رومبوئدر است و در آن یونهای کلسیم و بنیان (CO3)2- بطور یک در میان قرار دارند. در بنیان CO3 هر کربن بوسیله سه اکسیژن ، به صورت مثلث احاطه شده است و مثلثها در صفحههای عمود بر محور C قرار دارند. این ساختار را میتوان با شبکه تبلوری نمک طعام مقایسه نمود که در آن یونهای کلسیم در موقعیت یونهای سدیم و مثلثهای CO3 در موقعیت مکانی یونهای کلر قرار دارند.
کلسیت به صورت سنگ آهک در صنایع سیمان و کارخانجات آهکپزی بهمقدار زیاد مصرف دارد. در صنایع شیمیایی مانند کارخانه قند ، برای تصفیه و جداسازی ترکیبات فسفاتی و اسیدهای آلی ، در صنایع نفت برای خنثی کردن ترکیبات آلی ، سولفیدها و بی اثر ساختن گاز انیدرید سولفوره و تهیه گریس ویژه بکار میرود. در کارخانههای ذوب فلزات ، به عنوان کمک ذوب ، در صنایع رنگ به عنوان پرکننده و نیز در صنایع چرم ، برای جدا کردن مو و پشم استفاده میشود. همچنین به صورت پودر مل در نقاشی و نیز در خمیردندان ، لاک شیمیایی ، عطر و لاستیک سازی مصرف میشود. در صنایع ساختمانی به عنوان سنگ نما به نام مرمریت یا تراورتن ، سنگ چینی ، مرمر و نیز در بتن به صورت سنگدانه مصرف میشود
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||

ساختار فلوریت یکی از ساختارهای دوتایی مواد است که در آن آنیونها به شکل مکعبی ساده و کاتیونها در نصف حفرات هشتوجهی قرار میگیرند. این شبکه را میتوان از دیدگاهی دیگر به بدین صورت توصیف کرد که در آن کاتیونها دارای آرایش مکعبی با وجوه مرکزپر بوده و آنیونها در حفرههای چهار وجهی قرار میگیرند.

مقاومت شیمیایی انواع آزبستها متفاوت است. کریزوتیل با آن که خاصیت شکل پذیری بسیار خوب دارد، مقاومت شیمیایی آن ناچیز است. به عکس آنتوفیلیت که خاصیت الاستیکی و شکل پذیری آن حداقل است، بالاترین مقاومت شیمیایی را در مقابل اسیدها دارد. بیشتر آزبستهای خانواده آمفیبول ، مقاومت شیمیایی بالاتر از کریزوتیل دارند.
درصد آب آزاد شده از آزبستها در مدت دو ساعت و در دماهای متفاوت اندازه گیری شده است. میزان آب آزاد شده از کریزوتیل در حرارت بالا، بیش از دیگر آزبستهاست. چنانچه کریزوتیل در شرایط فشار بالا به پودر تبدیل شود، حالت تبلور خود را از دست میدهد و به جسمی بیشکل تبدیل میگردد. کریزوتیل از نظر انعطاف پذیری بهترین نوع آزبستها شمرده میشود، ولی مقاومت شیمیایی آن اندک است. بر عکس آنتومیلیت دارای خاصیت انعطاف پذیری اندک و مقاومت شیمیایی بالاست.
| |
آزبستها کم در 3000 نوع فرآورده متفاوت به مصرف میرسند. آزبستها را بر اساس طول الیاف انعطاف پذیری و رنگ به درجات مختلف تقسیم مینمایند. حدود 65 تا 70 درصد آزبستها در ساخت انواع محصولات آزبست سیمانی به مصرف میرسد. کریزوتیل به سادگی به الیاف بسیار ظریف ابریشمی قابل جدا شدن است. بیش از 95 درصد مصرف آزبستها به کریزوتیلها اختصاص دارد. از کریزوتیلهای طویل و مرغوب جهت بافت لباسهای نسوز ، نمد|نمدها و دیگر محصولات نسوز استفاده میشود. ارزش اقتصادی کریزوتیل به طول آن بستگی دارد.
آنتوفیلیت ، آکتینولیت و ترمولیت به دلیل انعطاف ناپذیری و خاصیت شکنندگی مصارف محدود دارند. آموسیت دارای الیاف طویل و مقاوم در برابر واکنشهای شیمیایی است، لذا از آن در ساخت ظروف شیمیایی استفاده میشود. موارد دیگر مصرف آن در پوششهای سبک حرارتی ، پوشش لولهها بلوکهای منیزیتی و سیمان است. الیاف کروسیدولیت به خوبی آموسیت نیست، اما به دلیل مقاوم بودن در مقابل واکنشهای شیمیایی از آن در ساخت ظروف مخصوص استفاده میشود. مصارف دیگر کروسیدولیت در بافت پارچههای نسوز و غیره است.
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
MgAl2O4 : تركيب شيميايي سيستم تبلور: كوبيك محل پيدايش: به صورت يك كاني معمولي دگرگوني به طور قابل توجهي در آهك هاي كريستاليزه شده، گنايس و سرپانتينيت و اغلب به صورت فرعي در سنگ هاي بازيك و در ذخاير پلاسري تشكيل مي شود. كانادا، فنلاند، روسيه، استراليا، آمريكا، آلمان، سوئد، ايتاليا، فرانسه، سريلانكا، هند، افغانستان، ماداگاسكار، كلمبيا، برمه | |
|

|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |
كانيهاي گروه سيليمانيت داراي تركيب شيميايي يكسان (Al2O3, SiO2) و سيستم تبلور و ساختمان مولكولي متفاوت و خواص فيزيكي گوناگون ميباشند چنين كانيهايي بدليل وجود Al2O3 زياد آنها (عيار متوسط Al2O3 كانيهاي گروه سيليمانيت تخليص شده 9/62 درصد ميباشد) عمدتا به عنوان ديرگداز مصرف ميشوند.
همچنين اين كانيها تركيبات مهمي براي استفاده در محدوده وسيعي از محصولات ديرگداز اسيدي بخصوص در ملات ها و ريختهگري ميباشند.
سيليمانيت در دماهاي بالا و همچنين در بالاترين فازهاي دگرگوني حرارتي سنگهاي پاليتي به وجود ميآيد. در گنيسهاي سيليمانيت- كرديريتدار و هور نفلس هاي بيوتيت- سيليمانيت دار، سيليمانيت اغلب با شكسته شدن شبكه ساختماني بيوتيت يا تبديل آندالوزيت به سيليمانيت تشكيل ميشود.
در سنگهاي ميكاشيست سيليمانيت دار و يا گنيسهاي كوارتز سيليمانيتي كه مشخصه فازهاي دگرگوني ناحيهاي با دماي بسيار بالا است. سيليمانيت در پي تركيب استروليت و كوارتز و يا از شكسته شدن شبكه ساختماني ميكاهاي سفيد و سياه به وجود ميآيد. در اين صورت گارنت نوع آلماندن يكي از متشكلين سنگ است.
سيليمانيت از تغيير شكل كيانيت (كه معمولا به كندي صورت ميگيرد) نيز توليد ميشود به همين دليل در منطقه دگرگوني سيليمانيت بلورهاي كيانيت نيز ديده ميشود. در مناطقي كه هم دگرگوني ناحيهاي و هم دگرگوني مجاورتي در اثر نفوذ تودههاي آذرين صورت گرفته باشد. سيليمانيت و آندالوزيت ممكن است به صورت متداخل در يكديگر ديده شوند. در اين صورت محور بلورشناسي دو كاني بر هم منطبق ميباشد. سيليمانيت در نتيجه آلتراسيون به مسكوويت، سريسيت، پيروفيليت، كائولينيت و مونتمور يلونيت تبديل ميگردد.
کوارتز یا دُرّ کوهی یکی از پلیمورفهای سیلیس (اکسید سیلیسیم) با ساختار بلوری رومبوهدرال (لوزیپهلو) است.
| کوارتز | |
|---|---|
| اطلاعات کلی | |
| نام دیگر | بسته به نوع رنگ : عقیق، در کوهی، آمیتیست |
| فرمول شیمیایی | SiO۲ |
| اطلاعات کانی شناسی | |
| سیستم تبلور | رومبوئدارل |
| رنگ | بی رنگ، سفید و بر اثر ناخالصی به رنگهای بنفش ، شیری، دودی و زرد--
حالت بیرنگ را درّ کوهی مینامند |
| رنگ خاکه | بی رنگ |
| سختی موس | ۷ |
| وزن مخصوص | ۲٫۶۵ |
| رخ | بدون رخ |
| جلا | شیشهای |
| اطلاعات معدنی | |
| کاربرد |
شیشه سازی، سمباده سازی، ابزارهای نوری و الکتریکی، جواهر سازی
|
نام آلومينيوم Aluminum از واژه لاتين alumen يا alum به معني زاج يا زاج سفيد گرفته شده است. آلومينيوم سومين عنصر فراوان در پوسته زمين با فراواني 13/8% مي باشد که 3/7% جرم زمين را تشکيل مي دهد.
آلومينيوم فلزي است نرم و سبک به رنگ سفيد- نقره اي با نماد Al، عدد اتمي 13، وزن اتمي 981/26، وزن مخصوص 75/2 گرم بر سانتي متر مکعب، سختي 75/2 در مقياس موس، نرم، نقطه جوش 2467 درجه سانتي گراد و نقطه ذوب 25/660 درجه سانتي گراد.
آلومينيوم در گروه 13(IIIA) جدول تناوبي به عنوان فلزضعيف Poor metals بوده و در دوره 3 قرار دارد.
يکي از پر مصرف ترين فلز آهني است. بزرگترين توليد کننده Al در جهان، كشورچين مي باشد.
در جدول 1، درصد Al2O3 موجود در سنگها و آبهاي طبيعي گزارش شده است. نفلين سيانيت و شيل ها بيشترين مقدار Al2O3 رادارند و حد آستانه اقتصادي Al2O3 سنگ معدني، 30 درصد است.

>)
سختی منیزیت 3.5 تا 4.5 و چگالی آن در حالت خالص بودن 3.96 است
شکننده است و سطح شکست آن ناصاف تا صدفی و جلای شیشهای دارد. رنگ آن اغلب قهوهای روشن تا تیره میباشد. اما گاهی سبز ، خاکستری ، سفید و بیرنگ نیز دیده میشود. بلورهای آن شفاف تا نیمهشفاف است. ونیز دیرگداز میباشند و پودر آن در اسید کلریدریک بسیار کم حل میشود. اما در اسید کلریدریک داغ محلول است.
نام منیزیت احتمالا از ترکیب شیمیایی آن گرفته شده است. برخی معتقدند که نام آن از ناحیه مگنزیا (Magnesia) در یونان اقتباس شده است. به آن ژئوبرتیت (Giobertite) نیز میگویند.

کرومیت اکسید کروم منیزیم آهن می باشد: Fe, Mg)Cr2O4). تنها سنگ معدن کروم کانی کرومیت است.
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
گرافيت يا كربن سياه در سيستم هگزاگونال متبلور مي شود و در صورت تبلور داراي جلاي فلزي است. كربن در طبيعت به صورت الماس، گرافيت و زغال يافت مي شود. وزن مخصوص الماس5/3، گرافيت 1/2 تا 2/2 و زغال 3/1 تا 9/2 است. |
|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
در مهندسی برق، واژه زمین یا ارت با توجه به کاربردهای آن دارای معانی متفاوتی است. زمین در یک مدار الکتریکی میتواند نقش یک نقطه مبدا را داشته باشد که بر طبق آن بقیه ولتاژهای الکتریکی را اندازگیری میکنند. واژه زمین همچنین به مسیری کلی برای بازگشت جریان به منبع نیز اطلاق میشود. این واژه در مورد یک اتصال مستقیم به زمین نیز مورد استفاده قرار میگیرد.
یک مدار الکتریکی ممکن است به دلایل مختلفی به زمین متصل شده باشد. در مدارهای قدرت این اتصالها معمولا برای بالا بردن ایمنی و محافظت افراد یا دستگاهها از تاثیرات معیوب بودن عایقکاری هادیها ایجاد میشود. اتصال به زمین در مدارهای قدرت از آسیب دیدن عایقهای مدار در اثر افزایش ولتاژ بین زمین و مدار جلوگیری کرده و این ولتاژ را در یک حد معین محدود میکند. از اتصال زمین برای جلوگیری از افزایش الکتریسیته ساکن در هنگام حمل مواد قابل اشتعال یا تعمیر تجهیزات الکترونیکی نیز استفاده میکنند. در برخی از انواع تلگرافها و شبکههای انتقال زمین به تنهایی نقش یکی از هادیها را ایفا میکند و به عنوان مسیر بازگشت جریان به منبع مورد استفاده قرار میگیرد با این کار در هزینه ایجاد یک خط جداگانه برای بازگشت جریان صرفهجویی میشود. در اندازگیری از زمین به عنوان یک پتانسیل الکتریکی ثابت استفاده میکنند که با توجه به اختلاف پتانسیل هر قسمت از مدار از زمین میزان پتانسیل آن قسمت را مشخص میکنند. یک زمین الکتریکی باید از ظرفیت انتقال جریان مناسبی برخوردار باشد تا بتوان از آن به عنوان مبدا صفر ولتاژ استفاده کرد.
معنی واژه زمین یا ارت در برق و الکترونیک بسیار گستردهاست و حتی ممکن است در وسایل نقلیهای مانند کشتی، هواپیما یا فضاپیما که عملا اتصال مشترکی با زمین ندارند نیز از این واژه به عنوان پتانسیل صفر استفاده شود.
فهرست مندرجات[نهفتن] |
سیستم الکترومغناطیسی تلگراف راه دور که از سال ۱۸۲۰ مورد استفاده قرار میگرفت از دو یا چند سیم برای انتقال پیامها به صورت پالسهای الکتریکی استفاده میکرد. سپس این موضوع روشن شد (احتمالا به وسیله دانشمند آلمانی استینهیل) که از زمین میتوان به عنوان مسیر برگشت برای کامل کردن مدار پیامها استفاده کرد؛ به این ترتیب نیازی به سیم بازگشت نخواهد بود اما این روش در طول مسیرهای درونقارهای که در سال ۱۸۶۱ بین سنت ژوزف، میسوری و ساکرامنتو کالیفرنیا ایجاد شده بود یک مشکل داشت. در طول فصلهای خشک سال به علت خشک بودن زمین مقاومت آن به شدت افزایش مییافت که باعث اختلال در کارکرد تلگراف میشد.
بعدها زمانی که تلفن میرفت تا جایگزین تلگراف شود این نکته روشن شد که جریانی که به وسیله شبکههای قدرت، خطوط راهآهن برقی و دیگر مدارهای تلفن و تلگراف ایجاد میوشد موجب ایجاد اختلال در سیگنالهای فرستاده شده میشود و به این ترتیب استفاده از سیستمهای دو سیمه دوباره جایگزین شد.
اتصال الکتریکی به زمین میتواند به عنوان یک مبدا پتانسیل الکتریکی برای سیگنالهای فرکانس رادیویی در نوع خاصی از آنتن مورد استفاده قرار گیرد. قسمتی که مسقیما با زمین در ارتباط است میتواند از یک جسم ساده مانند یک میله هادی که در زمین فرورفته تشکیل شده باشد و یا از اتصال با لولههای فلزی آب ایجاد شده باشد (در این موارد این خطر وجود دارد که بعدها لولهها با لولههای پلاستیکی تعویض شوند). یک الکترود زمین ایدهآل باید صرف نظر از میزان جریانی که به زمین وارد میشود یا از آن خارج میشود هنواره ولتاژی برابر صفر داشته باشد. در واقع میزان مقاومت یک سیستم زمین است که میتواند کیفیت آن را مشخص میکند و این کیفیت را میتوان به راههای مختلفی افزایش داد برای مثال با افزایش سطح در تماس الکترود با زمین، افزایش عمق دفن الکترود، استفاده از میلههای الکترود متعدد، افزایش رطوبت زمین، افزایش میزان مواد معدنی رسانا در خاک و یا افزایش سطح پوشیده شده به وسیله سیستم زمین میتوان مقاومت زمین را کاهش داد.
برخی سیستمهای آنتنهای فرستنده در VLF، LF، MF و یا پایینتر از رنج SW برای عملکرد مناسب خود نیازمند یک زمین خوب هستند. برای مثال یک آنتن عمودی تک قطب نیازمند یک سیستم زمین است که معمولا از شبکهای به هم پیوسته از سیمها که به طور شعاعی از مرکز به فاصله تقریبا برابر با طول آنتن دور میشوند، تشکیل شدهاست. در برخی موارد این سیستم زمین در بیرون تقویت میشود تا از تلفات جلوگیری شود.
با وصل بدنه تجهیزات الکتریکی بروز خطا در هر یک از تجهیزات موجب جاری شدن جریان در سیم زمین شده و از برق دار شدن بدنه جلوگیری میکند. یک اتصال مناسب به زمین باید مقاومت پایینی داشته باشد تا در صورت بروز خطا، جریان جاری در زمین موجب عمل کردن سیستم حفاظت در شبکه شود. با وصل تمامی اجسام هادی در خطر برقدار شدن میتوان از بروز شوک الکتریکی در اثر تماس با این اجسام جلوگیری کرد.
سیم زمین سیمی است که (مستقیماً یا غیر مستقیم) به یک یا چند الکترود زمین اتصال دارد. این الکترودها ممکن است در نزدیکی محل استفاده از سیم زمین یا در محلی دورتر قرار داشته باشند. این سیم زمین معمولا (نه همیشه) به سیم نول وصل میشود. همچنین ممکن است این سیم به شبکه لولهکشی شده ساختمان نیز متصل شده باشد تا مقاومت کمتری را ایجاد کند. استفاده از لولههای آب برای اتصال به سیستم زمین با گسترش استفاده از لولههای غیر فلزی مثل لولههای PVC در برخی کشورها ممنوع شد.
تجهیزات الکتریکی ثابت معمولا از اتصال زمین دائمی برخوردارند. تجهیزات قابل حمل که دارای بدنه فلزی هستند از یک پین مخصوص برای وصل سیم زمین استفاده میکنند. اندازه هادی زمین معمولا با استفاده از استانداردها و مقرارت مربوط به حفاظت الکتریکی تعیین میشود.
برخی از سیستمهای انتقال HVDC از زمین به عنوان سیم برگشت استفاده میکنند. این کار به ویژه در مورد خطوط کابلی زیر آبی مورد استفاده قرار میگیرد چراکه آب دریا یک هادی مناسب است. در این حالت برای ایجاد اتصال با زمین از الکترودهای دفن شده در زمین استفاده میشود. محل قرار گرفتن این الکترودها باید با دقت انتخاب شود تا از خوردگی شیمیایی الکترودها و تاسیسات زیر زمینی تا جای ممکن کاسته شود.
در سیستمهای توزیع تک سیم با برگشت زمین (Single Wire Earth Return/SWER) با استفاده از یک سیم قدرت در شبکههای قدرت در هزینهها صرفهجویی میشود. این روش معمولا در مناطق روستایی مورد استفاده قرار میگیرد تا خطرات ناشی از برگشت جریان زیاد در زمین موجب خسارت نشود.
یکی از نگرانیهای خاص در طراحی پستهای الکتریکی افزایش پتانسیل زمین است. زمانیکه جریان بسیار بزرگ ناشی از خطا در شبکه به زمین تزریق میشود ممکن است پتانسیل الکتریکی در مناطق مجاور محل تزریق جریان نسبت به مناطق دیگر بالا رود. این اتفاق به دلیل محدود بودن ضریب هدایت در لایههای خاک رخ میدهد. این تغییر پتانسیل در زمین میتواند آنقدر زیاد باشد که دو نقطه نزدیک به هم بر روی زمین دارای ولتاژی با اختلاف بالا باشند. این اختلاف ولتاژ میتواند خطراتی را برای افرادی که در آن منطقه بر روی زمین ایستادهاند ایجاد کند (به دلیل افزایش ولتاژ گام). همچنین لولهها، نردهها یا سیمهای ارتباطی داخل پست نیز دچار اختلاف ولتاژ میشوند که میتواند ولتاژ تماس با این اشیا را تا حد خطرناکی بالا ببرد.








