مسکوویت

مشخصات کنسارها

Mineral Uses, Properties, Descriptions

بر روی هر کانی کلیک کنید اطلاعات

ومشخصات آن را دریافت کنیدinformation.

رازهاى گسل گرابن


رازهاى گسل گرابن شما میتوانید احساس کنید که خانه شما تکان میخورد و ذرات به طرف بالا و پائین پرتاب میشوند و اگر در محیط خارج باشید صداهاى مهیبى را نیز میشنوید.ما برروى قشر نازکى بنام سنگ برروى یک صفحه تکتونیکى که توسط ماشین بزرگ داغ در حال حرکت است سوار شده ایم به عنوان مثال کالیفرنیاى جنوبى برروى صفحه اى سوار است که به اقیانوس آرام وصل میباشد و باعث میشود تا کالیفرنیا به صفحه آمریکاى شمالى هر سال در حدود یک اینچ حرکت کند که این موضوع مربوط میشود به زلزله هاى متعدد دریاچه کم عمق سان فرانسیسکو که در امتداد گسل سن آندریاس روى میدهد .تمام گسستگیها در زیر زمین و در سنگها توسط دستگاههاى ردیاب مشاهده میشود.بهر جهت در بعضى از وقتها یکسرى از گسلها قابل مشاهده هستند اما دردریاچه ها و دره ها پشت آبریزها و خط الراسها گسلهاى مشکوک و غیر قابل مشاهده اى این مناطق را قطع میکند که باعث یک افت ناگهانى در مرز برامدگیها شود ولى درکل چیز زیادى مشاهده نمیشود چون در ان منطقه جاده هاى ساخته شده در بالاى راست گسل و سنگهاى قسمت شمالى جاده از جنوبى آن قدیمى تر است فقط علامتى که نشانگر یک گسل است وجود یک ناپیوستگى مى باشد که شما میتوانید بروى آن راه بروید!!!!!نقشه هاى زمین شناسى این گسلها را به وضوح نشان میدهند که این گسلها حتى شامل صدفها و فسیلهاى اقیانوسى میباشند که در زیر آب شکل گرفته اند و توسط زلزله در میلیونها سال پیش بالا آمده اند

نفتگیرهای حاصله از گسل خوردگی

نفتگیرهای حاصله از گسل خوردگی گسل خوردگی بطور غیر مستقیم نقش اساسی در ایجاد نفتگیر ایفا می‌کند. گسل در اکتشاف و استخراج مخازن نفت از نظر عامل سد کننده و بازدارنده سیال همچنین عامل انتقال و فراهم ‌آورنده معبری تراوا جهت عبور سیال مورد سوال بوده است. برای مثال، گسل خوردگی در سنگهای غیر شکننده بیشتر نقش سر کننده داشته‌های شنگهای شکننده و خرد شونده، رل معبری تراوا را ایفا می‌کند. گسل خوردگی در سنگهای شکننده ممکن است با توسعه درزها در سنگ همراه بشود، که خود عامل موثر در تراوایی و ذخیره سازی سنگ محسوب می‌شود مشروط بر این که همزمان با پیدایش درز در سنگ، عوامل ثانویه از جمله سیمان شدگی فضاها را پر نکرده باشد. گسل ها در ماسه و شیل سخت نشده. نقش سد کننده را تا حدودی ایفا می‌کند. به خصوص زمانی که مواد رسی فضاها و معابر مرتبط با سطح گسل را فرا گیرد. عامل بازدارنده ممکن است حتی دو لایه ماسه سنگ کاملا تراوا را از یکدیگر نیز متمایز سازد. نفتگیر ممکن است در ارتباط با گسلهای کششی در حال رشد که حرکت گسل همزمان با تشکیل رسوبات باشد بوجود آید. در این حالت ضخامت لایه تراوا در یک سمت گسل به مراتب بیشتر از ضخامت آن لایه در سمت دیگر گسل می‌شود.

 
نقش شکستگی ها و درزها در تجمع نفت سنگهای متراکم، سخت و شکننده و تحت تاثیر فشارهای وارده شکسته و خود می‌شود. درزها و معابر ایجاد شده مکان مناسبی جهت عبور و جایگزینی نفت و گاز می‌باشد تاثیر شکستگی و درزها در تولید و بهره دهی مخازن نفت سازند آسماری کاملا معموس بوده است. سازند آسماری که مخزن عظیم و بی‌نظیر نفت در دنیا می‌یاشد بطور عمده از آهک دانه ریز و متراکم تشکیل شده سازند آسماری در حین و همزمان چین خوردگی‌های زاگرس دچار شکستگیهای فراوان شده و شکستگیهای موجود عامل اصلی ذخیره سازی و تولید از این سازند می‌باشد. تولید غیر عادی و بیش از اندازه متعارف تعدادی محدود از چاههایی که به مخازن آسماری رخنه کرده‌اند در ارتباط مستقیم با بخشهای شکسته شده این سازند است. لایه‌های غیر تراوا نقش پوش سنگ را ایفا کرده و لایه‌های تراوای قطع شده در دو طیف گسل امکان مهاجرت هیدروکربور را متغیر می‌سازد. و تجمع نفت در تاقدیس های خورده تا ساختارهای به شدت گسل خورده دیده شده است. هر ساختار ممکن است حاوی چند بستگی ساختمانی بوده و به منحنی‌های ساختمانی بسته بودن گسل خوردگی، ناودیس و یا یک یا چند گسل خوردگی، ناودیس و یا یک یا چند گسل محصور بشود.

 

اولاکوژن

 اولاکوژنها گودالهاى رسوبى ژرف ودر حال فرو نشينى اند که اغلب محصور به گسل بوده ودر سنين مختلف زمين شناسى از پروتروزوئيک پسين به بعد يافت مى شوند. اولاکوژن ها بطور معمول در حاشيه قاره ها قرار دارند، وشواهد موجود نشان دهنده تشکيل آنها همزمان با حوداث شکسته شدن قاره هاست .وباور بر اين است که از تکامل يک پيوستگاه سه گانه کافت- کافت- کافت در يک صفحه قاره اى بوجود مى آيند، بدين ترتيب همراه با دور شدن صفحه ها از يکديگر، يکى از بازوهاى پيوستگاه سه گانه غير فعال شده ودر قاره بصورت يک کافت عقيم مانده يا اولاکوژن باقى مى ماند. از آنجا که اولاکوژن يک منطقه ضعف در پوسته قاره اى است وممکن است در اثر فرايندهاى بعدى از جمله برخورد قاره ها پاره شده و دوباره فعال شود.

الاکوزن

مطابق با يك نظريه كه هموز به اثبات نرسيده در زير محل ريفت درياي سرخ يک نوار داغ گوشته اي قرار دارد که همين نوار داغ در گذشته مسئول باز شدن درياي تتيس گرديده که بسته شدن آن باعث ايجاد زاگرس شده است در طول زمان به علت ثابت بودن محل اين نوار داغ و در مقابل حرکت پوسته قاره اي بالاي آن صفحه عربي اين نوار در طول زمان محل هاي متفاوتي از پوسته بالاي سر خود را شکافته و تشکيل ريفت داده است در حال حاضر اين پوسته قاره اي در محل درياي سرخ شکاف خورده و خروج ماده مذاب باعث ايجاد باريکه اي از پوسته اقيانوسي گرديده و آب افتادگي در اين فرو رفتگي منجر به ايجاد درياي سرخ شده است همکنون نيز درياي سرخ با سرعت دو نيم سانتي متر در سال در حال باز شدن است .

 پيوستگاه سه گانه اين سيستم از نوع RRR است که يک شاخه آن ريفت درياي سرخ است که در حال باز شدن و راندن پليت عربي به سمت ايران است.شاخه ديگر آن ريفت عدن است و شاخه سوم سيستم کافتي شرق افريقا است که به صورت يک شاخه غير فعال يا اولاکوژن باقي مانده است.
   اين پيوستگاه سه گانه بين سه پليت عربي، سومالي و حبشه قرار دارد.
   موفق باشيد.

هنگامي که يک کافت در يک پوسته در حال تشکيل است يک برآمدگي در پوسته اتفاق مي افتد و پوسته تقريبا از سه جهت که زوايه 120 درجه ( در حالت نرمال ) با هم مي سازند دچار جدايش مي شود به اين نقطه پيوستگاه سه گانه ( triple junction ) مي گويند از محل اين جدايش ها مواد مذاب خارج شده و پوسته ها دچار واگرايي شده و پوسته اقيانوسي جديدي ايجاد مي شود . حال اگر يکي از اين سه مرز فاقد فعاليت باشد به آن اولاکوژن ( aulacogen ) مي گويند در اين مرز رسوبات انباشته مي شود و به صورت يک گرابن انباشته از رسوبات در مي آيد. البته احتمال فعال شده اين شاخه غير فعال در آينده وجود خواهد داشت. مانند سيستم کافتي شرق آفريقا که به صورت يک اولاکوژن عملکرد داشته و شاخه ديگر پيوستگاه سه گانه آن سيستم ريفت درياي سرخ است.

پالئوزوئیک

پالئوزوییــک با طول مدت 340 میلیون سال (از 570 تا 230 میلیون سال پیش) طولانـی‎تریـن اراتم (Earathem) هاى فانروزوییک است که نام آن از دو کلمة یونانى پالئوس (Palaios )به معنى دیرینه و زئون (Zoon )به معنى موجود زنده مشتق شده و هم‎ارز فارسى آن واژه «دیرینه‎زیستى » است.
بررسی‎هاى دیرینه‎جغرافیایى نشان می‎دهد که پس از رخداد
کوهزایى کاتانگایى ،از زمان پرکامبرین پسین تا پایان تریاس میانى، سرزمین ایران، به عنوان یک سکوى با ثبات، با دریاى کم ژرفا پوشیده که گاه با حرکت رو به بالاى زمین و پسروى دریا به خشکى تبدیل می‎شد. به همین دلیل، به جز باریکه‎هاى کافتى پرتحرک مانند زون سنندج – سیرجان ، در دیگر نواحى ایران سنگ‎هاى پالئوزوییک از نوع رسوبات بر قاره‎اى (Epicontinental) است. ولى، با وجود شرایط یکسان رسوبى، از تفاوت‎هاى رخساره‎اى و تغییرضخامت رسوبات، چنین استنباط می‎شود که این رسوبات در حوضه‎هاى رسوبى مستقل و جدا از هم انباشته شده‎اند.

اردويسين تا دونين مياني

۱- حوضه راور:
   در اردويسين تا دونين مياني (450 ميليون سال قبل) اقيانوس پالئوتتيس در البرز باز شد و سپس از اواخر پرمين اتصال ايران مرکزي با البرز آغاز شد و بنابراين در ترياس بالايي نئوتتيس باز شد. در طول ژوراسيک تا کرتاسه پاياني (170 ميليون سال قبل) نئوتتيس در بين ايران مرکزي و عربستان وجود داشت اما فرورانش آغاز شد. سرانجام با باز شدن درياي سرخ زاگرس شکل گرفت و سپس عربستان به ايران مرکزي متصل شد (تالبوت و علوي, 1996)؛ بنابراين حوضه راور در ايران مرکزي از نظر تکتونيکي پايدار بوده است (يک حوضه درون قاره اي) و در تمام فانروزوئيک رسوبات تبخيري در آن نهشته شده است.

سنوزوییک

در شمال شرقی ایران (کپه داغ) در آغاز سنوزوییک، رخداد لارامین همچنان سبب پسروى دریا و انباشت نهشته‎هاى قاره‎اى پالئوسن (سازند پسته لیق) شده است. ولى، از اواخر پالئوسن به طور محلى (سازند چهل کمان) و از ابتداى ائوسن به طور سراسرى محیط دریایى سازند خانگیران برقرار شده است. در مرز تقریبى ائوسن – الیگوسن، عملکرد رخداد پیرنئن سبب خروج گسترده و پس نشست دریا براى همیشه از کپه داغ گردیده به همین رو سنگ‎هاى نئوژن این ناحیه، ته نشست قاره‎اى – اکسیدى هستند که گسترش بسیار محدود دارند.
تصویر

در کوه‎هاى شرق ایران، پس از رخداد لارامین، حوضه‎هاى فلیشى شکل گرفته‎اند که تا زمان ائوسن میانى دوام داشته‎اند ولى در این زمان در اثر برخورد نهایى صفحه‎هاى لوت و افغان، دریا به طور گسترده و براى همیشه به سمت جنوب پسروى کرده است. در حوضة مکران، نهشته‎هاى پالئوسن به رخساره‎هاى گوناگون خشکى، دریایى کم ژرفا و دریایى ژرف‎اند که به ویژه انواع ژرف آنها با پوسته‎هاى اقیانوسى همراه‎اند و بخشى از آمیزه‎هاى رنگین مکران را تشکیل می‎دهند. شرایط و ژرفاى دریاى ائوسن مکران تغییرات زیاد داشته است به همین لحاظ واحدهاى سنگ‎چینه‎اى ائوسن به رخساره و نام‎هاى گوناگون‎اند که گاهى با سنگ‎هاى پالئوسن و گاهى با سنگ‎هاى الیگوسن پیوند دارند. نهشته‎هاى الیگوسن مکرانرخساره شیلى – ماسه‎اى فلیش‎گونه (واحد انگوران) دارند که پس از رخداد الیگوسن میانى (رویداد ساوین) ته نشست شده‎اند و رسوبگذارى آنها تا میوسن ادامه داشته است. نهشته‎هاى میوسن بالایى مکران، رسوب‎هاى مارنى ژیپس‎دار، سنگ ماسه، شیل و کنگلومرا است که به نام گروه و یا واحد مکران نامگذارى شده‎اند. تغییرات محلى رخساره‎ها سبب شده تا گاهى براى ردیف‎هاى میوسن بالایى- پلیوسن مکران از نام‎هایى همچون کنگلومراى پالمى و یا واحد تاهتون استفاده شود. جدا از سنگ ماسه‎هاى سست کم‎سیمان، بخشى از انباشته‎هاى پلیوسن مکران کنگلومرایى با قطعات بزرگ است که گاهى واحد نهنگ و گاهى کنگلومراى تلخاب نام دارند.
نهشته‎هاى کواترنرى ایران، به طور عمده رودخانه‎اى – سیلابى هستند که پهنه‎هاى آبرفتى جوان را می‎سازند. با وجود این در حوضه و حاشیه خزر، نهشته‎هاى کواترنرى دریایى است. در ضمن، در پاره‎اى نقاط ایران سنگ‎هاى کواترنرى از نوع روانه‎هاى بازالتى، پادگانه‎هاى دریایى، نهشته‎هاى بادى و رسوب‎هاى کویرى است.
جدا از انباشته‎‎هاى رسوبى، در نتیجه فشارش و تنش‎هاى وابسته به دو رخداد کوهزایى آلپ میانى و پایانى، بخشى از سنگ‎هاى سنوزوییک ایران معرف تکاپوهاى ماگمایى هستند که به صورت روانه‎ها و خاکسترهاى آتشفشانى و یا توده‎هاى نفوذى، به ویژه در صفحة ایران رخنمون دارند. فراوانى سنگ‎هاى ماگمایى سنوزوییک به اندازه‎اى است که از این دوران به عنوان «دوران ماگماتیسم» ایران یاد می‎شود که گاهى، به ویژه در زمان ترشیرى، تکاپوهاى آتشفشانى همراه با فلززایى است به همین رو از ترشیرى ایران به عنـوان « دورة فلزى» نیز یاد می‎شود.

فعاليت‎هاي ماگمايي پالئوزوييك

 سنگ‎هاي آتشفشاني سيلورين :
   به نظر مي‎رسد، يكي از مهم‎ترين فعاليت‎هاي ماگمايي پالئوزوييك، در سيلورين رخ داده باشد، زيرا در نقاطي از ايران، به ويژه در البرز خاوري و خاور ايران مركزي، كه رديف‎هاي رسوبي سيلورين برونزد دارند، واحد سنگ‎چينه‎اي اين زمان (سازند نيور) داراي همراهاني از گدازه‎هاي بازالتي است. گفتني است كه:
   * از جنوب گرگان، (دشت سلطان ميدان درجنوب باختري گرگان، مينودشت) تا شمال شاهرود (گردنة خوش‎ييلاق، تيل‎آباد)، گدازه‎هاي سيلورين حدود 250 تا 700 متر ضخامت دارندو ژني (1977) براي اين گدازه‎ها نام « بازالت‎هاي سلطان ميدان » را انتخاب كرده است (شكل 4-5). سن پرتوسنجي اين گدازه‎ها به زمان‎هاي گوناگون (كامبرين، كربنيفر، اوايل ژوراسيك، آغاز ترياس) اشاره دارد كه با جايگاه چينه‎شناسي آن هماهنگي ندارد.
   * بخش بزرگي از سنگ‎هاي سيلورين زون سنندج – سيرجان، به ويژه در ناحية سيرجان از نوع گدازه‎هاي اسپيليتي است و چنين به نظر مي‎رسد كه فاز كششي سيلورين، در زون سنندج – سيرجان، بيشترين اثر را داشته است.
   * آثار دگرگوني ضعيف در همة سنگ‎هاي آتشفشاني سيلورين وجود دارد كه به احتمال نتيجة عملكرد فاز كالدونين است، هرچند حركت‎هاي جوان‎تر نيز مؤثر بوده‎اند.
   * گدازه‎هاي بازالتي سيلورين به طور عموم تيره رنگ بوده و ساخت بالشي دارند كه نشانگر تكاپو‎هاي آتشفشاني زيردريايي است.
   * تركيب شيميايي اين گدازه‎ها قليايي است، به همين رو روانه‎هاي مورد نظر حاصل نخستين شكستگي سكوي پالئوزوييك ايران دانسته شده‎اند. ژني (1977) به دليل بالا بودن مقدار تيتانيم و قليايي بالا، اين بازالت‎ها را از نوع قاره‎اي مي‎داند.
   * در پاره‎اي نقاط ايران به ويژه جنوب گرگان – شمال شاهرود، جنوب باختري اسفراين، سنگ‎هاي آتشفشاني سيلورين، در مقايسه با سنگ‎هاي رسوبي گسترش و ستبراي بيشتر دارند.
   * گدازه‎هاي سيلورين تنها از نوع بازالت نيست بلكه انواع سنگ‎هاي آندزيتي و تراكي آندزيتي نيز وجود دارد.
   * چنين به نظر مي‎رسد كه سنگ‎هاي بازالتي تيره‎رنگ موجود در واحد‎هاي كهن‎تر از سيلورين (كامبرين و به احتمال اردويسين نواحي شيرگشت، ماكو، قلي، تَتَورود و 000) نتيجة همين فاز آتشفشاني باشند.
   * جدا از البرز خاوري (گرگان، شاهرود، اسفراين، رباط قره‎بيل و 000)، در نواحي شيرگشت، ترود، جام، سُه (كاشان) و خور (انارك) نيز سنگ‎هاي سيلورين (سازند نيور) داراي روانه‎هاي بازالتي هستند.
   * جايگاه چينه‎شناسي گدازه‎هاي سيلورين و پوشيده شدن آنها با رديف‎هاي پيشروندة دريايي دونين سبب شد تا اشتامفلي (1978) و شهرابي (1356) به رويداد زمين‎ساختي تاكونين در ايران اعتقاد داشته باشند.
  
  
  
    سنگ‎هاي آتشفشاني دونين:
   در پاره‎اي نقاط ايران، نهشته‎هاي رسوبي دونين، همراهاني از سنگ‎هاي آتشفشاني بازيك دارند. سازند جيرود شناخته شده‎ترين واحد سنگ‎چينه‎اي دونين بالاي ايران است كه همراهان بازالتي آن، گاه تا حدود 150 متر ستبرا دارند. جدا از درة جاجرود (بُرش الگوي جيرود)، سنگ‎هاي دونين نواحي آمل، شمال قزوين، علم‎كوه، كوه‎هاي طالش و نواحي لكركوه، انارك (برش شاه گنبد) همراهان بازالتي دارند.
   در ناحية حاجي‎آباد، واقع در پهنة سنندج – سيرجان، سنگ‎هاي دونين (كمپلكس سرگز) داراي تناوب‎هاي مكرر از گدازه‎هاي بازالتي به ضخامت‎هاي متفاوت با برتري سري سنگ‎هاي بازيك آلكالن با روند سُديك ‎است. تكرار روانه‎هاي بازالتي مي‎تواند نشانة تكرار فازهاي كششي باشد. اوج ماگماتيسم در دونين بالايي است كه حجم قابل ملاحظه‎اي از سنگ‎هاي ماگمايي را به صورت گدازه، برش آتشفشاني و توف در ميان رسوبات جا داده است. در اين آتشفشاني‎ها، پديدة دگرگوني پيشرفته است. به طوري كه بيشتر آنها چنان متحول شده‎اند كه جز با مطالعات سنگ‎شناسي و ژئو‎شيميايي دقيق، نمي‎توان به اصل آنها پي برد. با اين حال، سنگ‎هاي مذكور ضمن حفظ بافت اوليه، سرشت ماگمايي خود را به خوبي حفظ كرده‎اند، هرچند كه در حال حاضر خصلت آمفيبوليت و شيست سبز دارند.
 
 
نشريه ها  كتابخانه
فرهنگ واژه ها  مقاله ها
 
 
 
 
پرسش و پاسخ  اعضاء
پيشنهاد شغل  آموزش
 
 
 
 
• اطلس زمين شناسي راه ها 
• بانك اطلاعات آزمايشگاه ها 
• بانك اطلاعات جغرافيا 
• بانك اطلاعات چينه شناسي ايران 
• بانك اطلاعات زمين شناسي پزشكي 
• بانك اطلاعات زمين لغزش 
• بانك اطلاعات ژئوشيمي 
• بانك اطلاعات ژئوفيزيك هوايي 
• بانك اطلاعات سنجش از دور 
• بانك اطلاعات طلا 
• بانك اطلاعات فرآوري موادمعدني 
• بانك اطلاعات كاني‌ها 
• بانك اطلاعات مس 
• بانك اطلاعات معادن متروكه 
• بانك اطلاعات منابع آبي كشور 
• بانك اطلاعات مواد معدني ايران 
• بانك اطلاعات نفت و گاز 
• بانک اطلاعات GIS 
• بانک اطلاعات زمين شناسی دريايی 
• بانک اطلاعات زمينلرزه 
• بانک اطلاعات ژئوتکنيک 
• بانک اطلاعات ژئوفيزيک زميني 
• بانک اطلاعات فهرستگان 
• بانک اطلاعات محدوده اکتشافي 
• بانک اطلاعات محيط زيست معادن 
• بانک اطلاعات معادن ايران 
 
 
 
نام عبور: 
رمز عبور: 
درخواست عضويت ]
 
 

رخدادهاى زمين‎ساختى پالئوزوييک

رخدادهاى زمينساختى پالئوزوييک

«نخستين حرکت‎ زمين‎ساختى پالئوزوييک (رخداد زريگانين  )

«دومين حرکت‎ زمين‎ساختى پالئوزوييک (ميلايين -  Milaian )

«چهارمين حرکت‎ زمين‎ساختى پالئوزوييک (هرسي‎نين )

 

يکى از پيامدهاى کوهزايى کاتانگايى، ايجاد چرخه‎هاى رسوبى جديد از نوع بَرقاره‎اى Epicontinental   است که از زمان پرکامبرين پسين تا ترياس ميانى در گستره‎هاى وسيعى از ايرانزمين چيره بوده و در طى آن، پوشش سکويى اپي‎کاتانگايى ايران شکل گرفته است. در بيشتر نقاط ايران، مرز پرکامبرين پسين – کامبرين پيوسته و تدريجى است ولى در رديف‎هاى سکويى پالئوزوييک ايران، شواهد زيادى از ناپيوستگي‎هاى رسوبى ديده مي‎شود که به جز حالت‎هاى  استثنايى به طور عموم از نوع دگرشيبى موازى ‎است. به همين‎رو، اين باور وجود دارد که در پالئوزوييک شرايط زمين‎ساختى به نسبت آرامى بر سرزمين ايران چيره بوده و تنها در حرکت‎هاى تناوبى رو به بالا و پايين زمين، گاهى از وسعت دريا کاسته مي‎شد و زمانى نيز با پسروى کامل دريا، سکوى پالئوزوييک به خشکى تبديل مي‎شد. با اين باور، پذيرفته شده که حرکت‎هاى زمين‎ساختى پالئوزوييک ايران بيشتر از نوع خشکي‎زا است و جنبش‎هاى کوهزايى مهم و شديد پالئوزوييک که در بخش‎هاى بزرگ از آسيا و اروپا صورت گرفته، تأثير ناچيزى در ايران داشته‎اند. به طور يقين، وجود پي‎سنگ دگرگونى و سخت شده آفريقا – عربستان، در زير سکوى ايران و همچنين دورى از پهنه‎هاى کوهزايى کالدونين و هرسي‎نين، مي‎تواند از عوامل مؤثر در کاهش تأثير نيروهاى زمين‎ساختى و آرامش نسبى پالئوزوييک ايران باشد. در توالى پالئوزوييک ايران، شواهدى از سه فاز کششى و بازشدگى  Opening stage پوسته و دست کم، چهار رويداد زمين‎ساختى وجود دارد.

 

«نخستين حرکت‎ زمين‎ساختى پالئوزوييک (رخداد زريگانين  ):  

 در زمان کامبرين پيشين و در حد فاصل دو سازند زاگون (در پايين) و لالون (در بالا) صورت گرفته که با پسروى موضعى دريا و تشکيل محيط‎هاى اکسيدى همراه بوده است. اگرچه، در بيشتر نواحى ايران مرز بين سازندهاى زاگون و لالون هم‎شيب و تدريجى است، اما در نواحى سلطانيه، پشت‎بادام، زريگان و شمال باخترى کرمان، سازند لالون با يک واحد کنگلومرايى با قطعات سنگ‎هاى پرکامبرين پسين آغاز شده و به طور دگرشيب بر روى واحدهاى کهن قرار دارد. حقــي‎پور (1974) به فاز زمين‎ساختى پيش از لالــون رخداد زريگانين  نام داده است.

 

«دومين حرکت‎ زمين‎ساختى پالئوزوييک (ميلايين -  Milaian ) :

 ايران، پيش از کامبرين ميانى و در حد فاصل دو سازند لالون کامبرين پايينى) و سازند ميلا (کامبرين ميانى و  بالايى) صورت گرفته که جايگاهى بين ماسه‎سنگ‎هاى ارغوانـى لالون و عضــو ماسه‎سنگ کوارتزى مـوسوم به کـوارتزيت رأسىTop Quartzite دارد. هم‎شيبى دو سوى ناپيوستگى، نشانگر دگرشيبى موازى است. به اين رخداد سراسرى که در گستره‎هاى وسيعى از البرز، زاگرس و ايران مرکزى قابل شناسايى است، مي‎توان ميلايين( Milaian)  نام داد. ايست رسوبى ناشى از رخداد ميلايين، جدا از چرخه‎هاى فرسايشى با تشکيل حوضه‎هاى تبخيرى همراه بوده است. در منطقه شهرکرد در حدفاصل سازندها لالون وميلا انباشته‎هاى نمکى وجود دارد که به نام سازند بُزنويد نام‎گذارى شده است (زاهدى، رحمتى، 1379 ) اين جايگاه سبب گرديده ايشان هم، گنبدهاى نمکى زاگرس را به سن کامبرين پيشين تا ميانى بدانند.

 

«سومين حرکت‎ زمين‎ساختى پالئوزوييک (کالدونى ) :  

 ايران، همزمان با جنبش‎هاى کالدونى بوده که در نتيجه آن، ارتباط دو سيستم سيلورين و دونين، با سنگ‎هاى کهن‎تر از نوع دگرشيبى موازى است. حرکت‎هاى زمين‎ساختى قابل قياس با رخداد کالدونى، از اواخر اردويسين آغاز شده و تا زمان سيلورين و به احتمالى، تا دونين ميانى ادامه داشته است. نبود سنگ‎هاى سيلورين و دونين پيشين – ميانى در نواحى باختر و شمال باخترى ايران، وجود فرابوم کالدونى را در نواحى ياد شده تداعى مي‎کند که به باور نبوى (1355) در امتداد يک خط فرضى شمال خاورى – جنوب باخترى از حوضه برقاره‎اى خاور ايران (البرز خاورى، خاور ايران مرکزى و جنوب خاورى زاگرس) جدا بوده است. نبود رسوبى بين سنگ‎هاى اردويسين – سيلورين و سيلورين – دونين، رخساره‎هاى آوارى دونين پيشين، تکاپوهاى آتشفشانى سيلورين و ... شواهدى از خشکي‎زايى رويداد کالدونى در بخش خاورى ايران‎ است پيشروى و پسروى وابسته به خشکي‎زايى کالدونى، به ويژه در البرز خاورى شواهد روشن‎ترى دارد و به همين‎رو اشتامفلى (1978) و شهرابى (1356) به عملکرد فاز تاکونين (بين اردويسين – سيلورين) و فاز آردنين (در مرز سيلورين – دونين) در جنوب گنبدکاووس و شمال شاهرود باور دارند.

كوهزايي كالدونين در ارتباط با پيدايش رشته كوههايي در محل تقريبي اقيانوس اطلس شمالي فعلي است. به عبارت ديگر بعلت برخورد قطعات مختلف اورازيا ، اين كوهزايي شكل گرفته است . اكثر زمين شناسان ايراني اثرات كوهزايي كالدونين را در ايران بصورت خشكي زايي مي‌دانند . با اين وجود برخي از شواهد جزئي كه حاكي از فعاليت كوهزايي است موجب شده كه اتفاق نظر در اين مورد وجود نداشته باشد . در ايران مركزي در سيلورين پسين ، رسوبات ماسه سنگ قرمز به همراه ژيپس مربوط به سازند پادها  نهشته شده است . در زاگرس رسوبات اردوويسين فوقاني - سيلورين با نبود چينه شناسي همراه بوده كه اين وضعيت تا كربونيفر ادامه داشته و باعث شده نهشته‌هاي پرمين بصورت دگرشيب بروي اردوويسين قرار گيرد ، بجز در بخشهايي در شمال بندرعباس ، در پهنه سنندج- سيرجان نيز رسوبات سيلورين-اردوويسين وجود ندارد . در كوههاي تالش البرز رسوبات سيلورين فوقاني- دونين زيرين ديده نمي‌شود . همه اين شواهد دال بر اين است كه پوسته ايران در اين دوره زماني خارج از آب بوده است . در جنوب گنبد كاووس فازهاي تخريبي مهمي كه حاكي از خشكي‌زايي است مشخص شده است . در ناحيه خوش ييلاق البرز شرقي حدفاصل شاهرود تا آزادشهر ، آثاري از بازالت هاي آتشفشاني ديده مي‌شود كه به آنها بازالتهاي سلطان ميدان گويند كه نشان از شواهد كوهزايي است . در آذرباييجان غربي و ماكو رسوبات فسـيـل‌دار ، دگرگوني ضعيفي را نشان مي‌دهد . دگـرشـيـبـي‌هاي محلي در بخشهايي از البرز حدفاصل دونين مياني و بالايي ، كربونيفر و پرمين ديده مي‌شود كه به عقيده نبوي اين دگرشيبي‌ها مرتبط با كوهزايي كالدونين است .

گفتنى است که حرکت‎هاى کالدونى در همه جا ماهيت يکنواخت و خشکي‎زا نداشته و شواهد پراکنده‎اى از عملکردهاى کوهزايى سبب شده تا نبوى (1355) براى رويداد کالدونى نقش پراهميتى قائل شود و بر اين باور باشد که سنگ‎هاى دگرگونى شمال البرز (شيست‎هاى گرگان) و ناحيه اسفندقه – اقليد و همچنين ماگماتيسم شکافى در خاور و مرکز ايران، نتيجه عملکردهاى کوهـزايى کالدونى هستند. نمونه‎هاى زير مي‎توانند شواهدى از کوهزا بودن موضعى رويداد کالدونى باشند:.

 

»  در باختر کرمان، مرز پرکامبرين پسين و دونين از نوع دگرشيبى ملايم است(ديميتريويچ 1973  )

 

»  در شمال سمنان، در پايه آواري‎هاى دونين بالايى (سازند جيرود) دگرشيبى زاويه‎اى حدود 30 درجه وجود دارد (نبوى 1366).

 

»  در نواحى رباط قره‎بيل، شمال شاهرود، خاور سمنان، جنوب کاشان، ازبکوه و انارک سنگ‎هاى آتشفشانى بازيک به سن سيلورين (بازالت‎هاى سلطان ميدان) وجود دارد که به شکستگي‎هاى ناشى از رويداد کالدونى اشاره دارد. 

 

»  در ناحيه ماکو، سنگ‎هاى اردويسين دگرگونى ضعيفى را تحمل کرده و با رسوبات دونين غير دگرگونى (سازند مولى) پوشيده شده‎اند (بربريان و حمدى، 1977).

 

»  در بندرانزلى و ماسوله، سنگ‎هاى دگرگونى و دگر شکل شده سيلورين و اوايل دونين، به طور دگرشيب با رسوب‎هاى دونين ميانى و بالايى پوشيده شده‎اند (کلارک و همکاران 1975 )

 

»  در ناحيه ده‎بيد، روانه‎هاى بازالتى قليايى به سن پيش از دونين وجود دارد که حاصل پديده کافتى شدن پوسته در زمان پالئوزوييک پيشين دانسته شده‎اند )آلريک و ويرلوژو، 1977 )

 

»  در ناحيه اسفندقه، بخش درخور توجهى از سنگ‎هاى دگرگونى روانه‎هاى بازالتى سيلورين هستند که به احتمالى در پالئوزوييک پيشين و به احتمال بيشتر در زمان ترياس پسين دگرگون و دگرشکل شده‎اند.اين نکته‎ها نشانگر آن است که جنبش‎هاى کالدونى ايران تنها حرکات شاغولى نداشته، بلکه در پاره‎اى از نواحى اين رويداد از نوع کوهزا بوده است. اين احتمال هم وجود دارد که دگرشيبى زاويه‎اى شناخته شده در قاعده سنگ‎هاى کربنيفر و پرمين نيز نتيجه اين رويداد باشد (نبوى، 1355). گفتنى است که از پيامدهاى رويداد کالدونى در ايران، فاز فلززايى سيلورين – دونين است که موجب تمرکز ذخائرى از کانسارهاى همزاد آهن (جنوب باخترى مشهد، جنوب کاشمر، ازبکوه، جنوب انارک، کرمان)، سرب و روى (جنوب باخترى مشهد، انارک)، فسفات (به ويژه در البرز) و گچ شده است (مؤمن‎زاده، 1360).

 

 

«چهارمين حرکت‎ زمين‎ساختى پالئوزوييک (هرسي‎نين ):

 ايران، همزمان با رخداد هرسي‎نين است. در رديف‎هاى کربنيفر ايران، دو ناپيوستگى رسوبى درخور توجه دارد که مي‎تواند وابسته به حرکت‎هاى زودرس، حرکت‎هاى اصلى و يا اثرات ديررس رخداد هرسي‎نين باشد. كوهزايي هرسينين در اثر برخورد گندوآناي شمالي با اروپا بوجود آمده است . همزمان با اين كوهزايي در مناطق ديگر جهان نيز برخوردهايي صورت گرفته است . از جمله برخورد گندوآنا با آمريكاي شمالي كه تحت عنوان كوهزايي آپالاشين شناخته مي‌شود . از برخورد بخشهايي از چين با قطعاتي از آسيا و سيبري نيز كوهزايي اورالين شكل گرفته است . كوهزايي هرسينين نيز مشابه  كالدونين در ايران توسط برخي از زمين شناسان بصورت خشكي‌زايي تفسير شده است . افرادي مثل « نبوي ، اشتوكلين ، بربريان ، اشتامكلين »  حركات هرسينين ايران را از نوع خشكي‌زايي مي دانند. اما بررسيهاي جديد شواهد كوهزايي را در ايران نشان مي‌دهد .

در نواحي ماسوله ، گرانيت‌هايي ، سنگهاي دگرگوني منطقه گشت را بريده‌اند كه سن برخي از اين گرانيت‌ها مزوزوئيك و قسمت‌هايي پالئوزوئيك زيرين تا فوقاني است . شيست‌هاي دگرگون شده ناحيه ماسوله سن مطلق 375 ميليون سال را نشان مي‌دهند كه مي‌تواند مرتبط با هرسينين يا كالدونين پسين باشد . در ايران مركزي منطقه پشت بادام واحدهاي پرموترياس بدون اثر دگرگوني روي سنگهاي دگرگوني با سن 300 ميليون سال قرار گرفته‌اند . سينيت‌هاي شمال غرب تبريز و ناحيه جلفا و همچنين سينيت‌هاي آجري رنگ ناحيه مرند بعد از دونين و قبل از پرمين نشانگر حركات هرسينين در شمال غرب ايران است .

بر اساس داده‎هاى ديرينه‎شناسى، نخستين ناپيوستگى رسوبى، به تقريب، به سن ويزئن Visean ميانى است. ناپيوستگى دوم به سن پس از آشکوب نامورين است که تا اواخر کربنيفر پسين و يا اوايل پرمين ادامه داشته است.

ناپيوستگى رسوبى وابسته به پسروى ويزئن ميانى به ويژه در کوه‎هاى البرز اثرات آشکار دارد و  به همين‎رو مي‎توان به آن البرزين  گفت. در ايران مرکزى هم، به ويژه در ناحيه طبس پيامد اين رويداد نشانه‎هاى روشن دارد. در دامنه جنوبى بلندي‎هاى البرز، سن رديف‎هاى کربنيفر پيشين (سازند مبارک) از آشکوب ويزئن ميانى فراتر نمي‎رود که با رديف‎هاى پيشرونده پرمين پوشيده شده است. لذا مي‎توان پذيرفت که نواحى مذکور (دامنه جنوبى)، در اثر حرکت‎هاى زمين‎زا، مرتفع شده و اين خروج تا پيشروى بعدى دريا در زمان پرمين ادامه داشته است. در دامنه شمالى البرز، پس از خروج ويزئن ميانى، پيشروى دوباره دريا سبب نهشت توالى به طور عمده کربناتى بر روى سازند مبارک شده که سن ويزئن بالايى – نامورين دارد و در دره چالوس، سازند دزدبند ، در دره راميان سازند باقرآباد  و در باختــر آزادشهر سازند قزلقلعـه  نام دارد. در ايران مرکزى شواهد ناپيوستگى ويزئن ميانى )اَلبرزين) را بيشتر در کوه‎هاى شُترى و منطقه کلمرد مي‎توان ديد. در کوه‎هاى شُترى، به ويژه در بُرش حوض دو راه (جنوب خاورى طبس) سازند سردر (ويزئن ميانى – نامورين)، با30 متر کنگلومرا و ناپيوستگى موازى سازند شيستو را مي‎پوشاند. در باختر طبس )بلوک کلمرد(، ايست رسوبى ويزئن ميانى گاهى از نوع ناپيوستگى پيوسته‎نماParaconformity   و در نقاطى با نهشته‎هاى تبخيــرى – سبخايى در سازند گچال  مشخص است در اينجا پيشروى بعدى به سن ويزئن پسين است که تا نامورين سکوى کلمرد را زير پوشش داشته است.

به جز چند مورد پرسش‎آميز، در بسيارى از نقاط ايران سنگ‎هاى کربنيفر بالا وجود ندارد و رديف‎هاى پيشرونده پرمين با دگرشيبى موازى و در چند مورد (تکاب، شمال باخترى درياچه اروميه و ...) با دگرشيبى زاويه‎اى سنگ‎هاى کهن‎تر (کربنيفر پايين – کامبرين) را مي‎پوشاند. نبود سراسرى نهشته‎هاى رسوبى کربنيفر بالا، که همزمان با رخداد کوهزايى هرسي‎نين در گستره‎هاى وسيعى از اروپا و آسيا است سبب شده تا همگان بر اين باور باشند که رويداد هرسي‎نين بر زمين‎شناسى کربنيفر ايران اثرگذار بوده ولى، در مورد کوهزا و يا زمين‎زا بودن اين رويداد، دو ديدگاه متفاوت وجود دارد. گروهى بزرگى از زمين‎شناسان، پيامد رخداد هرسي‎نين در ايران را از نوع حرکت‎هاى زمين‎زا و به دور از نشانه‎هاى کوهزايى مي‎دانند، به گونه‎اى که در نتيجه آن، دريا از تمام سرزمين ايران و حتى فرونشست‎هاى درون قاره‎اى، مانند سنندج – سيرجان پس نشسته است ولى در اواخر کربنيفر پسين و يا اوايل پرمين پيشين حرکت‎هاى هرسي‎نين دريازا، به گونه‎اى که در قسمت‎هايى از آذربايجان، کوه‎هاى البرز، شمال و جنوب يزد، کرمان و باختر طبس سنگ‎هاى پرمين روى رديف‎هاى کربنيفر زيرين و يا دونين بالا قرار دارند. و يا در جنوب خاورى زاگرس، سنگ‎هاى پرمين پس از يک ايست رسوبى به بزرگى حدود 70 ميليون سال، بر روى نهشته‎هاى دونين بالا (سازند زاکين) نشسته است. در آذربايجان جنوبى نيز پرمين روى اردويسين است و سرانجام در کوه‎هاى سلطانيه و بخش‎هاى مرکزى زاگرس، پرمين با سطوح مختلف کامبرين (سازند ميلا) همبر است. در بيشتر اين نواحى، مرز پرمين و سنگ‎هاى قديمي‎تر از نوع دگرشيبى موازى است که به هرسي‎نين خشکي‎زا در اين نواحى اشاره دارد. ولى:

 

»  در خاور تهران، بنا به گزارش آنگالن (1968)، در سنگ‎هاى کربنيفر زيرين (سازند مبارک) دو امتداد مشخص، با راستاى شمال – جنوب و شمال باخترى – جنوب خاورى وجود دارد که در سنگ‎هاى جوان‎تر از کربنيفر ديده نمي‎شود. 

 

»  در پشت‎بادام، به گزارش حقي‎پور (1974)، نادگرگوني‎هاى پرمين – ترياس، مجموعه دگرگونى را مي‎پوشاند که سن پرتوسنجى بيوتيت‎هاى آن حدود 300 ميليون سال (حدود دونين) است.

 

»  در تکاب (علوى نايينى و عميدى، 1968 )، گلپايگان (تيله و همکاران 1968 ) ، شمال باخترى درياچه اروميه (حقي‎پور و همکاران، 1368) ارتباط سنگ‎هاى پرمين و نهشته‎هاى کهن‎تر دگرشيب است، در ناحيه محلات اين دگرشيبى با چين‎خوردگى، راندگى و دگرگونى گزارش شده است.

 

»  در ماسوله، مجموعه دگرگونه گَشت با رديف‎هاى نادگرگونى پرمو – ترياس پوشيده شده‎اند. سن پرتوسنجى بخش زيرين اين مجموعه 12 ± 375 تا 47 ± 382 (دونين( است که به طور دگرشيب با شيست‎هاى پليتى پوشيده شده است. اما علوى (1991)، اين دگرگوني‎ها را پي‎سنگ هرسي‎نين توران مي‎داند که به صورت ورق‎هاى بُر خورده بر روى دامنه شمالى البرز رانده شده‎اند.

 

»  کلارک و همکاران (1975) دگرگوني‎هاى جنوب لاهيجان را به سن کربنيفر پيشين مي‎دانند که در اثر رخداد هرسي‎نين دگرگون شده اند. ولى، به احتمال، زمين‎ساخت برخوردى ترياس پسين در اين دگرگونى نقش بيشترى دارد.

 

»  بين مرند تا جلفا، توده‎هاى سينيتى صورتى رنگ در سنگ‎هاى دونين تزريق و با دگرشيبى آذرين پى با سنگ‎هاى پرمين پوشيده شده است.

 

دگرشيبي‎ها، چين‎خوردگي‎ها و فرآيندهاى دگرگونى در نواحى ياد شده به رخداد هرسي‎نين نسبت داده شده و نتيجه شده که در نواحى مذکور، جنبش‎هاى هرسي‎نين از نوع کوهزا بوده است. گفتنى است که:

 

»  دگرشيبى ياد شده، بيشتر بين سنگ‎هاى پرمين و رديف‎هاى کهن‎تر از دونين است. به همين‎رو نبوى (1355)، رخداد کالدونى را مؤثرتر از هرسي‎نى مي‎داند.

»  اگرچه دگرگوني‎ها و همراهان اولترامافيکى جنوب باخترى مشهد، به دليل مقايسه با افغانستان و يا استفاده از سن پرتوسنجى، به سن دونين – کربنيفر دانسته شده‎اند که در اثر کوهزايى هرسي‎نين دگرگون شده‎اند، ولى در حال حاضر يقين بر اين است که اين دگرگوني‎ها منشورهاى برافزايشى زميندرز موسوم به تتيس کهن با سن پرمين هستند و در ترياس پسين، همزمان با برخورد حاشيه غير فعال البرز و صفحه‎ توران دگرگون شده‎اند.

»  در پاره‎اى گزارش‎ها، يکى از نتايج اصلى فاز هرسي‎نين را بسته شدن درياى هرسي‎نين (تتيس کهن) شمال ايران و اشتقاق درون قاره‎اى در زاگرس مرتفع دانسته‎اند. ولى، نظر به اين که منشورهاى برافزايشى زميندرز مشهد به سن پرمين است که در ترياس پسين بسته شده و همچنين شباهت‎هاى سنگ‎شناسى قوى بين سنگ‎هاى پرمين و ترياس زاگرس مرتفع و ديگرنواحى ايران، بسته شدن زميندرز شمال و اشتقاق سکوى ايران مرکزى و زاگرس در کربنيفر پرسش‎آميز است و همان‎گونه که اشتوکلين (1977)، و افتخارنژاد (1370) باور دارند، زميندرز مشهد، تتيس کهن واقعى نيست.

با توجه به ترديدهاى موجود در مورد ماهيت و چگونگى عملکرد رخداد هرسي‎نين، مي‎توان پذيرفت در ايران، جنبش‎هاى ياد شده در زمان کربنيفر پسين، از نوع خشکي‎زا و در پرمين پيشين از نوع دريازا بوده است.

 

پالئوزوئیک در ایران مرکزی

مرز پرکامبرین _ پالئوزوئیک ، بدون هیچگونه از ناآرامی های زمین ساختی و ناپیوستگی از درون سازند سلطانیه می گذرد واقعیت های چینه شناسی پالئوزوئیک ایران نشان می دهد که برخلاف بسیاری از نقاط جهان تاثیر رویدادهای کوهزایی کالدونین و هرسی نین بر سکوی پالئوزوئیک ایران بسیار ناچیز است ، به گونه ای که به جزء حرکت های شاغولی ،نشانه های کوهزایی این رویداد به جزء چند مورد پرسش امیز شناخته نشده به همین رو سنگهای اتشفشانی پالئوزوئیک ایران ،گسترش چندانی ندارد و پدیده های پلوتونیسم و دگرگونی نسبت داده شده به پالئوزوئیک ایران نیاز به بازنگری دارد .

همزمان با این جنبش ، فعالیت های ماگمایی نیز تزریق می یابند و چندین توده بزرگ گرانیتی مانند گرانیت شیر کوه را به وجود می آورند.

در کرتاسه با پیشروی دریا قسمت های زیادی از ایران مرکزی به زیر آب فرو رفته و در نتیجه رخساره های ماسه سنگی و آهکی بر جای گذاشته می شوند.

رخساره شاخص کرتاسه زیرین ایران مرکزی را رسوبهای اهکی سخت با فسیل اوربیتولین تشکیل می دهند که در ساختار کوههای برجسته این منطقه نقش مهمی دارند . حرکات کوهزایی پیرینه سبب خروج ایران مرکزی از آب، و همچنین باعث نبود رسوبگذاری بین ائوسن و الیگوسن می گردد.

ایران مرکزی در طول دوران اول همانند سایر نقاط حالت پلاتفرم را داشته است ولی در دوران دوم و سوم به یک منطقه خیلی متحرک کوهزایی تبدیل شده است . به طوریکه علاوه بر چندین دگرشیبی کاملا ً مشخص فعالیت ماگمایی به صورت سنگهای آتشفشانی وتوده های گرانیتی نفوذی نیز در آن دیده می شود .

آندالوزیت

آندالوزیت (Andalousite)
(Al(16)Al(5)(OSiO4
سیستم تبلور اورتورمبیک
رده بندی سیلیکات
رخ ضعیف - مطابق با سطح (110)
جلا شیشه ای - چرب - مات
شکستگی نامنظم
شفافیت شفاف - نیمه شفاف- غیرشفاف
اشکال ظاهری بلوری - آگرگات دانه ای - فشرده
رشته ای - شعاعی
خواص شیمیایی به سختی در اسیدها حل می شود
رنگ کانی خاکستری - خاکستری تیره - قهوه ای
- قرمز - صورتی
رنگ اثر خط سیاه
تفاوت با کانی های مشابه واکنش های شیمیایی - اشعه ایکس
تشابه کانی شناسی تورمالین
پاراژنز روتیل - کوارتز - تورمالین - گارنت
منشا تشکیل دگرگونی - پگماتیتی
شکل بلورها منشوری
محل پیدایش استرالیا
سایر مشخصات لومینسانس قرمز و قرمز جواهری دارد
وجه تسمیه در منطقه اندلس اسپانیا کشف شده

img/daneshnameh_up/0/04/Andalousite.jpg

•آندالوزيت
آندالوزيت يك تشكيل دهنده عمومي سنگهاي دگرگوني محسوب مي‌شود. آندالوزيت خصوصا در سنگهاي دگرگوني و رسي پليتي موجود در هاله اطراف سنگهاي آذرين دروني ديده شده و در بيشتر موارد با كرديريت همراه است در درجات دگرگوني ضعيف به صورت دانه‌هاي نامنظمي در متن سنگ به صورت پراكنده مشاهده مي‌شود كه با ازدياد تدريجي شدت دگرگوني بلورها حالت منشوري به خود گرفته و به صورت كياستوليت در مي‌آيند و نهايتا درجات دگرگوني قويتر آندالوزيت بدون ادخالهاي كربن تشكيل مي‌شود. در سنگهاي دگرگوني ناحيه‌اي نيز آندالوزيت در مناطقي كه فشار و حرارت پائيني را تحمل نموده‌اند ديده مي‌شود. در اين مناطق تشكيل آن از منشا كائولينيت است كه در آغاز مراحل دگرگوني كاني پيروفيليت در اثر سيليسي دشن كائولينيت، به وجود آمده و در اثر تاثير فرآيندهاي توام حرارت و فشار شبكه ساختماني آن شكسته و منجر به تشكيل آندالوزيت مي‌شود.
اين كاني در سنگهاي آتشفشاني بسيار كمياب بوده و در تشكيلات رسوبي به عنوان كاني تخريبي در بعضي از ماسه سنگها و رسوبات مربوط به آن فراوان ديده مي‌شود. محصول عمده دگرساني آندالوزيت، كاني سريسيت است.
آندالوزيت را مي‌توان به روش مصنوعي از كائولينيت و يا از تركيب آلومين و سيليس در شرايط دماي 650-450 درجه سانتي‌گراد و فشار بخار آب 30-10 هزار پوند براينچ مربع (PSI) تهيه نمود.

 

زئوليت

 واژه زئوليت از واژگان يوناني δεοσ و λίθοσ به معني سنگ جوشان اقتباس شده است، زيرا هنگامي که در برابر فوتک کاني شناسي قرار مي گيرد و گرم مي شود، آب آن به صورت بخار بيرون مي آيد و منظره اي همانند جوشيدن پديد مي آورد.
زئوليت ها از نظر ترکيب، پاراژنز و محل پيدايش با همديگر همساني چشمگير دارند. اين کاني ها دربردارنده مقدار زيادي آب هستند و سختي آنها از 5/3 تا 5/5 و جرم حجمي آنها از 2 تا 4/2 گرم بر سانتيمتر مکعب متغير است. زئوليت ها بزرگترين گروه تکتوسيليکات ها را تشکيل مي دهند و 35 نوع توپولوژي مختلف در آنها شناسايي شده است که احتمالاً انواع بيشتري نيز وجود خواهد داشت. تاکنون بيش از 40 نوع زئوليت طبيعي و بيش از 150 نوع زئوليت مصنوعي شناخته يا ساخته شده است.
انواع مختلف زئوليت در ساختمان شبکه سه بعدي سيليكاتهاي آبدار نوع داربستي ( تکتوسيليکات ) متبلور مي شوند .
زئوليت ها كانيهاي آلومينوسيليكات آبدار كه داراي عناصر فلزي قليايي و يا قليايي خاكي به ويژه سديم ، پتاسيم ، منيزيم ، کلسيم ، استرانسيم و باريم است. زئوليت ها ارتباط تنگاتنگي با فلدسپات ها و فلدسپاتوئيد ها دارند

مونتموریونیت


img/daneshnameh_up/d/d2/Montmorillonitesang.jpg
مونتموریونیت - تجمع متراکم و توده ای
خاکی که توسط هیدروکسیدآهن رنگ
زرد به خودگرفته است
مونتموریونیت (Montmorillonite)
(Al 1.67 Mg 0.33)(OH)2- Si4O10 0.33-.Na 0.33(H2O)4
سیستم تبلور
/کامل - مطابق باسطح /0001
مات
شکستگی
غیرشفاف
نوع سختی
متراکم - توده ای - تجمع خاکی وغبارآلود
اشکال ظاهری
بسیار فراوان ; فرانسه (مون موریون) ، آلمان ، روسیه و امریکا
.ناپایدار- محلول در اسیدها - درآب زیاد و حجیم میشود - با آب مقطر تمیز می شود
ترکیب شیمیایی
سفید- خاکستری - زرد - متمایل به قهوه ای - متمایل به سبز - صورتی - متمایل به آبی
رنگ کانی
سفید
رنگ اثر خط
تفاوت با کانی های مشابه
تشابه کانی شناسی
ایلیت،کائولینیت،هالویزیت،کوارتز
ثانوی - سازنده اصلی رس ها
منشا تشکیل
فلسی فقط در میکروسکوپ
شکل بلورها
در صنایع سرامیک - داروسازی - صنایع نفت - صنایع کائوچو
(فرانسه (مون موریون
محل پیدایش
کانیهای مشابه : ایلیت ، کائولینیت و هالویزیت که توسط اشعه ایکس و عکس العمل های شیمیایی قابل تفکیک می باشند.سنگهایی که از تبدیل توفهای ولکانیکی وترکیبات مونتموریونیت حاصل میشوندبنام بنتونیت معروفند که در چک و اسلواکی،روسیه،امریکاوغیره یافت میشوند
سایر مشخصات
.در فرانسه گرفته شده است Montmorillor از نام محل
سختی
حداقل حداکثر حداقل حداکثر
1 2 1.7 2

فلدسپات

فلدسپات

فِلدِسپاتها مهم‌ترین کانیهای سنگی آذرین بشمار می‌آیند. فلدسپاتها به سه گروه کلسیک، پتاسیک و سدیک تقسیم‌بندی می‌شوند. آنورتیت به فرمول شیمیایی (CaAl2Si2O8) فلدسپات نوع کلسیک است و آلبیت به فرمول شیمیایی (NaAlSi3O8) فلدسپات نوع سدیک و پتاسیم فلدسپات به فرمول شیمیایی (KAlSi3O8) فلدسپات نوع پتاسیک آن است.

چندریختیهای پتاسیم فلدسپات عبارت‌اند از: سانیدین، ارتوکلاز، میکروکلین و آدولاریا. آنورتیت و آلبیت به این امتیاز که می‌توانند جانشین شوند و در ساختمان کانی پلاژیوکلاز شرکت می‌کنند، میان فلدسپات سدیم (آلبیت) و فلدسپات پتاسیم، جانشینی محدرودی وجود دارد و فلدسپاتهای این سری به انواع آلکانی فلدسپاتها شهرت دارند.

پیروفیلیت


img/daneshnameh_up/9/95/Pyrophyllite.jpg
پیروفیلیت - مجموعه تجمع فلسی بلورها
پیروفیلیت (Pyrophyllite)
(Al2)(OH)2 Si4 O10
سیستم تبلور
/کامل - مطابق با سطح /001
شیشه ای - صدفی
شکستگی
نیمه شفاف
نوع سختی
ورقه ای - متراکم - اسفرولیتی - تجمع فلسی شعاعی
اشکال ظاهری
تقریباْ کمیاب ; آلمان شرقی و غربی ، سوئیس ، چک و اسلواکی ، انگلستان ، فنلاند ، چین و امریکا
در اسیدها نامحلول است - دراثر حرارت به ورقه های کوچک تبدیل میشود - با اسیدها و آب تمیز می شود
Al2O3=28.3% SiO2=66.7% H2O=5%
ترکیب شیمیایی
سفید - خاکستری - سبز - متمایل به زرد
رنگ کانی
سفید
رنگ اثر خط
تفاوت با کانی های مشابه
تشابه کانی شناسی
تالک- کوارتز
هیدروترمال - دگرگونی
منشا تشکیل
به ندرت پهن و کوتاه
شکل بلورها
در کاغذ سازی - صنایع کائوچو - صنایع سرامیک - روغن سر - چرب و لغزنده کننده
محل پیدایش
دارای لومینسانس گاهی سفید،زرد،نارنجی-بااسیدها و آب تمیز می شود-کانی مشابه آن تالک است که از نظر جلا و عکس العمل های روی تالک از آن تفکیک می گردد Mg
سایر مشخصات
.به مفهوم ورق گرفته شده است Pur=آتش Phullon از کلمات یونانی
سختی
حداقل حداکثر حداقل حداکثر
1 1.5 2.8 -

فِلدِسپات

فِلدِسپاتها مهم‌ترین کانیهای سنگی آذرین بشمار می‌آیند. فلدسپاتها به سه گروه کلسیک، پتاسیک و سدیک تقسیم‌بندی می‌شوند. آنورتیت به فرمول شیمیایی (CaAl2Si2O8) فلدسپات نوع کلسیک است و آلبیت به فرمول شیمیایی (NaAlSi3O8) فلدسپات نوع سدیک و پتاسیم فلدسپات به فرمول شیمیایی (KAlSi3O8) فلدسپات نوع پتاسیک آن است.

چندریختیهای پتاسیم فلدسپات عبارت‌اند از: سانیدین، ارتوکلاز، میکروکلین و آدولاریا. آنورتیت و آلبیت به این امتیاز که می‌توانند جانشین شوند و در ساختمان کانی پلاژیوکلاز شرکت می‌کنند، میان فلدسپات سدیم (آلبیت) و فلدسپات پتاسیم، جانشینی محدرودی وجود دارد و فلدسپاتهای این سری به انواع آلکانی فلدسپاتها شهرت دارند.

باریت

باریت ترکیب طبیعی سولفات باریم به فرمول BaSO4 می باشد که به نام Heavy Spar نیزشناخته می‌شود که جزو گروه سولفاتها می‌باشد. نام باریت از واژه یونانی barys به معنای سنگین و به دلیل سنگینی ویژه و بالای آن گرفته شده است. سیستم تبلور آن ارتورومیک می‌باشد. مهمترین کانیهای باریم‌دار عبارتند از : (BaSO4) و ویتریت (BaCO3). میزان فراوانی باریت بیشتر از ویتریت است. باریت در طبیعت به صورت رگه‌ای ، لایه‌ای و بر جای مانده یافت می‌شود.

باریت یکی از کانیهای عادی رگه‌ها است و معمولا همراه کوارتز و کلسیت ظاهر می‌شود. همچنین در سنگهای آهکی و ماسه سنگ نیز دیده می‌شود و در بعضی کنکرسیونها مقدار آن زیاد است ولی در هر صورت به عنوان کانی اولیه سنگها نادر است. صفت مشخصه مهم باریت این است که در مقایسه با سایر مواد غیرفلزی بسیار سنگین می‌باشد.

این
کانی یک کانی صنعتی بوده و از آن استفاده‌های زیادی در صنعت می‌شود. ولی به خاطر سنگینی زیاد بایت معمولا حمل و نقل آن برای مسافت زیادی چه توسط کامیون و چه توسط قطار با صرفه نبوده و ضمنا به خاطر پراکندگی وسیع این ماده معمولا استخراج آن بیشتر از شرایط زمین شناسی تابع شرایط محیط است.

مشخصات باریت

باریت در حالت معمولی سفید رنگ تا خاکستری روشن است ولی ممکن است به رنگهای متمایل به آبی ، قهوه‌ای یا سیاه نیز دیده شود. باریت یک کانی اوپک (Opeque) تیره بوده و دارای جلای صدفی تا شیشه‌ای می‌باشد. نمونه‌های تیپ یک آن به صورت بلورهای ارترومبیک کشیده دیده می‌شود اما باریت تجارتی به صورت دانه‌دانه ، توده‌های بلورین و یا قلوه‌ای تهیه می‌شود.

وزن مخصوص این کانی زیاد می‌باشد و در حدود 4.3 تا 4.6 می‌باشد. این مشخصه باریت کمک زیادی به شناسایی آن می‌کند. سختی باریت دارای دامنه تغییرات قابل ملاحظه‌ای می‌باشد و از 2.5 تا 3.5 متغیر می‌باشد که معمولا نواحی مختلف باریت با سختی متفاوتی را تولید می‌نمایند.

کاربرد و موارد مصرف باریت

حفاریهای نفت و گاز

تهیه مواد شیمیایی باریم دار

کاربرد باریت در سرامیک

باریت در صنایع رنگ سازی ، پلاستیک ، کاغذ و لاستیک به عنوان ماده پرکننده به مصرف می‌رسد

میکا

دید کلی

اعضای گروه میکا از روی رخ قاعده‌ای کامل خود به آسانی قابل تشخیص هستند. ترکیب شیمیایی هر یک از نمونه‌ها می‌تواند بسیار پیچیده باشد، اما فرمول کلی را می‌توان برای تمام اعضای گروه نوشت. در این فرمول W معمولا پتاسیم است (در پاراگونیت ) ، و نشان دهنده و ، ، ، و نشان دهنده و و نسبت به عمدتا حدود 3 به 1 است. انواع مختلف میکا معمولا گروههای ایزومورف (همشکل) تیپیکی را نشان می‌دهند، اما روابط فازی این گروه‌ها تا به حال بطور کامل تعیین نشده است.

انواع میکا

در بیشتر موارد دو عضو از گروه به موازات یکدیگر متبلور می‌شوند. در این رابطه بیوتیت با مسکویت متبلور می‌شود. مسکویت و لپیدولیت و به همین ترتیب الی آخر. در لیستی که به دنبال می‌آید، فرمولها بطور ایده‌آل ساده شده‌اند تا بتوانند با ساختار تعیین شده در مطالعات اشعه ایکس جور در بیایند.

مسکویت



 



 



 

بیوتیت



 

لپیدولیت


 

 

تالک

تالک ، سیلیکات منیزیم آبدار است. این کانی در طبیعت بطور کلی در سنگهای دگرگونی یافت می‌شود. تالک در شرایط مناسب در دگرگونی همبری نوع متادوماتیزم و دگرگونی ناحیه‌ای تشکیل می‌شود. ترکیب شیمیایی تالک و کانیهای همراه آن شامل سرپانتین ، کلریت ، آنتوفیلیت ، ترمولیت ، دیوسپید ، دولومیت و کلسیت می‌باشد.

مصارف مهم تالک

مهمترین مصارف تالک بدین صورت می‌باشد که کاغذ سازی 42 درصد، پلاستیک 9.2 درصد ، سرامیک 21 درصد ، رنگ سازی 8.5 درصد ، پوشش بام 5.4 درصد ، دارویی 2 درصد ، لوازم آرایشی 2 درصد و لاستیک ، خوراک دام ، کنترل آلودگی ، پولیش و کشاورزی کاربرد دارد.

كائولن

كائولن از نظر صنعتي به رس‌هايي كه داراي مقدار قابل توجهي كائولينيت باشند اطلاق مي‌گردد. كائولينيت، يك كاني رسي صفحه اي به رنگ هاي سفيد (در حالت خالص) و خاكستري متمايل به زرد بصورت خاك رس بسيار نرم و ظريفي است كه در اثر فشردن بين انگشتان خرد شده و پودر مي‌گردد. سختي آن يك (در مقياس موس) و در حالت متبلور به 5/2- 2 مي‌رسد. وزن مخصوص آن 3cm/gr6/2 و نقطه ذوب oC 1785 مي‌باشد.
كائولن از نظر كاني شناسي جزء گروه كاني هاي سيليكات آلومينيوم آبدار است و فرمول عمومي كائولن 4(OH)5O2Si2Al مي‌باشد كه داراي 5/39 درصد 3O2Al، 5/46 درصد 2SiO و 14 درصد آب است.

گوگرد

گوگرد یا سولفور یکی از عناصر شیمیایی اصلی گروه ششم (VIA) در جدول تناوبی و از خانواده اکسیژن است. [۳] نماد آن S و عدد اتمی آن ۱۶ می‌باشد.[۴] اکتشاف این عنصر به پیش از تاریخ بازمی‌گردد.[۱][۲]

گوگرد یک نافلز بی‌بو ، بی‌مزه[۵] و چند ظرفیتی است که بیشتر به شکل کریستال‌های زرد رنگ که در کانی‌های سولفید و سولفات به‌دست می‌آید شناخته شده می‌باشند. گوگرد یک عنصر حیاتی و لازم برای تمامی موجودات زنده می‌باشد و مورد نیاز ساخت اسید آمینوها و پروتئین‌ها است. این عنصر به صورت اولیه در کودها استفاده می‌شود؛ ولی به صورت گسترده‌تر در باروت، ملیّن‌ها، کبریت‌ها و حشره‌کش‌ها به کار گرفته می‌شود.[۳]

عمومی
نام، نماد، عدد اتمی گوگرد، S، ۱۶
دسته‌های شیمیایی نافلزات
گروه، تناوب، بلوک ۱۶۳، p
ظاهر بلورهایی به رنگ زرد لیمویی.[۱]
جرم اتمی استاندارد ۳۲.۰۶۵ g•mol−1
آرایش الکترونی [‎Ne‏] ۳s۲ ۳p۴
الکترونها در هر لایه ۲،۸،۶
img/daneshnameh_up/8/8b/180pxSulfurCrystalUSGOV.jpg

img/daneshnameh_up/0/08/180pxSulfurUSGOV.jpg

گَچ

گَچ: سولفات دوکلسیم آبدار طبیعی است که در تشکیلات خاکی پوسته جامد کره زمین بصورت قشرهای نسبتاً ضخیم فراوان است که آن را استخراج می‌کنند و مورد استفاده قرار می‌دهند . معمولاً گچ همیشه در طبیعت باسایر ترکیبات خالی وناخالصیها همراه است.
گچ را پس از استخراج از معدن مانند
آهک بکوره می‌برند و تا دمای حدود 180 درجه سانتیگراد حرارت می‌دهند تا مقداری از مولکولهای آب تبلورش را از دست بدهد وبصورت گچ قابل استفاده در بنایی وقالب گیری در آید.

2CaSO4 · 4H2O → 2CaSO4 · H2O + 3H2O (به صورت بخار متصاعد می‌شود).


تصویرتصویر
 

گلاکونیت

گلاکونیت

این دانه‌ها در اندازه ماسه ، به شکل کروی یا تخم‌مرغی و به رنگ سبز در رسوبات دریایی یافت می‌شوند. این دانه‌ها ممکن است در داخل حجره فرامینیفرها تشکیل گردند و زمانی که پوسته اهکی آنها حل و از بین بروند شکل قالب داخلی موجود را حفظ کرده و به شکل ذره‌ای آزاد می‌شوند. گلاکونیت در رسوبات دریایی به مقدار کم یافت می‌شود ولی در بعضی از مناطق مانند نواحی ساحلی نیوجرسی و جنوب شرقی انگلستان این ذرات فراوان می‌باشند، زیرا تخریب مکانیکی بر روی سنگهای قدیمی حاوی گلاکونیت باعث گردیده است تا مقدار زیادی از ذرات گلاکونیت از محل اصلی خود کنده شده و پس از حمل در نواحی فوق تجمع حاصل نمایند.

پتاسيم

 

خواص

فلز قلیایی نرم با جلای نقره ای؛سبک وزن؛در هوای مرطوب به سرعت اکسیده می شود،از این رو در نفت نگه داری می شود جرم حجمی0.872 ؛نقطه ذوب 63 درجه سانتی گراد؛نقطه جوش 770 درجه سانتی گراد میل ترکیبی آن شدید است،خواص پتاسیم شبیه به سدیم است ولی میل ترکیبی آن شدیدتر است.

کاربرد

تهیه پراکسید پتاسیم؛آلیاژ های تبادل گرمایی؛شناساگر آزمایشگاهی؛یکی از اجزائ کود ؛ممکن است به جای جیوه در دماسنج به کار رود؛پتاسیم؛فلزی کم مصرف است زیرا سدیم که از آن ارزانتر است ، جای آن را می گیرد. بیشتر نمکهای پتاسیم در پزشکی کاربرد دارد.

آزوريت


شرح عكس آزوريت - اگرگات بلوري (تا 4 ميليمتر)

آزوريت

(Azurite Cu3[OH| CO3]2
سيستم تبلور:مونوكلينيك
رده بندي:كربنات
رخ: ناقص
جلا:شيشه اي
شفافيت:شفاف - كدر(اپاك)
نوع سختي:شكننده
اشكال ظاهري بلور- اگرگات دانه اي - خاكي- درخشان
ژيزمان خيلي فراوان ; آلمان غربي ، فرانسه ، URSS ، شيلي ، استراليا و امريكا
خواص شيميايي حل شونده در اسيدها و آمونياك
تركيب شيميايي
CuO=69.24% CO2=35.53% H2O=5.23%
رنگ كاني :آبي لاجوردي
رنگ اثر خط :آبي روشن
تشابه كاني شناسي : ليناريت - ويويانيت - لازوريت
پاراژنز:
- كالكوزين
- كوپريت
- مالاكيت
- ليمونيت
منشا تشكيل :ثانوي
شكل بلورها:تابولار - منشورهاي كوتاه و پهن
محل پيدايش:ناميبي
وجه تسميه

از كلمه فارسي لاجورد=lazaward كه معرف رنگ آبي است،گرفته شده است

دولوميت

 دولوميت يکي از کاني هاي رايج سازنده سنگهاي رسوبي با ساختار شيميايي متشکل از کربنات کلسيم و منيزيم CaMg (CO3) 2 مي باشد که در سيستم رومبوئدريک متبلور شده و در سه جهت رخ کامل دارند. اکثر دولوميت ها به رنگ هاي خاکستري مايل به کرم و سفيد مايل به خاکستري يافت مي شوند ولي برخي به رنگ هاي چون سفيد، زرد، سبز و سياه هم ديده مي شوند.
وزن مخصوص اين ماده معدني حدود 6/2 گرم بر سانتيمترمکعب، سختي آن 4-5/3 و داراي جلاي شيشه اي يا مرواريدي است.

کلسیت

کلسیت

کلسیت

ریشه لغوی

نام کلسیت از کلمه لاتین کالکس (Calx) به معنی آهک سوزان گرفته شده است.

سیستم تبلور

کلسیت در سیستم تری‌گونال ، رده اسکالنوئدریک متبلور می‌شود. دارای بلورهای درشت و مشخص و یا بصورت توده‌های دانه‌ای می‌باشد. فرمهای رومبوئدر و اسکالنوئدر کلسیت فراوانتر است. دارای ماکلهای گوناگون و متنوع نیز می‌باشد.

ساختار کلسیت

ساختار کلسیت به صورت رومبوئدر است و در آن یونهای کلسیم و بنیان (CO3)2- بطور یک در میان قرار دارند. در بنیان CO3 هر کربن بوسیله سه اکسیژن ، به صورت مثلث احاطه شده است و مثلثها در صفحه‌های عمود بر محور C قرار دارند. این ساختار را می‌توان با شبکه تبلوری نمک طعام مقایسه نمود که در آن یونهای کلسیم در موقعیت یونهای سدیم و مثلثهای CO3 در موقعیت مکانی یونهای کلر قرار دارند.

کاربرد کلسیت

کلسیت به صورت سنگ آهک در صنایع سیمان و کارخانجات آهک‌پزی به‌مقدار زیاد مصرف دارد. در صنایع شیمیایی مانند کارخانه قند ، برای تصفیه و جداسازی ترکیبات فسفاتی و اسیدهای آلی ، در صنایع نفت برای خنثی کردن ترکیبات آلی ، سولفیدها و بی اثر ساختن گاز انیدرید سولفوره و تهیه گریس ویژه بکار می‌رود. در کارخانه‌های ذوب فلزات ، به عنوان کمک ذوب ، در صنایع رنگ به عنوان پرکننده و نیز در صنایع چرم ، برای جدا کردن مو و پشم استفاده می‌شود. همچنین به صورت پودر مل در نقاشی و نیز در خمیردندان ، لاک شیمیایی ، عطر و لاستیک سازی مصرف می‌شود. در صنایع ساختمانی به عنوان سنگ نما به نام مرمریت یا تراورتن ، سنگ چینی ، مرمر و نیز در بتن به صورت سنگدانه مصرف می‌شود

 

نفلین


نفلین (Nepheline)
KNa3AlSiO44
سیستم تبلور هگزاگونال
رده بندی سیلیکات
رخ ناقص
جلا شیشهای - چرب
شکستگی صدفی - نامنظم
شفافیت شفاف - نیمه شفاف
خاصیت مغناطیسی ندارد
اشکال ظاهری بلوری - آگرگات توده ای- دانه ای
ژیزمان فراوان ; آلمان ، ایتالیا، نروژ
URSS ، نامیبیا و غیره
خواص شیمیایی در حرارت شعله در اسیدها حل
می شود
ترکیب شیمیایی K2O=8.06% Na2O=15.91%
Al2O3=34.9% SiO2=41.13%
رنگ کانی سفید - زرد - متمایل به سبز
قهوه ای - آبی سبز
رنگ اثر خط سفید
تفاوت با کانی های مشابه چگالی- واکنش های شیمیایی
اشعه ایکس
تشابه کانی شناسی آپاتیت- کانکرینیت
پاراژنز لوسیت،اوژیت و غیره
منشا تشکیل ماگمایی - پگماتیتی
شکل بلورها منشوری - توده های قرصی شکل
محل پیدایش ایتالیا
سایر مشخصات خواص فیزیکی و شیمیایی آن
شبیه
ارتوز است
وجه تسمیه از واژه یونانی nephele یعنی ابر
گرفته شده است

 

 


img/daneshnameh_up/6/65/Nephelinesang.jpg

  بوراکس

شرايط تشکيل:
   بوراکس يکي از کانيهاي بر است که در محيطهاي پلايا و ساير محيطهاي تبخيري تشکيل مي شود. بوراکس در محلهاي بياياني و جاهاييکه ميزان بارش زياد در ارتفاعات رخ ميدهد و آب، بر را درخود حل ميکند و در محلهاي با تبخير زياد رسوب ميدهد.
   نام کاني: بوراکس
   فرمول شيميايي: Na2B4O7 -10H2O
   گروه کاني شناسي شيميايي : بورات
   گروه کاني ساختاري :
   رنگ: سفيد
   جلا: شيشه اي
   سيستم تبلور: مونوکلينيک
   کليواژ: در يک جهت کامل
   سختي: 2 - 2.5
   رنگ خاکه: سفيد
   وزن مخصوص: 1.7
   کانيهاي همراه: کلسيت، هاليت، هانکزيت، کولمانيت، اولکسيت و ساير بوراتها
 

فلوریت

ساختار فلوریت

ساختار فلوریت یکی از ساختارهای دوتایی مواد است که در آن آنیون‌ها به شکل مکعبی ساده و کاتیون‌ها در نصف حفرات هشت‌وجهی قرار می‌گیرند. این شبکه را می‌توان از دیدگاهی دیگر به بدین صورت توصیف کرد که در آن کاتیون‌ها دارای آرایش مکعبی با وجوه مرکزپر بوده و آنیون‌ها در حفره‌های چهار وجهی قرار می‌گیرند.

 فلورين از 1/51 درصد كلسيم و 9/48 درصد فلوئور تشكيل شده است. سختي اين كاني 4 و وزن مخصوص آن 2/3 – 3 مي‌باشد. جلاي آن شيشه‌اي و به رنگهاي مختلف، بي‌رنگ، زرد، سبز، آبي، بنفش، قرمز و قهوه‌اي ديده مي‌شود. ناخالصي‌هايي در فلورين به صورت گاز، مايع و جامد وجود دارد كه شامل آب، مواد نفتي، پيريت، ماركاسيت، كالكوپيريت و ساير سولفيدهاي فلزي مي‌باشد. سريوم و ايتريوم نيز به مقدار كم در بعضي از كانسارها، فلورين را همراهي مي‌‌كند. در فلورين‌هاي تجارتي ناخالصي‌ها بيشتر كلسيت، كوارتز، باريتين، سلستين و سولفيدهاي مختلفي است كه به شكل كانيهاي گانگ ظاهر مي‌شوند.
علت كميابي فلوئور به شكل آزاد ميل تركيبي شديد آن با ساير عناصر است. در حال حاضر فلورين مهمترين منبع تأمين كننده فلوئور در جهان است ولي در سنگهاي فسفاته نيز مقدار زيادي فلوئور وجود دارد كه مي‌تواند به عنوان يكي از منابع توليد كننده فلوئور در آينده به حساب آيد.
امروزه فلورين در تهيه اسيد فلوريدريك و مشتقات آن و همچنين در صنايع فولاد، سراميك، ريخته‌گري، تهيه فروآلياژها و ... معرفي مي‌گردد. اسيد فلوئوريدريك در تهيه كريوليت مصنوعي كاربرد وسيعي دارد. اسيد فلوئوريدريك به عنوان كاتاليست در تهيه سوختهاي اكتان بالا، خورنده و صيقل دهنده شيشه مورد استفاده قرار مي‌گيرد.

آزبست

آزبست نام گروهی از ترکیب‌های معدنی منیزیم و سیلیسیوم است که اغلب در طبیعت به صورت الیاف معدنی و سنگ یافت می‌شود. این مواد به خاطر مقاومت زیادی که در برابر گرما و آتش دارند به عنوان مواد نسوز بکار می‌روند.

خصوصیات ویژه آزبستها

مقاومت شیمیایی

مقاومت شیمیایی انواع آزبستها متفاوت است. کریزوتیل با آن که خاصیت شکل پذیری بسیار خوب دارد، مقاومت شیمیایی آن ناچیز است. به عکس آنتوفیلیت که خاصیت الاستیکی و شکل پذیری آن حداقل است، بالاترین مقاومت شیمیایی را در مقابل اسیدها دارد. بیشتر آزبستهای خانواده آمفیبول ، مقاومت شیمیایی بالاتر از کریزوتیل دارند.

مقاومت حرارتی

درصد آب آزاد شده از آزبستها در مدت دو ساعت و در دماهای متفاوت اندازه گیری شده است. میزان آب آزاد شده از کریزوتیل در حرارت بالا، بیش از دیگر آزبستهاست. چنانچه کریزوتیل در شرایط فشار بالا به پودر تبدیل شود، حالت تبلور خود را از دست می‌دهد و به جسمی بی‌شکل تبدیل می‌گردد. کریزوتیل از نظر انعطاف پذیری بهترین نوع آزبستها شمرده می‌شود، ولی مقاومت شیمیایی آن اندک است. بر عکس آنتومیلیت دارای خاصیت انعطاف پذیری اندک و مقاومت شیمیایی بالاست.

تصویر

کابرد آزبستها

آزبستها کم در 3000 نوع فرآورده متفاوت به مصرف می‌رسند. آزبستها را بر اساس طول الیاف انعطاف پذیری و رنگ به درجات مختلف تقسیم می‌نمایند. حدود 65 تا 70 درصد آزبستها در ساخت انواع محصولات آزبست سیمانی به مصرف می‌رسد. کریزوتیل به سادگی به الیاف بسیار ظریف ابریشمی قابل جدا شدن است. بیش از 95 درصد مصرف آزبستها به کریزوتیلها اختصاص دارد. از کریزوتیلهای طویل و مرغوب جهت بافت لباسهای نسوز ، نمد|نمدها و دیگر محصولات نسوز استفاده می‌شود. ارزش اقتصادی کریزوتیل به طول آن بستگی دارد.

آنتوفیلیت ، آکتینولیت و ترمولیت به دلیل انعطاف ناپذیری و خاصیت شکنندگی مصارف محدود دارند. آموسیت دارای الیاف طویل و مقاوم در برابر واکنشهای شیمیایی است، لذا از آن در ساخت ظروف شیمیایی استفاده می‌شود. موارد دیگر مصرف آن در پوششهای سبک حرارتی ، پوشش لوله‌ها بلوکهای منیزیتی و سیمان است. الیاف کروسیدولیت به خوبی آموسیت نیست، اما به دلیل مقاوم بودن در مقابل واکنشهای شیمیایی از آن در ساخت ظروف مخصوص استفاده می‌شود. مصارف دیگر کروسیدولیت در بافت پارچه‌های نسوز و غیره است.

اسپینل

img/daneshnameh_up/7/7f/Spinel.jpg
اسپینل
اسپینل (Spinel)
MgAl2O4
(کوبیک (مکعبی
سیستم تبلور
ناقص
شفاف - نیمه کدر
نوع سختی
بلور ی -آگرگات دانه ای
اشکال ظاهری
.حل می شود H2SO4 به سختی در
cr اسپینل - پیکوتیت پلونازیت هرسینیت و ادخال هایMgO=28.34% Al2O3=71.66%
بی رنگ - سبز - آبی - قرمز - قهوه ای
رنگ کانی
سیاه
رنگ اثر خط
تفاوت با کانی های مشابه
تشابه کانی شناسی
منشا تشکیل
شکل بلورها
محل پیدایش
. لومینسانس سبز تیره کامل دارد
سایر مشخصات
.از واژه لاتینی اسپینایا اپین اخذ شده است
سختی
چگالی
حداقل حداکثر حداقل حداکثر
ــ 8 3.5 ــ

  اسپينل, برمه, اندازه واقعي: 3.4 ميليمتر
   MgAl2O4 : تركيب شيميايي
   سيستم تبلور: كوبيك
   محل پيدايش: به صورت يك كاني معمولي دگرگوني به طور قابل توجهي در آهك هاي كريستاليزه شده، گنايس و سرپانتينيت و اغلب به صورت فرعي در سنگ هاي بازيك و در ذخاير پلاسري تشكيل مي شود. كانادا، فنلاند، روسيه، استراليا، آمريكا، آلمان، سوئد، ايتاليا، فرانسه، سريلانكا، هند، افغانستان، ماداگاسكار، كلمبيا، برمه
  
 اسپينل

زیرکونیوم

زيرکن
   

نام شیمیایی: سیلیکات زیر کونیوم
رده: سیلیکات
زیر رده: نسو سیلیکات
کاربرد: جواهر سنگها و نمونه های معدنی
این اواخر ورود نوعی الماس بدلی به بازار به ارزش و اعتبار زیرکون خدشه وارد کرده است. زیر کون از نظر جلا و درخشش شبیه به الماس است به طوری که حتی جواهر شناسان حرفه ای هم در تشخیص زیر کون بی رنگ از الماس دچار اشتباه می شوند.این کانی ها به رنگهای سبز و قهوه ای یافت می شوند اما بر اثر حرارت به رنگهای طلایی و آبی نیز در می آیند. زیرکون سنگ تولد ماه دسامبر است.
زیرکون نوعی کانی کمیاب است و بلور آن از یک منشور تتراگونال تشکیل شده که به هرمهای چهار وجهی ختم می شوند.
رنگ کانی:قهوه ای ،قرمز، زرد ، سبز، آبی، سیاه و بی رنگ
جلا: الماسی
شفافیت: نیمه شفاف تا شفاف
سیستم بلوری: تتراگونال4/m 2/m 2/m
نمود بلوری: همانطور که در بالا توضیح داده شد منشوری و هرمی است.
رخ: نامعلوم در دو جهت، منشوری
شکست: ناصاف
سختی: 7/5
گرانش ویژه: 4/6 – 4/7
کانیهای همراه : آلبیت، بیوتیت، گارنت، زنوتایم و مونازیت است.
از دیگر ویژگی های این کانی آن است که گاهی اوقات بلورهای تیره تر یا فلوئورسانی ممکن است به دلیل ناخالصی های عناصر کمیاب زمین رادیو اکتیو باشند. ضریب شکست این کانی 1/92 – 2/01 است .
این کانی در Seiland ، نروژ ، پاکستان، روسیه، بون کرافت، سادبریري، اونتاریو، کانادا، نیوجرسی، کلورادو و ایالات متحده یافت می شود. بهترین شاخصهای منطقه ای کانی زیرکون نمود بلوری، سختی، جلا و چگالی آن است.


کیانیت


img/daneshnameh_up/7/7d/_ggttqq_Cyanite.jpg
(کیانیت - بلورهای ستونی (36 میلیمتر
کیانیت (Cyanite)
(Al2)6(O SiO4)
سیستم تبلور
/کامل - مطابق با سطح /100/ ناقص- مطابق با سطح /010
شیشه ای - صدفی
شکستگی
شفاف - نیمه شفاف
.سختی بالا در سطوح منشوری آن و تا 7-6 (ترد) ‌میرسد
نوع سختی
بلوری - آگرگات شعاعی - توده ای
اشکال ظاهری
. به صورت بلورهای درشت یافت میشود
فراوان ; در امریکا ، ایتالیا ، یوگسلاوی ، اطریش ، سوئیس ، سوئد
کنیا ، هند ، استرالیا (تصادفی) ، برزیل و غیره
. نامحلول در اسیدها
Se,Cr و ادخال های Al2O3=62.93% SiO2=37.07%
ترکیب شیمیایی
سفید - آبی - خاکستری - متمایل به سبز زرد
رنگ کانی
خاکستری - سیاه
رنگ اثر خط
تفاوت با کانی های مشابه
تشابه کانی شناسی
منشا تشکیل
منشوری - قرصی شکل - ماکله
شکل بلورها
محل پیدایش
سایر مشخصات
. اخذ شده است = kuanos از واژه یونانی آب
سختی
حداقل حداکثر حداقل حداکثر
4 4.5 3.6 3.7

كاني هاي گروه كيانيت از جمله كانيهاي با ارزش اقتصادي مورد نياز صنايع دير گداز ميباشد. اين گروه شامل كانيهايي باتركيب شيميايي يكسان (AL 2- O- SiO4) ، اما سيستم تبلور و خواص فيزيكي متفاوتي هستند كه به دليل برخورداري از درصد آلومين بالا (AL2O3) درتهيه نسوزهاي آلومينو سيليكاته مورد استفاده قرار مي گيرند. اين كانيها در اكثر صنايعي كه در مراحل توليد، نياز به انجام فرآيند هايي در دماي بالا دارند، به خصوص درصنايع فولاد كاربرد وسيعي دارند. كانيهاي اين گروه شامل آندالوزيت، سيليمانيت و كيانيت هستند. كه معمولاً پس ازطي مراحل خردايش، آماده ساز يو پخت به موليت كه دير گدازي باكيفيت عالي مقاومت در مقابل دماي كوره هاي واثر خورندگي اسيدها است. تبديل و مورد استفاده قرار مي گيرند.

سيليمانيت

•سيليمانيت

كانيهاي گروه سيليمانيت داراي تركيب شيميايي يكسان (Al2O3, SiO2) و سيستم تبلور و ساختمان مولكولي متفاوت و خواص فيزيكي گوناگون مي‌باشند چنين كانيهايي بدليل وجود Al2O3 زياد آنها (عيار متوسط Al2O3 كانيهاي گروه سيليمانيت تخليص شده 9/62 درصد مي‌باشد) عمدتا به عنوان ديرگداز مصرف مي‌شوند.
همچنين اين كانيها تركيبات مهمي براي استفاده در محدوده وسيعي از محصولات ديرگداز اسيدي بخصوص در ملات ها و ريخته‌گري مي‌باشند.


سيليمانيت در دماهاي بالا و همچنين در بالاترين فازهاي دگرگوني حرارتي سنگهاي پاليتي به وجود مي‌آيد. در گنيسهاي سيليمانيت- كرديريت‌دار و هور نفلس هاي بيوتيت- سيليمانيت دار، سيليمانيت اغلب با شكسته شدن شبكه ساختماني بيوتيت يا تبديل آندالوزيت به سيليمانيت تشكيل مي‌شود.
در سنگهاي ميكاشيست سيليمانيت دار و يا گنيس‌هاي كوارتز سيليمانيتي كه مشخصه فازهاي دگرگوني ناحيه‌اي با دماي بسيار بالا است. سيليمانيت در پي تركيب استروليت و كوارتز و يا از شكسته شدن شبكه ساختماني ميكاهاي سفيد و سياه به وجود مي‌آيد. در اين صورت گارنت نوع آلماندن يكي از متشكلين سنگ است.
سيليمانيت از تغيير شكل كيانيت (كه معمولا به كندي صورت مي‌گيرد) نيز توليد مي‌شود به همين دليل در منطقه دگرگوني سيليمانيت بلورهاي كيانيت نيز ديده مي‌شود. در مناطقي كه هم دگرگوني ناحيه‌اي و هم دگرگوني مجاورتي در اثر نفوذ توده‌هاي آذرين صورت گرفته باشد. سيليمانيت و آندالوزيت ممكن است به صورت متداخل در يكديگر ديده شوند. در اين صورت محور بلورشناسي دو كاني بر هم منطبق مي‌باشد. سيليمانيت در نتيجه آلتراسيون به مسكوويت، سريسيت، پيروفيليت، كائولينيت و مونتمور يلونيت تبديل مي‌گردد.

کوارتز

کوارتز

پرش به: ناوبری, جستجو

کوارتز یا دُرّ کوهی یکی از پلی‌مورف‌های سیلیس (اکسید سیلیسیم) با ساختار بلوری رومبوهدرال (لوزی‌پهلو) است.

 
 
 
 
کوارتز
کانی کوارتز
اطلاعات کلی
نام دیگر بسته به نوع رنگ : عقیق، در کوهی، آمیتیست
فرمول شیمیایی SiO۲
اطلاعات کانی شناسی
سیستم تبلور رومبوئدارل
رنگ بی رنگ، سفید و بر اثر ناخالصی به رنگهای بنفش ، شیری، دودی و زرد--

حالت بیرنگ را درّ کوهی می‌نامند

رنگ خاکه بی رنگ
سختی موس ۷
وزن مخصوص ۲٫۶۵
رخ بدون رخ
جلا شیشه‌ای
اطلاعات معدنی
کاربرد

شیشه سازی، سمباده سازی، ابزارهای نوری و الکتریکی، جواهر سازی

 

 
 
 
 
 

بوکسیت

 از آنجايي كه بيش از 90 درصد از كل بوكسيت دنيا جهت ساخت آلومينا استفاده مي‌شود، مصرف اين ماده معدني به طور گسترده‌اي وابسته به توليد آلومينا و در نتيجه آلومينيم است. به همين علت ميزان توليد آلومينيم بهترين معيار براي مصرف آلومينا و بوكسيت است.

نام آلومينيوم Aluminum از واژه لاتين alumen يا alum به معني زاج يا زاج سفيد گرفته شده است. آلومينيوم سومين عنصر فراوان در پوسته زمين با فراواني 13/8% مي باشد که 3/7% جرم زمين را تشکيل مي دهد.
آلومينيوم فلزي است نرم و سبک به رنگ سفيد- نقره اي با نماد Al، عدد اتمي 13، وزن اتمي 981/26، وزن مخصوص 75/2 گرم بر سانتي متر مکعب، سختي 75/2 در مقياس موس، نرم، نقطه جوش 2467 درجه سانتي گراد و نقطه ذوب 25/660 درجه سانتي گراد.
آلومينيوم در گروه 13(IIIA) جدول تناوبي به عنوان فلزضعيف Poor metals بوده و در دوره 3 قرار دارد.

يکي از پر مصرف ترين فلز آهني است. بزرگترين توليد کننده Al در جهان، كشورچين مي باشد.
در جدول 1، درصد Al2O3 موجود در سنگها و آبهاي طبيعي گزارش شده است. نفلين سيانيت و شيل ها بيشترين مقدار Al2O3 رادارند و حد آستانه اقتصادي Al2O3 سنگ معدني، 30 درصد است.


جدول 1- ميزان فراواني آلومينيوم در سنگها و آبهاي طبيعي


 

مگنزیت

منیزیت یا مگنزیت (>)

سختی منیزیت 3.5 تا 4.5 و چگالی آن در حالت خالص بودن 3.96 است

 شکننده است و سطح شکست آن ناصاف تا صدفی و جلای شیشه‌ای دارد. رنگ آن اغلب قهوه‌ای روشن تا تیره می‌باشد. اما گاهی سبز ، خاکستری ، سفید و بی‌رنگ نیز دیده می‌شود. بلورهای آن شفاف تا نیمه‌شفاف است. ونیز دیرگداز می‌باشند و پودر آن در اسید کلریدریک بسیار کم حل می‌شود. اما در اسید کلریدریک داغ محلول است.

نام منیزیت احتمالا از ترکیب شیمیایی آن گرفته شده است. برخی معتقدند که نام آن از ناحیه مگنزیا (Magnesia) در یونان اقتباس شده است. به آن ژئوبرتیت (Giobertite) نیز می‌گویند.

سیستم تبلور

این کانی در سیستم تری‌گونال ، رده اسکالنوئدریک متبلور می‌شود. به ندرت به صورت فرم بلوری دیده می‌شود و در صورت تشکیل به شکل رومبوئدری می‌باشد.
 


تصویرتصویر

کاربردهای کانی منیزیت

منیزیت در تهیه اکسید منیزیم و فلز منیزیم مصرف می‌شود. اکسید منیزیم در ساخت آجر نسوز برای پوشش داخلی کوره‌های الکتریکی که تا دمای 3000 درجه را تحمل می‌کنند، همچنین در تهیه فرآورده‌های شیمیایی ، کود شیمیایی و ابریشم مصنوعی به عنوان عایق الکتریکی و نیز در صنایع کاغذسازی مصرف دارد. امروزه نیز منیزیم را از آب دریا استخراج می‌کنند..

کرومیت

کرومیت

پرش به: ناوبری, جستجو
کرومیت به دست آمده از آلبانی

کرومیت اکسید کروم منیزیم آهن می باشد: Fe, Mg)Cr2O4). تنها سنگ معدن کروم کانی کرومیت است.

 

  نام کروميوم Chromium از واژه يوناني Chroma به معني رنگ گرفته شده است. کروميوم شانزدهمين عنصر فراوان در پوسته زمين است که در حدود 037/0% پوسته زمين را مي سازد.
کروميوم فلزي است نسبتاً سخت به رنگ سياه خاکستري – فولادي با نماد Cr، عدد اتمي24، وزن اتمي 9961/51، وزن مخصوص 19/7 گرم بر سانتي متر مکعب، سختي 5/8 در مقياس موس، داراي جلا و صيقل بالا، گدازپذيري متفاوت، مقاوم در برابر خوردگي، نقطه جوش 2672 درجه سانتي گراد و نقطه ذوب 1857 درجه سانتي گراد. کروميوم در گروه 6(VI) جدول تناوبي به عنوان Transition Metals بوده و در دوره 4 قرار دارد.
كروميت تنها منبع تجاري كروم به فرمول FeCr2O4 مي باشد كه در سنگهاي اولترابازيك تشكيل مي‌شود. نيمي از کانسنگ کروميت جهان در آفريقاي جنوبي است و مابقي در قزاقستان، هند و ترکيه مي باشند.
اين فلز در ترکيب پوسته جامد زمين تقريباً محدود در سنگهاي آذرين قليائي مربوط به مرحله آغازي تبلور ماگما و سرپانتين هاي حاصل از تغيير آنها ظاهر مي شود. در اين سنگها، کروم معمولاً با آهن ( دو و سه ظرفيتي)، نيکل، منيزيم و کبالت همراه است. سيليکاتهاي قليائي مانند اوليوين، اوژيت و هورنبلاند نيز ممکن است ترکيب خود کروم داشته باشد.




img/daneshnameh_up/b/b7/_ggttqq_Chromite.jpg
(کرومیت - آگرگات دانه ای در سرپانتینیت (عرض تصویر 128 میلیمتر
کرومیت (Chromite)
(Fe,Mg)Cr2O4
(کوبیک (مکعبی
سیستم تبلور
چرب - نیمه فلزی
صدفی - نامنظم
شکستگی
( کدر(اپاک
نوع سختی
بلوری - توده ای - اگرگاتهای دانه ای
اشکال ظاهری
فراوان ; آلمان غربی و شرقی ، اطریش ، ترکیه ، یوگسلاوی ، بلغارستان ، آلبانی ، ایران ، زیمبابوه و آفریقای جنوبی
.غیر محلول در اسیدها
FeO=17.26% MgO=9.69% Cr2O3=73.05% و ادخال های Al , Zn , Mn
ترکیب شیمیایی
سیاه - قهوه ای سیاه
رنگ کانی
قهوه ای
رنگ اثر خط
رنگ اثر خط - سختی - انحلال در اسیدها - محتوایSr
تفاوت با کانی های مشابه
تشابه کانی شناسی
ماگنتیت - برونزیت - اولیوین - اوواروویت و غیره
منشا تشکیل
شکل بلورها
محل پیدایش
سایر مشخصات
.از واژه کروم (ترکیب شیمیایی) گرفته شده است

گرافیت

  گرافيت يا كربن سياه در سيستم هگزاگونال متبلور مي شود و در صورت تبلور داراي جلاي فلزي است. كربن در طبيعت به صورت الماس، گرافيت و زغال يافت مي شود. وزن مخصوص الماس5/3، گرافيت 1/2 تا 2/2 و زغال 3/1 تا 9/2 است.
img/daneshnameh_up/c/cc/Graphite.jpg
گرافیت
گرافیت (Graphite)
C
سیستم تبلور
کامل - مطابق باسطح /0001/
فلزی - مات
صدفی - نامنظم
شکستگی
ترد
نوع سختی
بلوری- فلسی- توده ای -کروی - صفحه ای
اشکال ظاهری
فراوان; امریکا، روسیه ، ماداگاسکار، چک و اسلواکی و رگه های گرافیت درکانادا وسری لانکا
خواص شیمیایی::
C=100% ولی اغلب باH,N,CO2,CH4 ,SiO2,Al2O3 و غیره همراه است
ترکیب شیمیایی
خاکستری تیره - سیاه - خاکستری فلزی
رنگ کانی
خاکستری تیره فلزی درخشان
رنگ اثر خط
تفاوت با کانی های مشابه
مولیبدنیت - کانیهای منگنز دار
تشابه کانی شناسی
پیریت - کلسیت - مارکاسیت
پگماتیتی - دگرگونی حرارتی
منشا تشکیل
ورقه های شش گوش و به طور کمیاب به صورت ماکله
شکل بلورها
درمتالوژی ، الکتروتکنیک ، رآکتورهای اتمی و ساخت انواع مداد کاربرد دارد
محل پیدایش
نرم ولی غیرقابل ارتجاع. حالت چرب درلمس کردن و هادی خوبی برای جریان الکتریسیته است ودر اسیدها نامحلول است مگردراسیدنیتریک جوشان. درمتالوژی ، الکتروتکنیک ، رآکتورهای اتمی و ساخت انواع مداد کاربرد دارد
سایر مشخصات
. به معنی نوشتن گرفته شده است graphein از کلمه یونانی
سختی
حداقل حداکثر حداقل حداکثر
1 1.5 2.25

زمین الکتریکی

زمین الکتریکی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

پرش به: ناوبری, جستجو

در مهندسی برق، واژه زمین یا ارت با توجه به کاربردهای آن دارای معانی متفاوتی است. زمین در یک مدار الکتریکی می‌تواند نقش یک نقطه مبدا را داشته باشد که بر طبق آن بقیه ولتاژهای الکتریکی را اندازگیری می‌کنند. واژه زمین همچنین به مسیری کلی برای بازگشت جریان به منبع نیز اطلاق می‌شود. این واژه در مورد یک اتصال مستقیم به زمین نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد.

یک مدار الکتریکی ممکن است به دلایل مختلفی به زمین متصل شده باشد. در مدارهای قدرت این اتصال‌ها معمولا برای بالا بردن ایمنی و محافظت افراد یا دستگاه‌ها از تاثیرات معیوب بودن عایقکاری هادی‌ها ایجاد می‌شود. اتصال به زمین در مدارهای قدرت از آسیب دیدن عایق‌های مدار در اثر افزایش ولتاژ بین زمین و مدار جلوگیری کرده و این ولتاژ را در یک حد معین محدود می‌کند. از اتصال زمین برای جلوگیری از افزایش الکتریسیته ساکن در هنگام حمل مواد قابل اشتعال یا تعمیر تجهیزات الکترونیکی نیز استفاده می‌کنند. در برخی از انواع تلگراف‌ها و شبکه‌های انتقال زمین به تنهایی نقش یکی از هادی‌ها را ایفا می‌کند و به عنوان مسیر بازگشت جریان به منبع مورد استفاده قرار می‌گیرد با این کار در هزینه ایجاد یک خط جداگانه برای بازگشت جریان صرفه‌جویی می‌شود. در اندازگیری از زمین به عنوان یک پتانسیل الکتریکی ثابت استفاده می‌کنند که با توجه به اختلاف پتانسیل هر قسمت از مدار از زمین میزان پتانسیل آن قسمت را مشخص می‌کنند. یک زمین الکتریکی باید از ظرفیت انتقال جریان مناسبی برخوردار باشد تا بتوان از آن به عنوان مبدا صفر ولتاژ استفاده کرد.

یک نمونه اتصال الکتریکی به زمین در کنار مجرای عبور آب

معنی واژه زمین یا ارت در برق و الکترونیک بسیار گسترده‌است و حتی ممکن است در وسایل نقلیه‌ای مانند کشتی، هواپیما یا فضاپیما که عملا اتصال مشترکی با زمین ندارند نیز از این واژه به عنوان پتانسیل صفر استفاده شود.

فهرست مندرجات

[نهفتن]

[ویرایش] تاریخچه

سیستم الکترومغناطیسی تلگراف راه دور که از سال ۱۸۲۰ مورد استفاده قرار می‌گرفت از دو یا چند سیم برای انتقال پیام‌ها به صورت پالس‌های الکتریکی استفاده می‌کرد. سپس این موضوع روشن شد (احتمالا به وسیله دانشمند آلمانی استین‌هیل) که از زمین می‌توان به عنوان مسیر برگشت برای کامل کردن مدار پیام‌ها استفاده کرد؛ به این ترتیب نیازی به سیم بازگشت نخواهد بود اما این روش در طول مسیرهای درون‌قاره‌ای که در سال ۱۸۶۱ بین سنت ژوزف، میسوری و ساکرامنتو کالیفرنیا ایجاد شده بود یک مشکل داشت. در طول فصل‌های خشک سال به علت خشک بودن زمین مقاومت آن به شدت افزایش می‌یافت که باعث اختلال در کارکرد تلگراف می‌شد.

بعدها زمانی که تلفن می‌رفت تا جایگزین تلگراف شود این نکته روشن شد که جریانی که به وسیله شبکه‌های قدرت، خطوط راه‌آهن برقی و دیگر مدارهای تلفن و تلگراف ایجاد می‌وشد موجب ایجاد اختلال در سیگنال‌های فرستاده شده می‌شود و به این ترتیب استفاده از سیستم‌های دو سیمه دوباره جایگزین شد.

[ویرایش] ارتباطات رادیویی

اتصال الکتریکی به زمین می‌تواند به عنوان یک مبدا پتانسیل الکتریکی برای سیگنال‌های فرکانس رادیویی در نوع خاصی از آنتن مورد استفاده قرار گیرد. قسمتی که مسقیما با زمین در ارتباط است می‌تواند از یک جسم ساده مانند یک میله هادی که در زمین فرورفته تشکیل شده باشد و یا از اتصال با لوله‌های فلزی آب ایجاد شده باشد (در این موارد این خطر وجود دارد که بعدها لوله‌ها با لوله‌های پلاستیکی تعویض شوند). یک الکترود زمین ایده‌آل باید صرف نظر از میزان جریانی که به زمین وارد می‌شود یا از آن خارج می‌شود هنواره ولتاژی برابر صفر داشته باشد. در واقع میزان مقاومت یک سیستم زمین است که می‌تواند کیفیت آن را مشخص می‌کند و این کیفیت را می‌توان به راه‌های مختلفی افزایش داد برای مثال با افزایش سطح در تماس الکترود با زمین، افزایش عمق دفن الکترود، استفاده از میله‌های الکترود متعدد، افزایش رطوبت زمین، افزایش میزان مواد معدنی رسانا در خاک و یا افزایش سطح پوشیده شده به وسیله سیستم زمین می‌توان مقاومت زمین را کاهش داد.

برخی سیستم‌های آنتن‌های فرستنده در VLF، LF، MF و یا پایین‌تر از رنج SW برای عملکرد مناسب خود نیازمند یک زمین خوب هستند. برای مثال یک آنتن عمودی تک قطب نیازمند یک سیستم زمین است که معمولا از شبکه‌ای به هم پیوسته از سیم‌ها که به طور شعاعی از مرکز به فاصله تقریبا برابر با طول آنتن دور می‌شوند، تشکیل شده‌است. در برخی موارد این سیستم زمین در بیرون تقویت می‌شود تا از تلفات جلوگیری شود.

[ویرایش] تاسیسات سیم کشی قدرت

با وصل بدنه تجهیزات الکتریکی بروز خطا در هر یک از تجهیزات موجب جاری شدن جریان در سیم زمین شده و از برق دار شدن بدنه جلوگیری می‌کند. یک اتصال مناسب به زمین باید مقاومت پایینی داشته باشد تا در صورت بروز خطا، جریان جاری در زمین موجب عمل کردن سیستم حفاظت در شبکه شود. با وصل تمامی اجسام هادی در خطر برقدار شدن می‌توان از بروز شوک الکتریکی در اثر تماس با این اجسام جلوگیری کرد.

سیم زمین سیمی است که (مستقیماً یا غیر مستقیم) به یک یا چند الکترود زمین اتصال دارد. این الکترودها ممکن است در نزدیکی محل استفاده از سیم زمین یا در محلی دورتر قرار داشته باشند. این سیم زمین معمولا (نه همیشه) به سیم نول وصل می‌شود. همچنین ممکن است این سیم به شبکه لوله‌کشی شده ساختمان نیز متصل شده باشد تا مقاومت کمتری را ایجاد کند. استفاده از لوله‌های آب برای اتصال به سیستم زمین با گسترش استفاده از لوله‌های غیر فلزی مثل لوله‌های PVC در برخی کشورها ممنوع شد.

تجهیزات الکتریکی ثابت معمولا از اتصال زمین دائمی برخوردارند. تجهیزات قابل حمل که دارای بدنه فلزی هستند از یک پین مخصوص برای وصل سیم زمین استفاده می‌کنند. اندازه هادی زمین معمولا با استفاده از استانداردها و مقرارت مربوط به حفاظت الکتریکی تعیین می‌شود.

[ویرایش] انتقال انرژی الکتریکی

برخی از سیستم‌های انتقال HVDC از زمین به عنوان سیم برگشت استفاده می‌کنند. این کار به ویژه در مورد خطوط کابلی زیر آبی مورد استفاده قرار می‌گیرد چراکه آب دریا یک هادی مناسب است. در این حالت برای ایجاد اتصال با زمین از الکترودهای دفن شده در زمین استفاده می‌شود. محل قرار گرفتن این الکترودها باید با دقت انتخاب شود تا از خوردگی شیمیایی الکترودها و تاسیسات زیر زمینی تا جای ممکن کاسته شود.

در سیستم‌های توزیع تک سیم با برگشت زمین (Single Wire Earth Return/SWER) با استفاده از یک سیم قدرت در شبکه‌های قدرت در هزینه‌ها صرفه‌جویی می‌شود. این روش معمولا در مناطق روستایی مورد استفاده قرار می‌گیرد تا خطرات ناشی از برگشت جریان زیاد در زمین موجب خسارت نشود.

یکی از نگرانی‌های خاص در طراحی پست‌های الکتریکی افزایش پتانسیل زمین است. زمانیکه جریان بسیار بزرگ ناشی از خطا در شبکه به زمین تزریق می‌شود ممکن است پتانسیل الکتریکی در مناطق مجاور محل تزریق جریان نسبت به مناطق دیگر بالا رود. این اتفاق به دلیل محدود بودن ضریب هدایت در لایه‌های خاک رخ می‌دهد. این تغییر پتانسیل در زمین می‌تواند آنقدر زیاد باشد که دو نقطه نزدیک به هم بر روی زمین دارای ولتاژی با اختلاف بالا باشند. این اختلاف ولتاژ می‌تواند خطراتی را برای افرادی که در آن منطقه بر روی زمین ایستاده‌اند ایجاد کند (به دلیل افزایش ولتاژ گام). همچنین لوله‌ها، نرده‌ها یا سیم‌های ارتباطی داخل پست نیز دچار اختلاف ولتاژ می‌شوند که می‌تواند ولتاژ تماس با این اشیا را تا حد خطرناکی بالا ببرد.

تکتونيک صفحه اي

تکتونيک صفحه اي
   

پوسته زمين از تعدادي ورقه متحرك تشكيل شده است كه دائما در حال برخورد يا دور شدن از هم هستند.


پوسته زمين از تعدادي ورقه متحرك تشكيل شده است كه دائما در حال برخورد يا دور شدن از هم هستند. سخت كره از نه ورقه بزرگ و دوازده ورقه كوچكتر تشكيل شده است. قاره ها،‌ورقه هاي قاره اي را تشكيل مي دهند. ورقه هاي اقيانوسي قسمت عمده بستر دريا را تشكيل مي دهند. مطالعه ورقه هاي زمين ساختي كه زمين ساخت ورقه اي ناميده مي شود،‌ به ما كمك مي كند تا اشتقاق قاره ها، گسترش بستر اقيانوس، فورانهاي آتشفشاني و تشكيل كوهها را توضيح دهيم.نيروهايي كه باعث حركت ورقه هاي زمين ساختي مي شوند در اثر حركت آهسته گوشته زيرين شكل مي گيرند. سنگهاي گوشته در اثر حرارت بالايي كه در زير آنهاست،‌ دائما به سمت بالا حركت مي كنند و در اثر سرد شدن فرونشست مي كنند. اين چرخه ميليونها سال طول مي كشد.
اشتقاق ورقه ها در سطح زمين طي ميليونها سال صورت گرفته است و هنوز هم ظاهر بيروني زمين را تغيير مي دهد. وقتي به نقشه دنيا نگاه كنيد مي بينيد كه حاشيه شرقي آمريكاي شمالي و جنوبي با حاشيه غربي اروپا و آفريقا منطبق مي شود. طي ميليونها سال،‌اين قاره ها به آهستگي از هم جدا شده اند (اشتقاق قاره ها).

ورقه هاي واگرا:
جايي كه دو ورقه از هم دور مي شوند،‌سنگ داغ و مذاب (ماگماي مايع) به صورت گدازه خارج مي شود و ماده جديدي به ورقه ها افزوده مي شود. به اين ترتيب ورقه اقيانوسي جديدي تشكيل مي شود. جاي كه اين اتفاق رخ مي دهد،‌پشته ميان اقيانوسي ناميده مي شود. پشته هاي ميان اقيانوسي به ندرت بيش از 4920 فوت (1500 متر)‌ ارتفاع دارند اما ممكن است هزاران مايل در امتداد بستر اقيانوس كشيده شوند. در زير هر يك از اقيانوسهاي بزرگ جهان،‌يك پشته ميان اقيانوسي وجود دارد. نمونه اي از آنها پشته مياني اطلس در اقيانوس اطلس است كه از قطب شمال تا قطب جنوب كشيده شده است. پشته هاي ميان اقيانوسي مناطقي هستند كه فعاليت آتشفشاني و زمين لرزه در آنجا زياد است.

ورقه هاي همگرا :
در بسياري جاها،‌ورقه هاي بزرگ سطح زمين به آهستگي به سمت هم حركت مي كنند. گاهي اوقات لبه يك ورقه در اثر نيروي برخورد تخريب مي شود و گاهي اوقات در اثر برخورد، لبه ورقه ها چين خورده و رشته كوههاي بزرگي به وجود مي آيد. هنگامي كه يك ورقه زمين ساختي به زير ورقه ديگر خم مي شود،‌ فرورانش رخ مي دهد. در اثر برخورد ورقه چگال اقيانوسي با ورقه سبكتر قاره اي،‌ اين اتفاق رخ مي دهد. در امتداد ساحل آمريكاي جنوبي اين پديده ديده مي شود. ورقه اقيانوسي به زير سست كره رانده مي شود. در اث رگرماي سست كره،‌ورقه فرورانده شده ذوب مي شود. در سطح يك درازگودال اقيانوسي ايجاد مي شود و به دنبال آن يك كمان قوسي تشكيل مي شود. در اين منطقه فعاليتهاي آتشفشاني و زمين لرزه هم رخ مي دهد.

اطلس در حال رشد :
ايسلند در بالاي پشته مياني اطلس قرار دارد و نشان مي دهد كه در امتداد پشته، ورقه هاي آمريكاي شمالي و اروپا از هم دور مي شوند. پشته اي كه در اينجا از زمان برخورد قاره ها مورد بررسي قرار مي گيرد،‌ يكي از ورقه هايي است كه به دو لايه تقسيم مي شود: لايه زيرين از سنگهاي چگال گوشته تشكيل شده و لايه بالايي از سنگهاي سبك پوسته تشكيل شده است. وقتي لايه گوشته فرورانش مي كند،‌لايه بالايي تراشيده مي شود و روي ورقه ديگر تجمع مي يابد بنابراين رشته كوههايي مانند آلپ به وجود مي آيند. اين رشته كوهها،‌ كوههاي چين خورده ناميده مي شوند.


مهمترین پلیت تکتونیک و یا حرکتهای صفحه ای در دنیا




سطح زمین دارای 7 خشکی بزرگ است که از شکسته شدن یک قاره واحد بزرگ در طول زمان و بر اثر پدیده پلیت تکتونیک به دست آمده است. هر کدام از این صفحات که به قاره موسوم است سالیانه حدود 50 مایل حرکت می کنند. بر اثر این حرکتها مرزهای قاره ها دارای مدلهای مختلفی است که به ترتیب زیر است:
صفحات واگرا و صفحات همگرا و مرزهای انتقالی گسلی
صفحات همگرا توسط حرکت صفحات و برخورد و تصادم آنها به یکدیگر به وجود می آید. وقتی که صفحات اقیانوسی با صفحات قاره ای تصادف می کند، صفحات اقیانوسی به زیر صفحات قاره ای کشیده می شود و می لغزد و باعث به وجود آمدن چاله ها و حفرات عمیق در کف اقیانوسها می شود. به این مدل از حرکت ساب داکشن یا فرو رانش گفته می شود. نمونه ای از این نوع فرورانش در بین صفحه اقیانوسی Nazca و صفحه قاره ای آمریکای جنوبی اتفاق افتاده است. بر اثر تصادم دو صفحه قاره ای کوهزایی های مهم به وجود می آید که هیمالیا از مهمترین آنها است.
صفحات واگرا بر اثر حرکت صفحه ای قاره های به وجود می آید نمونه ای از این صفحات واگرا را می توان به برامدگی آتلانتیک اشاره نمود. وقتی صفحات از هم دور شوند سنگهای ذوب شده و داغ که که دمای آنها از خیلی بالا سرد می شود و باعث به وجود آمدن مواد جدید در صفحات اقیانوسی می شود. این فرایندهای در کف دریا پخش شده و شناخته شده است.
مرزهای صفحات گسلی انتقالی به صورت افقی حرکت می کند. به عنوان مثال از این حرکت صفحه ای می توان زون گسلشی سن آندریاس San Andreas را نام برد.
پلیت تکتونیک شاخه ای از علم زمین شناسی ساختمانی است که با فرایندهای حرکات صفحه ای در ارتباط است و در اثر این حرکات صفحه ای و برخوردها و تصادم قاره ها با یکدیگر مواد مذاب داغ به وجود می آید در مقیاس جهانی زمین شناسی به وجود آورنده پدیده هایی مثل سازندهای زمین شناسی و کوهزایی ها و توزیع زمین لرزه و آتشفشان است.

مزایای استفاده از انرژی گرمایی

مزایای استفاده از انرژی گرمایی برای تولید الکتریسیته:
   1- تمیز بودن: در این روش همانند نیروگاه بادی وخورشیدی، نیازی به سوخت نیست، بنابراین سوخت های فسیلی حفظ می شوند و هیچگونه دودی وارد هوا نمی شود.
   2- بدون مشکل بودن برای منطقه: فضای کمتری برای احداث نیروگاه نیاز دارد و عوارضی چون ایجاد تونل، چاله های روباز، کپه های آشغال و یا نشت نفت و روغن را به دنبال ندارد.
   3- قابل اطمینان بودن: نیروگاه می تواند در طول سال فعال باشد و به دلیل قرار گرفتن روی منبع سوخت، مشکلات مربوط به قطع نیروی محرکه در نتیجه ی بدی هوا، بلایای طبیعی و یا تنش های سیاسی را ندارد.
   4- تجدید پذیری و دائمی بودن
   5- صرفه جویی ارزی: هزینه ای برای ورود سوخت از کشور خارج نمی شود و نگرانی های ناشی از افزایش هزینه ی سوخت وجود نخواهد داشت.
   6- کمک به رشد کشورهای در حال توسعه: نصب آن در مکان های دور افتاده می تواند، استاندارد و کیفیت زندگی را با آوردن نیروی برق بالا ببرد.
   با توجه به فوایدی که برشمردیم، انرژی زمین گرمایی به رشد کشورهای در حال توسعه بدون آلودگی کمک می کند.
  
   مصارف دیگر انرژی زمین گرمایی:
   آب زمین گرمایی در سرتاسر دنیا، حتی زمانی که به اندازه ی کافی برای تولید برق داغ نیست، مورد استفاده قرار می گیرد. آب های زمین گرمایی که درجه ی حرارت آنها بین 50 تا 300 درجه ی فارنهایت است، مستقیما مورد استفاده قرار می گیرند که موارد مصرف آنها به شرح زیر است:
   1- برای تسکین درد عضلات در چشمه های داغ و درمان با آب معدنی (آب درمانی).
   2- گرم کردن داخل ساختمان های منفرد و حتی منطقه ای که مجاور چشمه های گرم است. در این روش، سیستم های گرم کننده، آب زمین گرمایی را از طریق یک مبدل گرمایی پمپ می کنند و گرما را به آب شهری انتقال می دهند و آب شهری گرم شده، از طریق لوله کشی به ساختمان های شهر منتقل می شود. در داخل ساختمان ها نیز، یک مبدل گرمایی دیگر گرما را به سیستم گرمایی ساختمان ها منتقل می کند (شکل 9).
   3- برای کمک به رشد گیاهان، سبزیجات و محصولات دیگر در گلخانه (زراعت).
   4- برای کوتاه کردن زمان مورد نیاز رشد و پرورش ماهی، میگو، نهنگ و تمساح (آبزی پروری).
   5- برای پاستوریزه کردن شیر، خشک کردن پیاز، الوارکشی و برای شستن پشم (استفاده صنعتی).
   بزرگترین واحد این سیستم گرمایی در دنیا، در (ریکیاویک) در ایسلند قرار دارد. از زمانی که این سیستم برای تامین گرمای شهر مذکور به کار می رود، ریکیاویک به یکی از تمیزترین شهرهای دنیا تبدیل شده است؛ در صورتی که قبل از آن بسیار آلوده بود.
   موارد مصرف دیگری نیز از گرمای زمین گرمایی وجود دارد. برای مثال، در (کلامث فالز) در اورگن آمریکا، زیر جاده ها و پیاده روها آب ژئوترمال لوله کشی می شود، تا از یخ زدن آن ها در شرایط هوای یخبندان جلوگیری شود. در نیومکزیکو، ردیفی از لوله ها که زیر خاک دفن شده اند، آب زمین گرمایی را انتقال می دهند تا گل ها و سبزیجات پرورش یابند. با این شیوه، اطمینان حاصل می شود که زمین یخ نمی زند. به علاوه، فصل رویش طولانی تر می شود و روی هم رفته، محصولات کشاورزی سریع تر رشد می کنند و بدون استفاده از گلخانه محافظت می شوند.
   کشورهایی که در حال حاضر از مخازن زمین گرمایی برای تولید الکتریسیته استفاده می کنند، عبارتند ازک آمریکا، نیوزیلند، ایسلند، مکزیک، فیلیپین، اندونزی و ژاپن. استفاده از این انرژی در بسیاری از کشورها در حال گسترش است. راه حل استفاده ی بیشتر از انرژی زمین گرمایی، افزایش آگاهی عمومی و تقویت فناوری مرتبط با زمین گرمایی است.

گرمای زمین

چگونگی انتقال گرمای زمین به سطح زمین:
   گرما از هسته ی زمین به طور پیوسته به طرف خارج حرکت می کند. این جریان از طریق انتقال و هدایت گرمایی، گرما را به لایه های سنگی مجاور (جبه) می رساند. وقتی درجه ی حرارت و فشار به اندازه ی کافی بالا باشد، بعضی از سنگ های جبه ذوب می شوند و ماگما به وجود می آید. سپس به دلیل سبکی و تراکم کمتر نسبت به سنگ های مجاور، ماگما به طرف بالا منتقل می شود و گرما را در جریان حرکت، به طرف پوسته ی زمین حمل می کند.
   گاهی اوقات، ماگمای داغ به سطح زمین می رسد و گدازه را به وجود می آورد. اما بیشتر اوقات، ماگما در زیر سطح زمین باقی می ماند و سنگ ها و آب های مجاور را گرم می کند. این آب ها بیشتر منشاء سطحی دارند و حاصل آب بارانی هستند که به اعماق زمین نفوذ کرده است. بعضی از این آب های داغ از طریق گسل ها و شکست های زمین به طرف بالا حرکت می کنند و به سطح زمین می رسند که به عنوان چشمه های آب گرم و آبفشان شناخته می شوند. اما بیشتر این آب ها در اعماق زمین، در شکاف ها و سنگ های متخلخل محبوس می مانند و منابع زمین گرما را به وجود می آورند.
  
  
  
مکان های مناسب برای بهره برداری از انرژی زمین گرمایی:
   مناطق دارای چشمه های آب گرم و آبفشان ها، اولین مناطقی هستند که در آن ها انرژی زمین گرمایی مورد بهره برداری قرار گرفته و توسعه یافته است. در حال حاضر، تقریبا تمام نیروی الکتریسیته حاصل از انرژی زمین گرمایی از چنین مکان هایی به دست می اید. در بعضی از مناطق، تزریق ماگما به درون پوسته ی زمین، به اندازه ی کافی جدید و هنوز خیلی داغ است. در این نواحی، درجه ی حرارت سنگ ممکن است به 300 درجه ی سانتی گراد برسد و مقادیر عظیمی انرژی گرمایی فراهم کند. بنابراین، انرژی زمین گرمایی در مکان هایی که فرایندهای زمین شناسی اجازه داده اند ماگما تا نزدیکی سطح زمین بالا بیاید، یا به صورت گدازه جریان یابد، می تواند تشکیل شود. ماگما نیز در سه منطقه می تواند به سطح زمین نزدیک شود:
   1- محل برخرود صفحات قاره ای و اقیانوسی (فرورانش)؛ مثلا حلقه ی آتش دور اقیانوس آرام.
   2- مراکز گسترش؛ محلی که صفحات قاره ای از هم دور می شوند، نظیر ایسلند و دره ی کافتی آفریقا
   3- نقاط داغ زمین؛ نقاطی که ماگما را پیوسته از جبه به طرف سطح زمین می فرستند و ردیفی از آتشفشان را تشکیل می دهند.
  
   کاربرد انرژی زمین گرمایی:   
   از زمان های دور، مردم از آب زمین گرمایی که آزادانه در سطح زمین به صورت چشمه های گرم جاری بودند، استفاده کرده اند. رومی ها برای مثال از این آب برای درمان امراض پوستی و چشمی بهره می گرفتند. در (پمپئی) برای گرم کردن خانه ها از آن استفاده می شد. بومی های آمریکا نیز از آب زمین گرمایی برای پختن و مصارف دارویی بهره می گرفتند. امروزه، با حفر چاه به درون مخازن زمین گرمایی، و مهار آب داغ و بخار، از آن برای تولید نیروی الکتریسیته در نیروگاه زمین گرمایی و یا مصارف دیگر بهره برداری می کنند.
   در نیروگاه زمین گرمایی، آب داغ و بخار خارج شده از مخازن زمین گرمایی، نیروی لازم برای چرخاندن ژنراتور توربین را فراهم می آورد و انرژی الکتریسیته تولید می کند. آب مورد استفاده، از طریق چاه های تزریق به مخزن برگشت داده می شود تا دوباره گرم شود و در عین حال، فشار مخزن حفظ، و تولید آب داغ و بخار تقویت شود و ثابت باقی بماند.

سه نوع نیروگاه زمین گرمایی

سه نوع نیروگاه زمین گرمایی برای تولید برق وجود دارد:
   1- نیروگاه خشک: این نیروگاه روی مخازن ژئوترمالی که بخار خشک با آب خیلی کم تولید می کنند، ساخته می شوند. در این روش، بخار از طریق لوله به طرف نیروگاه هدایت می شود و نیروی لازم برای چرخاندن ژنراتور توربین را فراهم می کند. این گونه مخازن با بخار خشک کمیاب است. بزرگترین میدان بخار خشک در دنیا، آب گرم جیزرز در 90 مایلی شمال کالیفرنیاست که تولید الکتریسیته در آن، از سال 1962 شروع شده است و امروزه به عنوان یکی از موفق ترین پروژه های تولید انرژی جایگزین محسوب می شود.
   2- نیروگاه بخار حاصل از آب داغ: این نوع نیروگاه روی مخازن دارای آب داغ احداث می شود. در این مخازن با حفر چاه، آب داغ به سطح می آید و به دلیل آزاد شدن از فشار مخازن، بخشی از آن به بخار تبدیل می شود. این بخار برای چرخاندن توربین به کار می رود. چنین نیرگاه هایی عمومیت بیشتری دارند، زیرا بیشتر مخازن زمین گرمایی حاوی آب داغ هستند. فناوری مزبور برای اولین بار در نیوزیلند به کار گرفته شد.
   3- نیروگاه ترکیبی (بخار و آب داغ): در این سیستم، آب گرم از میان یک مبدل گرمایی می گذرد و گرما را به یک مایع دیگر می دهد که نسبت به آب در درجه حرارت پائین تری می جوشد. مایع دوم در نتیجه ی گرم شدن به بخار تبدیل می شود و پره های توربین را می چرخاند. سپس متراکم می شود و مایع حاصله دوباره مورد استفاده قرار می گیرد. آب زمین گرمایی نیز دوباره به درون مخازن تزریق می شود. این روش برای استفاده از مخازنی که به اندازه ی کافی گرم نیستند که بخار با فشار تولید کنند، به کار می رود.
   
   نیروگاه تولید برق از انرژی زمین گرمایی

خزش خاک

خزش خاک
   

خزش خاک، حرکت بسيار آهسته توده اي از خاک است.


خزش خاک، حرکت بسیار آهسته توده ای از خاک است. خزش، حرکت آهسته خاک و سنگ است که نمی توان آن را دید اما اثرات این حرکت را می توان مشاهده کرد. این اثرات شامل خارج شدن حصارها از حالت منظم یا حرکت کابلهای تلفن به سمت پایین شیب است. این جابه جایی خاک در مناطقی رخ می دهد که تحت تاثیر چرخه های ذوب و انجماد قرار دارند. انجماد ذرات خاک وسنگ را برداشته و وقتی یخ ذوب می شود این ذرات دوباره فرونشست می کنند اما نه در محل قبلی. جاذبه همیشه باعث می شود که سنگ و خاک اندکی دورترو به سمت پایین شیب رسوب کنند. این حرکت آهسته خزش نامیده می شود. در مناطقی که به طور متناوب دوره های خشکی و مرطوب دارند هم خزش مشاهده می شود و مانند چرخه ذوب و انجماد عمل می کند. از آنجایی که این فرآیند بسیار کند صورت می گیرد، می توان آن را به صورت جریان و در طی دوره زمانی طولانی مدت ثبت کرد.


زمين لغزش

زمين لغزش
   

تصويري از يک زمين لغزش


حرکت و جابجایی بخشی از مواد دامنه در امتداد یک سطح گسیختگی مشخص را «لغزش» می‌نامیم. در لغزشهای دامنه‌ای تغییر شکل از نوع «برش ساده» است. لغزش انواع مختلف داشته و در هر نوع مصالحی می‌تواند ایجاد شود. ویژگیهای توده متحرک و شکل سطح گسیختگی معمولا به عنوان عوامل طبقه بندی لغزشها بکار گرفته می‌شوند.

توصیف کلی: زمینهای شیبدار به طرق مختلف دچار لغزش می شوند که به زاویه شیب، میزان آب، نوع مواد زمین و فاکتورهای زیست محیطی محلی مانند دمای زمین بستگی دارد. حرکات توده ای (زمین لغزش) گاهی به صورت ناگهانی و فاجعه اور رخ می دهند که شامل بهمن واریزه و برف، لاهار، ریزش سنگ و لغزش، جریان واریزه، رس، لس و ماسه و سیلت خشک و مرطوب می باشد. سرعت اولیه جریانهای گلی به 30 متر در ثانیه هم می رسد و گاهی تا چند متر در روز کاهش می یابد. حرکات آهسته تر باعث ریزش آوار و بلوکهای سنگی، واژگونی، ریزش سنگ و خاک و خزش می شوند. زمین لغزش یکی از خطرات قابل پیش بینی در زمین شناسی است.




زمین لغزش، حرکت سریع سنگ یا خاک به صورت توده ای پیوسته است. از ویژگیهای زمین لغزش سطوح است. زمین لغزش در کف و در جایی که بلوکها می غلتند، جریان می یابد. معمولا مواد به صورت بلوکهای بزرگی حرکت می کنند که به نام ریزش بلوک نامیده می شود. شکاف بالای زیمن لغزش به راحتی قابل مشاهده است. شیبهای پر شیب شیلی مستعد زمین لغزش هستند. اما زمین لغزش در جاهای دیگر و در مقیاس کوچکتر هم رخ می دهد. زمین لغزش بعد از زمین لرزه یا بعد از برداشت بخشی از شیب برای ساخت و ساز و به ویژه در حین ساخت جاده رخ می دهد.

فشار آب منفذی، کلیدی در ثبت زمین لغزش است. فشار آب منفذی فشاری آبی است که حفرات میان ذرات را پر می کند. مقاومت برشی که یک نیروی مقاوم است کاهش می یابد و نیروی وزن که یک نیروی محرک است افزایش می یابد. فاکتور ایمنی کمتر از یک شده و حرکت رخ می دهد.

اهمیت: سالانه هزاران نفر در اثر زمین لغزش کشته می شوند. در چین و پرو، دهها هزار نفر تنها در اثر یک زمین لغزش کشته شدند. خسارات مالی ناشی از زمین لغزش در جهان دهها بیلیون دلار است و تنها در ایالات متحده سالانه بیش از 1.5 بیلیون دلار خسارات مالی به وجود می آید. خسارات وارده به اکوسیستم تاکنون ارزیابی نشده است اما زمین لغزش مثلا با مسدود کردن رودخانه ها زیستگاه ها را تخریب می کند.

کاربردها در گذشته و آینده: شکافها و توسعه زیرسطحی آنها، فرونشست، بالا آمدن و دیگر عوارض ناشی از آن، کلیدی برای تغییرات گذشه آب و هوا، زمین لرزه، آتشفشان می باشد. این اطلاعات را می توان برای پیش بینی زمین لغزش در آینده مورد استفاده قرار داد.

آستانه احتمالی: زمین لغزش زمانی رخ می دهد که زاویه شیب از زاویه شیب بحرانی بیشتر شود. این زاویه به اصطکاک مواد روی شیب بستگی دارد و با افزایش اندازه و زاویه قطعات افزایش می یابد. مواد خشک و سست، هنگامی که زاویه بین 33 تا 37 درجه باشد، روی شیبهای مشابه ساکن باقی می مانند. اما در مواد مرطوب و چسبنده ای که در زیر آنها زمین یخ زده، حتی روی شیب 1 درجه هم حرکت به سمت پایین رخ می دهد. در مناطق مرطوب و شیبهای ناپایدار، بارش ممکن است باعث اعلام هشدار زمین لغزش شود.




انواع لغزشهای دامنه‌ای

لغزش انتقالی یا ساده
در لغزش انتقالی ، توده‌ای از مواد به روی یک سطح کم و بیش مسطوی به سمت پایین دامنه می‌لغزند. شرایط زمین شناسی و در راس آن وجود ناپیوستگیهای ساختی دارای جهتیابی مناسب ، از جمله عوامل ایجاد یک لغزش انتقالی است.

لغزش دایره‌ای یا چرخشی
لغزش دایره‌ای یا چرخشی عمدتا در دامنه‌های خاکی و خرده سنگی طبیعی و مصنوعی و به مقدار کمتر در دامنه‌هایی که از سنگ خرد شده یا ضعیف و هوازده ساخته شده‌اند، دیده می شود. در این حالت گسیختگی در راستای سطوحی منحنی و قاشقی شکل ، که حداکثر تنش برشی را تحمل می کنند، صورت می‌گیرد. برای ایجاد یک لغزش دایره‌ای معمولا نیاز به شرایط زمین شناسی ویژه و گسستگیهای ساختی نیست.

لغزش مسطوی در سنگ
این نوع لغزش انواع مختلفی دارد. از آن جمله است لغزش یک یا چند واحد سنگی در امتداد یک یا چند سطح مسطوی ، سر خوردن یک قطعه کوچک یا ورقه‌ای از سنگ به روی دامنه ، لغزش توده عظیمی از سنگ و سرانجام لغزش گوه‌ای در امتداد فصل مشترک دو صفحه متقاطع.
شرایط مناسب برای لغزش مسطوی
• سنگهای لایه‌لایه رسوبی که شیبشان به سمت خارج دامنه و مقدار آن مساوی یا کمتر از شیب دامنه است.
• گسل‌ها ، درزها و فولیاسیونهایی که سطوح ضعیف ممتدی را ساخته و سطح دامنه را قطع می‌کنند.
• درزهای متقاطع که گسیختگیهای گوه‌ای را می‌سازند.
• سنگ سخت و درزدار که سر خوردن قطعات سنگ را به همراه دارد.
• پوسته پوسته شدن در توده‌های گرانیتی که سرخوردن ورقه‌هایی از سنگ را باعث می‌شود.

لغزش چرخشی در سنگ
در این نوع لغزش توده‌ای قاشقی شکل از سنگ ، بر اثر لغزش در امتداد سطحی استوانه‌ای ، گسیخته می‌شود. ایجاد ترکهایی در راس بخش ناپایدار و برآمدگیهایی در پاشنه آن نشانه‌های حرکات آغازین‌اند. پس از گسیختگی نیز معمولا پرتگاهی در بالای دامنه و به هم ریختگیهایی در پایین آن متساعد می‌شود. افزایش شیب دامنه ، هوازدگی و نیروهای آب نشستی از دلایل اصلی این نوع لغزشند.
لغزش چرخشی در سنگهای سخت یکپارچه دیده نمی‌شود. در مقابل درستیهای دریایی و دیگر سنگهای نرم ، همچنین در سنگهای رسوبی لایه‌لایه به شدت درزدار و دارای لایه‌های ضعیف ، فراوان ایجاد می شود. شیب طبیعی شیلهای دریایی متورم شونده و به شدت ترکدار ، کم و پایدارسازی آنها معمولا مشکل است. این نوع گسیختگیها معمولا پیشرونده و وسیع اند.

لغزش چرخشی در خاک
رایجترین نوع لغزش در خاک ، حرکت چرخشی یک یا چند قطعه از آن در امتداد سطوح استوانه‌ای است.

علل اصلی لغزش چرخشی در خاک
•نیروهای آب نشستی
•افزایش شیب دامنه
•ساختهای قبلی باقیمانده در خاک برجا
لغزشهای چرخشی از ویژگیهای رسوبات نسبتا صخیم خاک چسبنده و بدون سطوح ضعیف است. عمق سطح گسیختگی وابسته به شرایط زمین شناسی است. لغزشهای عمیق در زمینهای رسی و لغزشهای کم عمق در واریزه‌ها انجام می‌شود. نشانه‌های اولیه این نوع لغزش ، ترکهای کششی در راس و برجستگیهای در قاعده دامنه است.

گسترش جانبی و گسیختگی متوالی
نوعی گسیختگی صفحه‌ای است که سنگ و خاک دیده می‌شود. در اینجا مواد در امتداد یک سطح ضعیف بطور جانبی تحت تنش قرار گرفته و متوالیا بصورت قطعاتی می‌شکنند. علل اصلی این نوع لغزش عبارت است از نیروهای آب نشستی و افزایش شیب و ارتفاع دامنه. این نوع گسیختگی را معمولا نمی‌توان با روشهای ریاضی پیش بینی کرد. زیرا از قبل نمی‌توان محل تشکیل اولین ترک و در نتیجه اولین قطعه را مشخص کرد. با این حال ، چون در انواع خاصی از سنگ و خاک ایجاد می‌شود، تشخیص حالات ناپایدار بالقوه امکان پذیر است. گسترش جانبی معمولا به تدریج توسعه یافته و می‌تواند حجم زیادی داشته باشد.
این نوع گسیختگی در دره رودها رایج است و بطور مشخصی در رسهای سخت شکاف‌دار ، شیلهای رسی و لایه‌های افقی یا کم شیب ، که حاوی مناطق ضعیف ممتدی هستند، دیده می‌شود. واریزه‌هایی که به روی خاک برجا یا سنگ دارای شیب ملائم قرار گرفته‌اند، متوالیا بصورت گسترش جانبی گسیخته می‌شوند. نشانه این نوع گسیختگی در مراحل آغازین ترکهای کششی است، البته در برخی شرایط مثل بارگذاری ناشی از زمین لرزه ، ممکن است ناگهانی باشد. در خلال گسترش پیشرونده ، ترکهای کششی بار شده و پرتگاههایی ایجاد می‌شود. گسیختگی نهایی ممکن است تا سالها اتفاق نیافتد.

لغزش واریزه
این نوع لغزش به حرکت توده‌ای از خاک ، یا خاک و قطعات سنگ که بطور یکجا یا در واحدهای جداگانه در روی یک سطح مسطوی پرشیب می‌لغزند، اطلاق می‌شود. این لغزش اغلب حالت پیشرونده داشته و ممکن است به بهمن یا جریان منتهی شود. علل اصلی لغزش واریزه‌ای عبارتست از افزایش نیروی آب نشستی و شیب دامنه. این نوع لغزش در جاهایی که واریزه‌ها یا خاک برجا به روی سطح شیبدار و نسبتا کم عمق سنگی قرار گرفته باشد، ایجاد می‌شود. آغاز حرکت در این نوع لغزش هم با ترکهای کششی مشخص می‌شود.

زمين شناسي ساختماني

زمين شناسي ساختماني
   

در تمام كانسارها، شواهدي از عوامل ساختاري موثر در كاني زايي وجود دارد.


در تمام كانسارها، شواهدي از عوامل ساختاري موثر در كاني زايي وجود دارد. بنابراين شناسايي انواع مختلف عوارض ساختاري موجود در سنگها و چگونگي توسعه و تاثير اين ساختارها روي كانه زايي مهم است. نيروهاي طبيعي مانند گرما و فشار در مقياس بزرگ يا كوچك وجود دارند. نيوهاي مشابه باعث دگرشكلي سنگها مي شوند كه عبارتند از:
چين خوردگي: خميدگي و چين خوردن سنگها
گسلش: شكستگي و جابه جايي
برش: لغزش به موازات سطح تماس ميان دو سنگ
فشارش: برخورد دو سنگ با هم
كشش:‌جدايش يا افزايش فاصله ميان دو سنگ

يكي از شواهد وجود نيروهاي بزرگ مقياس،‌ سنگهاي رسوبي هستند كه در زمان رسوبگذاري به صورت افقي بوده و امروزه كج شده و زاويه دار هستند و در برخي موارد به طور كامل برگشته اند. عملكرد اين نيروهاي بزرگ مقياس باعث تشكيل چين و گسل در سنگها مي شود كه در مقياس كوچك مثلا در نمونه دستي يا رخنمون ديده مي شود. اما اين عوارض در مقياس بزرگ خيلي واضح نيستند. براي شناسايي اين عوارض در مقياس بزرگ، زمين شناسان هندسه سنگها را در مقياس رخنمون اندازه مي گيرند و اطلاعات را روي نقشه پياده مي كنند. الگوي حاصله وجود اين عوارض بزرگ مقياس را در سطح يا زيرزمين نشان مي دهد. روش به كار رفته اندازه گيري امتداد و شيب عوارض سطحي مانند سنگهاست كه از يك سطح مبناي فرضي به عنوان مرجع استفاده مي كند.

امتداد: جهتي خطي است كه در محل تقاطع يك سطح شيب دار (لايه بندي،‌سطح گسل و غيره) با يك سطح فرضي افقي تشكيل مي شود (شكل 1-10). جهت اين خط بر حسب بيرينگ نشان داده مي شود كه اختلاف زاويه اي ميان شمال واقعي و امتداد خط است. سيستم استاندارد براي توصيف جهت،‌سيستم آزيموت است. در سيستم آزيموت، آزيموت شمال واقعي 0 است شرق آزيموت 90 درجه،‌ جنوب آزيموت 180 درجه و غرب آزيموت 270 درجه دارد. بيرينگ امتداد در شكل 1-10 نشان داده شده و به سمت شمال يا 0 است.

شيب: زاويه يك سطح شيب دار در زير سطح افقي فرضي. شيب هميشه عمود بر امتداد اندازه گيري مي شود.