پرسشها
| پرسش |
پوسته اقيانوسى در برخورد با نقاط داغ چه تغييرى مى کنند؟ |
| پاسخ |
هنگامى که اين پوسته به نقاط داغ مى رسد ساختمان هاى آتش فشانى زيردريايى وهوايى بر روى کف اقيانوس تشکيل مى شوند اين سرباره ها موجب خم شدن وفرورفتن ليتوسفر اقيانوسى و موهو به اعماق مى شود. |
| پرسش |
پوسته اقيانوسى در بازگشت به گوشته چه تغييراتى حاصل مى کند؟ |
| پاسخ |
در هنگام اين برگشت ،پوسته اقيانوسى ذره ذره آب خود را از دست مى دهد وکانى هاى آبدار آن بتدريج به حالت ناپايداردر مى آيد به اين ترتيب ابتدا در رخساره آمفيبوليت وبعد در رخساره اکلوژيت تبلور مجدد مى يابد. |
| پرسش |
سفره هاى افيوليتى چگونه تشکيل مى شوند؟ |
| پاسخ | درمجاورت مناطق فرورانش ،جزاير قوسى يا تصادم قاره- قاره گاهى اتفاق مى افتد که قطعات ليتوسفر اقيانوسى به جاى اينکه به اعماق گوشته فر روند بر روى حاشيه قاره ها رورانده شده. پوسته اقيانوسى بلندى وبه صورت لايه لايه در درون اقيانوس ها به وجود مى آيند ولى در سطح قاره ها به علت جايگزينى تکتونيکى به شکل سفره هاى افيوليتى ديده مى شوند. |
| پرسش |
بر حسب محيط استقرار بازالت هاى اقيانوسى را به چند دسته تقسيم مى کنند؟ |
| پاسخ |
به 5 دسته به نام هاى :مورب- باب ها- اپيدها- اويب ها و ياب ها |
| پرسش |
خصوصيات بازالت هاى مورب را بنويسيد؟ |
| پاسخ |
بازالتهايى هستند که يا در حد پشته هاى اقيانوسى وغالباً در محور اين پشته ها وگاهى در کوههاى زيردريايى قراردارند-بازالتهاى مزبور بخش فوقانى پوسته اقيانوسى را تشکيل مى دهند وبه صورت روانه هاى زيردريايى ودايک از ماگماها متبلور مى شوند. |
| پرسش |
خصوصيات بازالت باب را بنويسيد؟ |
| پاسخ |
اين بازالتها در محل محورهاى کششى واقع در عقب جزاير قوسى که داراى ساختمانى مشابه با شکاف هاى ميان اقيانوسى مى باشند به وجود مى آيد اين بازالت ها پوسته حوضه هاى پشت قوسى ياحوضه هاى حاشيه اى را تشکيل مى دهند. |
| پرسش |
خصوصيات بازالت هاى اپمب را بنويسيد؟ |
| پاسخ |
شامل بيرون ريزى هاى پرضخامت آتش فشانى زير دريايى است که به کف اقيانوس مى رسند ومنجر به ضخيم شدگى نسبتاً زياد در پوسته اقيانوس مى شوند. |
| پرسش |
خصوصيات بازالتهاى اويب را بنويسيد؟ |
| پاسخ |
اين بازالتها نيز در درون صفحه اقيانوسى وبه صورت کوههاى دريايى وجزاير بين اقيانوسى کم وبيش منفرد ديده مى شوند |
| پرسش |
خصوصيات بازالتهاى ياب را بنويسيد؟ |
| پاسخ |
در جزاير قوسى ديده مى شوند به علاوه در حاشيه قاره اى فعال نوع آندى قابل مشاهده اند |
| پرسش |
آنکلاوهاى اين کيمبرليت ها چه موادى هستند؟ |
| پاسخ |
قطعاتى از مواد بسيار عميق زمين را در دسترس قرار مى دهند که مستقيماً قابل مطالعه پترولوژى وژئوشيمى مى باشد. |
سنگهای اتشفشانی
بازالت
| بازالت عبارت از سنگ آتشفشانی تمام بلورین ، نیمه بلورین و گاهی شیشهای است که دارای بافت آفانیتی است و گاهی نیز بصورت تودههای تموذی کم عمق ظاهر میشود مهمترین کانیهایی که در این سنگها دیده میشوند عبارتند از پلاژیوکلاز (لابرادوریت) 40 تا 60 درصد ، کانیهای فرومنیزین (پیوکسنهای منوکلینیک و الیوین) 35 تا 55 درصد. ترکیب متوسط پلاژیوکلازهای یک سنگ باید لابرادوریت یا بازیک تر از آن باشد تا بتوان آنرا جزو دسته بازالتها قرار داد. |
معمولا تغییرات زیادی در ترکیب پلاژیوکلازها دیده میشود. بلورهای درشت ممکن است آنورتیت ، بیتونیت و یا در اکثر حالات لابرادوریت باشد و این پلاژیوکلازها خیلی وقت ها زونه هستند. بلورهای درشت هر چه اندازه شان کوچکتر باشد اسیدی ترند و پلاژیوکلاز خمیره از آنها هم اسیدی تر است. بلورهی درشت پلاژیوکلاز از نوعی است که در درجه حرارت زیاد تشکیل شده است. انکلوزیونهای شیشهای و الیوین در آنها دیده میشود. ماکلهای آلبیت ، پریکلین و کارسباد بخوبی در خیلی از بلورها مشهود است.
| |
کانیهای فرومنیزین بازالتها
در بازالتهای دانه درشت بلورهای بزرگتر پیروکسن از نوع اوژیت و دیوپسیدیک است، در صورتی که بلورهای کوچک از نوع پیژونیت میباشد. در بازالتهای دانه ریز یک نوع پیروکسن نیمه پایدار باهم اوژیت ساب کلسیک دیده میشود. هیپرستن نیز ممکن است در بازالتها دیده شود. ولی خیلی کمتر از اوژیت که اکثرا در بازلتها وجود دارد. الیوین در سنگها دیده میشود و ممکن است ترکیب آن در یک سنگ تغییر کند بطوری که دانههای ریزتر دارای آهن بیشتری باشد.کانیهای فرعی بازالتها
کوارتز بصورت کانی فرعی ممکن است دیده شود ولی مقدار آن در حدود 10 درصد باشد سنگ را به اسم کوارتز بازالت مینامیم. کریستوبالیت نیز در خمیره بعضی از بازالتها زیاد دیده میشود. اورتوز در صورتی که وجود داشته باشد. مقدارش ناچیز است ولی در برخی انواع بازالتها ممکن است کانی اصلی باشد.کانیهای فرعی دیگر عبارتند از آپاتیت ، منیتیت ، ایلمنیت و گاهی زیرکن. فلدسپاتوئیدها در انواع قلیایی بازالتها به مقدار کم ممکن است وجود داشته باشد. شیشه ممکن است یکی از اجزای اصلی یا فرعی بازالتها باشد بادامکهای بازالتها از کانیهای معمولی این سنگها بااضافه زئولیتها ، کلسیت و کوارتز ممکن است پر شده باشد.
دگرسانی بازالتها
پیروکسنها دگرسان شده به کلریت ، سرپانتین و کربنات تبدیل میشود، الیوینها به ایدینگزیت و سرپانتین یا ناترونیت تبدیل میشوند. فلدسپاتها معمولا دگرسان نشدهاند ولی ممکن است کائولینیزه یا کلریتیزه شده باشد.انواع مختلف بازالتها
- کوارتز بازالت
- الیوین بازالت
- هیپرستن بازالت
- هورنبلند بازالت
- ملافیر : نام منسوخی است که برای انواعی از بازالت که در دوران اول تشکیل شده اند نیز بکار میرفته است.
- تولئیت : عبارت از بازالتی است که اگر ترکیب آن را به روش CIPW محاسبه کنیم دارای هیپرستن خواهد بود.
- پیکریت : نامی است که برای بازالتهایی که دارای مقدار زیادی الیوین است بکار رفته است. گرچه به نوعی از پریدوتیتها نیز پیکریت گفته میشود.
- اسپیلیتها : بازالتهای هستند که لابرادوریت آنها آلبیتیزه شده و اوژیت آنها در نتیجه دگرسانی به آکتینوت ، کلریت ، اپیدوت و الیوین سرپانتینیزه تبدیل شده است.
| |
ساخت و بافت بازالتها
بازالتها دارای ساخت و بافتهای خیلی مختلفی هستند و از انواع تمام بلورین تا شیشهای تغییر میکنند. مهمترین انواع آنها بدین قرار است.- بافت شیشهای : اکثرا شیشه قهوهای روشن با کریستالیتها و میکرولیتهای کم
- بافت نیمه بلورین : خمیره شیشهای که قسمت عمده سنگ را تشکیل داده و دارای تعداد کمی بلورهای درشت است این بافت را بافت ویتروفیر میگوییم و سنگ مربوط بازالت و تیروفیر نیز نامیده میشود.
- بافت واریولیتیک : گاهی مقادیر مختلفی اسفرولیت های گرد یا نامنظم پلاژیوکلاز که بطور شعاعی در یک خمیره که ممکن است دارای مقادیر مختلفی شیشه باشد قرار گرفته است این نوع بافت را واریولیتیک و سنگ مربوط را واریولیت گویند.
- بافت انترسرتال : خمیره بیشتر دارای بلورهای میکروسکوپی ذرات شیشهای است که در جهتهای مختلف بین بلورهای فلدسپاتها قرار گرفته است. این بافت را گاهی بافت انترسرتال نیز مینامند.
- بافت هیالوپلیتیک : اگر خمیره بیشتر از بلورهای میکروسکوپی فلدسپاتها (پلاژیوکلازها) تشکیل شده و اوژیت در میان آنها دیده شود و مقدار شیشه ناچیز باشد. این بافت را هیالوپیلتیک گویند.
- بافت پیلوتاکسیتیک : خمیره از میکرولیت های فلدسپاتها تشکیل میشود.
- بافت گرانولیتیک : خمیره بیشتر از پیروکسنها و به مقدار کم از پلاژیوکلازهای تشکیل شده است که بین سایر بلورها قرار گرفته است.
- بافت افیتیک : خمیره از میکرولیتهای پلاژیوکلازها تشکیل که بوسیله بلورهای بیشکل پیروکسن احاطه شده است.
| |
محل تشکیل بازالتها
بازالتها فراوانترین سنگهای آذرین خروجی هستند و اکثر بصورت جریانهای گدازهای و همچنین سنگهای آذر آواری دیده میشود. سه دسته مهم بازالت از نظر زمین شناسی وجود دارد.- بازالتهای جلگهای : که همراه با کوارتز دیابازها ظاهر میشوند و با ضخامتهای زیاد وسعت خیلی زیاد را میپوشاند.
- بازالتهای الیویندار : در ناحیه اقیانوسها و معمولا همراه با مقدار کمی تراکیت و فنولیت دیده میشود.
- بازالتهایی که همراه با آندزیت ، داسیت و ریولیت دیده میشود و اکثرا در نواحی چین خورده ظاهر میشود.
مباحث مرتبط با عنوان
سرعت انتشار امواج
چكيده
در اين پژوهش اثر پارامترهاي مختلف بر روي سرعت انتشار امواج الاستيك (تراكمي و برشي) ونتايج اعمال نظريههاي گاسمن ،بيوت و وايلي برروي دادههاي آزمايشگاهي براي هشت نمونه سنگ كربنات يكي از مخازن هيدروكربني جنوب ايران بررسي شده است. اندازهگيريهاي آزمايشگاهي بر روي كليه نمونهها در حالت خشك و اشباع انجام شده است. فشار سيال درون حفرههاي اشباع از نفت سفيد، برابر MPa 5 ومقادير فشار مؤثر از MPa 5 تا MPa 60 انتخاب شده است . بسامد مركزي براي مـوج P برابر MHz 1 و براي مـوج SبرابـرMHz 6/. بوده و تمام اندازهگيريها در دماي اتاق انجام گرفته است. نتايج به دست آمده نشان ميدهد كه سرعت انتشار امواج تراكمي در اثر اشباع افزايش مييابد ولي سرعت امواج برشي درسنگهاي اشباع از سيال، تغييرات ناچيزي را نسبت به همان سنگها در حالت خشك نشان مي دهد. افزايش فشار مؤثر در هر دو حالت خشك و اشباع باعث افزايش سرعت ميشود، اما آهنگ افزايش سرعت امواج تراكمي بيشتر است. با افزايش تخلخل نمونهها، سرعتها كاهش و با افزايش چگالي نمونهها سرعتها افزايش مييابند. با بهكارگيري نظريههاي گاسمن و بيوت مشاهده شد كه اين نظريهها همخواني بسيار خوبي با دادههاي آزمايشگاهي دارند. انحراف پيشبيني شده در نظريه گاسمن از دادههاي آزمايشـگاهي بيـن 3%- تا 1%+ است. پاشش بيوت براي سرعت امواج تراكمي كمتر از 3/. درصد و براي سرعت امواج برشي كمتراز5/. درصد است. همچنين مشاهده شد كه معادله ميانگين زماني وايـلي همخواني خوبي با دادههاي آزمايشگاهي ندارد.
کانه زایی منگنز
چكيده
كانسار منگنز گراب در 185 كيلومتري شمال باختر تهران و 32 كيلومتري شمال خاور شهرك طالقان در زون البرز مركزي باختري قرار دارد.
عمدهترين واحدهاي سنگي رخنمون يافته در منطقه، سنگهاي آتشفشاني ائوسن بالايي و واحدهاي آتشفشاني- رسوبي اليگوميوسن ميباشند كه به صورت كمربندي با روند شمال باختر-جنوب خاور گسترش دارند.
كانهزايي منگنز لايهاي شكل در واحدهاي آتشفشاني- رسوبي اليگوميوسن رخ داده است كه بر حسب نوع سنگدرونگير، موقعيت آن در ستون چينهاي و ساخت و بافت مي توان به سه گروه دستهبندي كرد:
الف- منگنز لايهاي شكل با سنگ درونگير ليتيكتوف سرخ (افق اصلي منگنز گراب – افقI).
ب- منگنز عدسي شكل با سنگدرونگير آهك توفي (افق II محدودة معدني گراب).
ج- منگنز با بافت لامينه و دانهپراكنده با سنگ درونگير ليتيك توف سرخ متمايل به قهوهاي (افق دهدر، افق III).
شكل هندسي كانسنگ منگنز لايهاي-عدسيشكل بوده و در گسترهاي به طول 25 كيلومتر (طالقان تا گچسر) قابل رديابي است.
بافتهاي لامينه، نواري، تودهاي، افشان، بوتروييدال، كلرفرم و پركنندة فضاهاي خالي از بافتهاي اصلي كانهزايي بوده وكانه هاي همراه آن پسيلوملان، براونيت، پيرولوزسيت، كريپتوملان و هاسمانيت ميباشد.
بر اساس مطالعات ميكروترمومتري ميانبارهاي سيال اوليه، دماي همگن شدگي بين 180 تا 190 درجة سانتيگراد و درجة شوري 6/18 تا 4/23 معادل درصد وزني كلريد سديم است.
اين كانسار بر اساس مقايسه با ويژگيهاي تيپهاي مختلف از كانسارهاي منگنز آتشفشاني- رسوبي، از جمله محيط زمينشناسيتهنشست، محيط تشكيل، نوع سنگهاي ميزبان و همراه، ژئومتري، بافت و ساخت وكانيشناسي، بيشترين شباهت و مطابقت را با كانسارهاي منگنز تيپ كوبا نشان ميدهد.
بر اساس شواهد ساخت و بافت، ژئومتري، سنگ درونگير، محيط تشكيل كانسار، زمينشيمي و مطالعة ميانبارهاي سيال، بهنظر ميرسد كانهزايي منگنر در واحدهاي آتشفشاني- رسوبي اليگوميوسن در اثر فعاليتهاي بروندمي در يك محيط كافتي قارهاي تشكيل شده است.
شناسايی و مطالعه ردپاهای پستانداران در رسوبات ائوسن شمال بيرجند
چکيده
مطالعات پالئوايکنولوژی در رسوبات ناحيه چهکند (شمال بيرجند) منجر به شناسايی 46 عدد رد پا شده است. اين رد پاها متعلق به دو راسته از علفخواران منقرض شده به نامهای پانتودونتها و دينوسراتاها بوده و معروفترين جنسهای آنها کوری فودونتها از راسته پانتودونتها و يوئينتاتريس ها و تيتانوتريس ها از راسته دينوسراتاها می باشند که از اواخر پالئوسن تا اواخر ائوسن میزيستهاند. مطالعات چينهشناسی و سنگنگاري نشان میدهد که اين ناحيه عمدتا از رسوبات سيليسی آواری و کربناته و همچنين آذرآواری شامل3 مجموعه رخساره ای و 8 رخساره تشکيل شده است. رد پاها در ناحيه مورد مطالعه عمدتا در گلهای آهکی که در حاشيه ساحل بر جای گذاشته شده اند, وجود دارند.
کانسار سرب و روی
جنوب فيروزآباد، استان فارس
چكيده
كانسار سرب و روي كوه سورمه در 33 كيلومتري جنوب فيروزآباد واقع شده است. سنگ در برگيرندة ماده معدني، دولوميتهاي بخش پاييني سازند دالان است. ماده معدني در اين دولوميتها در رخساره هاي خاص كانهدار و در 3 افق مشخص قرار گرفتهاند. از رخسارههاي منطقه مورد مطالعه ميتوان به رخسارة سيلتستوني، ماسه سنگي، كربناتي(شامل بايوميكرايت، اينترا اسپارايت، دولوميكرواسپارايت، دولو اسپارايت و دولوميكرايت) و رخسارههاي تبخيري(شامل ژيپس و انيدريت) اشاره كرد. رخساره دولواسپارايت، رخساره افق كانهدار مياني(اصلي) بوده و عناصر روي و سرب، ماده معدني غالب در اين افقهاست. محيط تشكيل رخساره هاي فوق، عموماً Intertidal تا Supratidal است. . كانيشناسي كانسار كوه سورمه شامل: اسفالريت، گالن، پيريت، سروزيت،كالكوپيريت، مالاكيت، آزوريت، هماتيت، گوتيت، مگنيتيت، هيدروكسيدروي، كالكوسيت، سلستيت، ليمونيت، هميمورفيت، آنگلزيت، كووليت، هالوتريكيت، دولوميت، كلسيت، باريت و مقدار كمتري ژيپس، كوارتز، فلدسپار، كلريت، آراگونيت و كانيهاي رسي است. ماده معدني، به صورت افشان، حفره پركن وجانشيني ديده ميشود و در مواردي برشهاي انحلالي و شكستگيها را پر كردهاند. مطالعات ايزوتوپهاي پايدار اكسيژن وكربن روي دولوميتها، گوياي دگرساني سنگ ميزبان افقهاي كانهدار توسط سيالهايي با شوري نسبتاً بالا و دماي حدود 100 درجه سانتيگراد است. بررسيهاي انجام شده از جمله مشاهدات صحرايي، شكل ماده معدني و قرارگيري افقهاي كانهدار در رخساره هاي كربناتي، ساخت و بافت مادة معدني، نوع محيط رسوبي، پاراژنز كانه و مطالعه ايزوتوپهاي پايدار و نيز نتايج حاصل از ميانبارهاي سيال، همگي گوياي قرارگيري كانسار مذكور در رديف كانسارهاي دره مي سي سي پي هستند.
كليد واژهها: رخساره، ايزوتوپهاي پايدار، سرب و روي، كوه سورمه
زمين شيمي و تشكيل كانسار آهن- منگنز ناريگان، بافق،
استان يزد
چكيده
كانسار آهن- منگنز ناريگان در 30 كيلومتري شمال خاور بافق و 20 كيلومتري خاور معدن چغارت واقع است. منطقه مورد مطالعه در زون ايران مركزي قراردارد. سنگهاي دربرگيرنده كانسنگ، شامل سنگ آهك دولوميتي و توفهاي ريوليتي است كه كانسنگ را از بالا و پايين احاطه كردهاند.
مجموعه اطلاعات به دست آمده از مطالعات سنگ نگاري و كانه نگاري، حاكي از تشكيل كانسار و سنگهاي پيرامون آن، در نواحي كم ژرفا و سكوي قارهاي ميباشد. بر اساس مطالعات زمين شيميايي، زايش گرمابي كانسار مشخص ميشود. مطالعات صحرايي و سنگ نگاري كانسنگ و سنگهاي در برگيرنده، منجر به تشخيص دو مرحله فعاليت گرمابي شده است:
كانه زايي اوليه به صورت خروج محلولهاي بروندمي از بستر دريا و ته نشست ژلهاي اكسيدي و هيدروكسيدي آهن و منگنز و تبلور بعدي آنها؛
حركت محلولهاي گرمابي ثانويه از مناطق اكسيدي و انتقال آهن و منگنز به اين مناطق و نهشت آنها.
همچنين از مجموعه بررسيهاي انجام شده، ميتوان به اين نتيجه رسيد كه احتمالاً در زمان تشكيل كانسار، در منطقه كافتش رخ داده و باعث تشكيل حجم وسيعي از ماگماي فلسيك گرديده است. بدين ترتيب و بر اثر فعاليت محلولهاي گرمابي، كانسار فرومنگنز در اين منطقه تشكيل شده است.
كليد واژهها: آهن- منگنز، ناريگان، گرمابي، بروندمي، بافق
نقش نوزمين ساخت در تكامل سامانههاي رودخانهاي در كواترنر
مطالعه موردي رودخانههاي دامنة شمالي ميشوداغ
چكيده
رشتة كوهستاني ميشوداغ ، با امتداد خاوري- باختري و در حدفاصل دشت مرند و جلگة شبستر، در شمال باختر ايران واقع شده است. واحدهاي توپوگرافي و زمين شناسي منطقه به وسيلة گسل شمالي ميشو وگسلهاي ديگر، كه در جهت خاوري- باختري كشيده شدهاند، ازهمديگر جدا ميشوند. دامنة شمالي اين كوهستان، سرچشمة رودخانههايي دائمي است كه درجهت جنوب به شمال جريان دارند. اين رودخانهها در انتهاي حوضة آبريز خود و پيش از ورود به دشت مرند، ساختارهاي زمين شناسي وگسلهاي مهم منطقه را به صورت عرضي قطع كردهاند.
به منظور دستيابي به هدف اصلي اين مقاله، يعني ارزيابي نقش نوزمين ساخت در سامانههاي رودخانهاي منطقه، بازسازي شبكة رودخانهاي در گذشته بر مبناي شواهد زمين شناسي و زمين ريخت شناسي امري ضروري بود. مستندات اين شواهد از راه تفسير نقشههاي زمين شناسي و توپوگرافي، عكسهاي هوايي و بويژه بازديدهاي مكرر ميداني به دست آمد. براساس نتايج اين بازسازي، منطقة مورد مطالعه در پليو- پليستوسن سه مرحلة اصلي را پشت سر گذاشته است. مرحلة اول با به جاگذاري رسوبات كنگلومرايي نيمه متراكم در قالب مخروط افكنههايي در امتداد گسل شمالي ميشو در طول پليو- پليستوسن مشخص ميشود. مرحلة دوم با بالاآمدگي رسوبات پليو- پليستوسن، جداشدگي آنها به واسطة يك درة ناوديسي از بدنة اصلي كوهستان ميشو و تشكيل ناهمواريهاي مستقل از كوهستان ميشوداغ (تاقديس) در آن سوي درة ناوديسي و به تبع آن تطبيق مسير رودخانهها با درة ناوديسي همراه بوده و مرحلة سوم، با ايجاد گسلهايي عمود بر پيكرة ناهمواريهاي جديد شمال درة ناوديسي، تطبيق رودخانهها با مسير اين گسلها وتشكيل مخروط افكنههاي جديد شناخته ميشود.
شواهد نوزمين ساخت كه به صورت مايل شدن رسوبات پليو- پليستوسن، انحراف رودخانهها از مسير اصلي، تطبيق يا عدم تطبيق شبكة آبراههاي با ساختار زمين ساختي و زمين شناسي، ويژگيهاي ريخت سنجي حوضهها و موقعيت و ريخت شناسي مخروط افكنهها ظاهر شده است، همگي دلالت بر واكنش سامانههاي رودخانهاي به فعاليتهاي زمين ساختي در طول پليستوسن و هولوسن دارند. لذا ميتوان گفت كه در بخش خاوري دامنة شمالي ميشوداغ، زمين ساخت تنها عامل مؤثر در جايگزيني و موقعيت سامانههاي رودخانهاي است.
كليد واژهها: نوزمين ساخت، سامانههاي رودخانهاي، تكامل شبكة آبراههاي در كواترنر، دامنة شمالي ميشو داغ، شمال باختر ايران




















